محمد سروش‌ محلاتی در یکصدودوازدهمین نشست تخصصی بنیاد باران

معنویت‌گرایی همانقدر که مهم است، آسیب‌پذیر هم هست

شنبه 3 تیر ماه 1396 - ساعت 13:49
انسان در معنویت باید آزاد باشد. یک طرف انسان است و یک طرف هم خداست. اگر دیگران واسطه شوند، اولین خطر، خطر مصادره کردن معنویت است.

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: یکصدودوازدهمین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران با سخنرانی محمد سروش محلاتی و با موضوع «معنویت و دینداری در دنیای معاصر» در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد. در ادامه متن کامل سخنرانی وی آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و تحیت خدمت دوستان گرامی، برادران و خواهران محترم دارم. به بنده پیشنهاد شده که در این جلسه و در خدمت شما بزرگواران در زمینه معنویت و دینداری در دنیای معاصر صحبت کنم. موضوع بسیار گسترده‌ای است. مساله معنویت و دینداری. چاره‌ای جز این نیست که به بخشی از این موضوع به اقتضای فرصت این جلسه پرداخته شود. یکی دو نکته را به عنوان مقدمه اشاره می‌کنم و بعد وارد بحث خودم می‌شوم. در دنیای مدرن، به هر حال بشر به اینجا رسیده است که نمی‌تواند بی‌نیاز از معنویت باشد. در گذشته گاه و بی‌گاه معنویت‌گرایان یا دینداران، به شکل نظری این بحث را مطرح می‌کردند که زندگی بدون یک پشتوانه معنوی به پوچی و به بن بست می‌رسد. ولی بعد، واقعیت‌های عینی و تجربی و عملی هم، بشر امروز را به این حقیقت نزدیک کرد که مادیت برای زندگی ما کافی نیست. در همین جا بود که در اثر احساس ضرورت نسبت به معنویت، تلقی‌های مختلفی از معنویت شکل گرفت. یک معنویت حداقلی به یک تعبیر، یا یک معنویت سلبی به یک معنای دیگر مورد توافق قرار گرفت. منظور از معنویت سلبی این بود که زندگی بشر در گرو این است که انسان‌ها، خودخواهی‌ها را کنار بگذارند، سودجویی را نادیده بگیرند. این نفی منیَت، خودخواهی، خودپرستی، جنبه سلبی قضیه بود تا ما بتوانیم به یکدیگر نزدیک شویم و جامعه انسانی بتواند شکل گیرد. بجای من، ما داشته باشیم. این گام نخست است که صرفا جنبه سلبی داشت. ولی چگونه می‌توان از منیت و خودخواهی عبور کرد و چگونه می‌تواند انسان، فراتر از آرمان‌های شخصی خودش، لذت‌های شخصی خودش زندگی کند؟ این مسیر را چگونه می‌توان عبور کرد. اینجا بود که دیدگاه‌های مختلفی برای یک نوع معنویت اثباتی، طرحی برای زندگی معنوی انسان، مطرح می‌شد. روشن بود که معنویت در برابر مادیت است و گرایش به معنویت، گرایش به یک‌سری از اصول و ارزش‌های فوق مادی است. افق دید انسان از مادیات، فراتر برود. آرمان‌های انسانی پیدا کند. خواسته‌های او فقط متوجه خودش نباشد. ولی چنین کاری چگونه امکان‌پذیر است؟ اینجا بود که دو نوع طرز فکر شکل گرفت. یک اندیشه‌ای که از گذشته در میان دینداران وجود داشت و آنها دعوت می‌کردند به دین و می‌گفتند این خلا معنویت را دین پر می‌کند. آرمان‌هایی را فراتر از هدف‌های مادی امروزی در مقابل انسان قرار می‌دهد. همان آرمان‌ها، زندگی انسان را گرم و امیدبخش قرار می‌دهد. انسان را فراتر از انگیزه‌های مادی و لذت‌های زودگذر، به تکاپو وامی‌دارد. دینداران اینگونه می‌گفتند. ولی یک گروهی هم در دنیای جدید پیدا شدند و آنها گفتند که این ادعاها در میان دینداران، ادعاهای باطلی نیست. بله، دین می‌تواند چنین نقشی را داشته باشد ولی در عین حال باید به یک معنویت غیردینی فکر کرد. چرا؟ چون وقتی که بار معنویت را دین برمی‌دارد، ما با دو مشکل مواجه می‌شویم. مشکل اول این است که دین، قالب‌های خاصی برای زندگی بشر ارائه می‌کند که این قالب‌ها در بسیاری از موارد با زندگی پیشرفته بشر و تمدن امروزی سازگار نیست. وقتی که معنویت را از دین می‌گیریم، ناچاریم بخش‌های دیگر دین را هم بپذیریم. مشکل دوم این بود که بشر به دنبال معنویتی می‌گشت که در این معنویت، بار مناسک معنوی هم سبک باشد. دین، درست است که معنویت را اهتمام می‌بخشد و برنامه ارائه می‌کند اما می‌گوید روزه بگیر برای معنویت. 17 ساعت، 18 ساعت، در فصل گرما و تابستان. گاه بیشتر از این. این مناسک و برنامه‌های دینی اگرچه با معنویت سازگار است اما ما معنویتی می‌خواهیم که دست و پای ما را نبندد. ولی معنویتی که در شریعت است با محدودیت‌های زیادی بشر را مواجه می‌کند. لذا امروزه در دنیا انسان‌های زیادی هستند، هم در کشورهای دیگر و هم در کشور ما که هم معنویت‌گرا هستند و هم در عین حال به دین به معنای خاص خودش کاری ندارند. معنویت برای زندگی آن‌ها به معنای  زندگی فراتر از محدودیت‌های مادی است. چون معتقد هستند که زندگی مادی با آلام، با رنج‌ها، با سختی‌هایی همراه است و انسانی می‌تواند در این زندگی مادی، آلام خود را کاهش دهد که پیوندی با معنویت داشته باشد و چون کاهش این آلام، برای ما مطلوب است، پس باید به سمت و سوی معنویتی حرکت کنیم. اما معنویتی که دین ارائه می‌کند، دو محظور دارد. الان من در صدد بررسی این نظریه و نظریات دیگر نیستم و این جلسه هم مناسب برای پیگیری این بحث نیست. این را فقط از این جهت اشاره کردم که در این دنیا، در این جامعه‌ای که ما زندگی می‌کنیم، در حالی که گرایش به معنویت واقعا وجود دارد، نوعی خاص از معنویت ترویج می‌شود و اتفاقا هم دعوت به معنویت توام می‌شود با گریز از دین. انسان معنوی بدون تقید به دین. اما معنویت را هم می‌پذیرد. در چنین فضایی ما به عنوان یک مسلمان، وظیفه داریم به منابع خودمان برگردیم و ببینیم آن معنویتی که اسلام و قران مطرح می‌کند، چه معنویتی است؟ آیین خودمان را بشناسیم. سپس بعد از این مرحله است که می‌توانیم وارد بحث و گفت‌وگو با دیگران شویم و درباره شیوه‌ها و روش‌های دیگری که در معنویت گرایان وجود دارد به بحث و گفت‌وگو بپردازیم. به این مناسبت است که در اینجا من چند خصوصیت و ویژگی‌های مکتب معنوی اسلام را مطرح می‌کنم تا درباره آنها تامل کنیم. اولین خصوصیتی که هر کس وارد فضای معنوی اسلامی شود بلافاصله احساس می‌کند این است که در این مکتب، معنویت براساس توحید است. مثلا در مکتب‌های هندی، ترویج و تبلیغ از معنویت هست و اینکه انسان باید از پوسته خودش بیرون آید. اما الزاما توجه به خدا نیست. بلکه به عکس، توجه و تمرکز بر خود است. شخص برای اینکه قوت نفسانی پیدا کند، برای اینکه ریاضت تحمل کند، برای اینکه روحش قدرت پیدا کند، دست به یک سری ریاضت‌ها می‌زند، کارهای شاقی را انجام می‌دهد. گرسنگی و تشنگی را تحمل می‌کند. کارهایی که اراده او را قوت و قدرت می‌بخشد. این یک واقعیت است اما این معنویت، معنویتی است معطوف به خود. همین و بس. اینکه فراتر از انسان و جهان، مبدایی وجود دارد و انسان باید بندگی او را انجام دهد و کمال انسان در این بندگی است، در اینجا مطرح نیست. شخص می‌تواند حتی با انکار آن جهان‌بینی، این قدرت نفسانی را پیدا کند. فکرش و خیالش، کاملا تحت اراده و کنترل خودش باشد. این اتفاق می‌تواند بیافتد. اما معنویت اسلامی اینطور نیست. معنویت اسلامی این است که از نقطه شروع، حضور خدا مطرح است. نه اینکه مدتی خودت حرکت می‌کنی، تا آماده شوی، تا ارتباط با خدا برقرار کنی. از همان گام نخست. قران را که باز می‌کنیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الله است، رحمن است، رحیم است. الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین. معنویتی در بستر توحید و با توجه به توحید. حالا این به لحاظ تحلیلی، چگونه ممکن است که انسان، با توجه به خدا، از منیت بیرون بیاید. آیا بیرون آمدن از منیت و شکستن حصارهای مادی بوسیله توجه به خدا می‌تواند اتفاق افتد یا نه؟ چه تفاوتی وجود دارد؟ اشکالی را در برخی مکاتب فلسفی هم مطرح می‌کنند، می‌گویند به هر حال انسان، تعلقاتی دارد. تعلق به مال، فرزند و مقام. معنویت، قیچی کردن این تعلقات است. پست من، خانه من، ثروت من، اگر انسان بتواند این تعلقات را قیچی کند، انسان به آزادی می‌رسد. اما چگونه ممکن است؟ شما همه این تعلقات را در اسلام برمی‌دارید، یک تعلق دیگر جای آن می‌گذارید. پس اینکه آزادی و رهایی انسان نشد. تعلق نسبت به خداوند. ولی پاسخ این شبهه این است که آنجا که سخن از کتاب من، میز من، لباس من مطرح می‌شود، تعلق انسان به یک موجود محدود است و خود انسان را هم محدود می‌کند، این تحدید است. اما شخص در اثر ارتباط با خدا، ارتباط با نامحدود پیدا می‌کند و خودش هم نامحدود می‌شود. صنف این تعلق با دیگر تعلقات متفاوت است. اینجا بندگی خدا، انسان را محدود نمی‌کند. بندگی خدا انسان را به یک مبدا جامع از همه کمالات، از اسماء حسنای الهی وصل می‌کند. ماهیتش با آن متفاوت است. به هر حال اینجا درون‌گرایی به آن معنا که در برخی مکتب‌های معنوی وجود دارد، دعوت به خود اصلا وجود ندارد. من در ادامه تعبیری را از مرحوم علامه طباطبایی (رض) می‌آورم. می‌دانید که ایشان یکی از رجال معنوی این عصر بود. غیر از مقامات علمی بلندی که داشت، بدون تردید یکی از انسان‌های بزرگ معنوی بود. بحثی را ایشان در تفسیر المیزان دارند که آیا ما در اسلام چیزی به نام اعتماد به نفس داریم؟ امروز خیلی بحث اعتماد به نفس، تشویق می‌شو. در ادبیات دینی ما، در قرآن و روایات، چنین چیزی هست؟ انسان باید با اعتماد به نفس حرکت کند. اجازه دهید عین عبارت ایشان را که ذیل آیه 49 سوره نسا است برای شما بخوانم که تعجب‌آور است. برخی از نویسندگان و پژوهشگران ما به تبعیت از غربی‌ها این را گفته‌اند: کاّن من الفضائل انسانیه الاعتماد بنفس. یکی از فضایل انسانی، اعتماد به نفس است. ایشان می‌فرماید: ما ذکره امرٌ لایعرفه الدین. ما در دین اصلا چنین چیزی نداریم. کسی مثل علامه طباطبایی با آن اطلاعات عمیق تفسیری روایی. امرٌ لایعرفه الدین. ولایوافق مذاق القران. با مذاق قرآن، این ادبیات سازگار نیست. والذی یراهُ القران فی ذلک هو الاعتماد بالله. بجای اعتماد به نفس، اعتماد به خداست. جای اینکه انسان قدرتی را در خود ببیند، همه قدرت را از آن خدا می‌بیند و خودش را متصل به آن قدرت بی‌کران و حیات بی‌کران و علم بی‌کران می‌بیند. نفس چیست؟ نگاه به خود، خود که فقر محض است. قال الله تعالی: الدین قال لهم الناس، ان الناس قدجعلوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله. بجای اعتماد به نفس، حسبنا الله است. پشتوانه دیگری می‌بیند. قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل. این یک تفاوت. در این معنویت‌هایی که تبلیغ و ترویج می‌شود، یک تفاوت اصلی همین نکته است. چه نوع معنویتی؟ معنویت منهای توحید یا معنویت به علاوه توحید. مخصوصا دعاها که از این جهت، بسیار غنی و آموزنده است. مثلا همین دعای کمیل یا دعای ابوحمزه ثمالی را ببینید. تعبیر را دقت کنید: یا ربّ یا رب یا رب. سه مرتبه در دعا و نیایش، پروردگار را صدا زدن. این سه اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک. این یا رب، در دعای کمیل، غیر از این هم هست. یا رب یا رب یا رب، قو علی خدمتک جوارحی. اما بعد از سه بار یا رب، چنین درخواست سنگینی، یعنی سوگند سنگینی، اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک. خب که چه؟ چه می‌خواهی؟ ان تجعل اوقاتی من اللیل و النهار بذکرک معموره و بخمدتک موصوله. این قابل انکار نیست. این نوعی از معنویت است که در اسلام است. مواظب باشیم آن معنویت منهای خدا، نام معنویت را دارد. با این معنویت توحیدی کاملا متفاوت است. از روانشناسی خیلی استفاده می‌کنند. روانشناسی به توحید چه ارتباطی پیدا می‌کند؟ تقوا به معنای پرهیز در بسیاری از مکاتب معنوی است، تقوا به معنای پرهیز است. اما قرآن که به این اکتفا نمی‌کند. در قرآن، همه جا صحبت از تقوای الهی است. تقوی الله، بحث است. این نکته اول. اما نکته دوم که هر کس وارد اسلام شود، می‌بیند معنویت این گونه است، معنویت اسلامی یک معنویت کل‌نگر است. یک معنویت جامع است. در برابر گرایشات معنوی دیگری که جزءنگر هستند. این معنویت، بخشی از زندگی را اصلا نمی‌گیرد. معنویت در مسجد نیست. معنویت در محراب نیست. معنویتی ورای سراسر زندگی است. هیچ تفکیک هم اینجا اتفاق نمی‌افتد. رجالٌ لاتلهیهم تجارة او بیعٌ ان ذکر الله. ذکر الله است، اما لازمه این ذکر، تعطیل بیع و تجارت نیست. تعطیل بازار نیست. تعطیل دانشگاه هم نیست. تعطیل اداره هم نیست. تعطیل هیچ کاری از کارهای زندگی تلقی نمی‌شود. مانع هیچ کدام نمی‌شود. معنویتی در متن زندگی. هنر اسلام این است. معنویت را جدا نمی‌کند که مخل زندگی باشد یا باید معنوی بود و دست از زندگی عادی و متعارف شست، یا باید سراغ زندگی بود و آن معنویت را کنار گذاشت. این تفکیک را اسلام باطل دانسته است. آن وقت خود این اجزایی که مناسک معنوی ما را تشکیل می‌دهد، باز مهم است که اسلام در این نگاه جامع خودش، هشدار می‌دهد به معنویت‌گرایان که مبادا شما بر مناسک خاص دینی، تمرکز پیدا کنید و از بقیه امور معنوی و اسلامی و انسانی غافل شوید. از آیات عجیب قرآن، این آیه است. لیس البر عن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب. برّ، این نیست که رو را به سوی مغرب یا مشرق برگردانیم، لیس البر. این اصلا برّ نیست. نفی مطلق کرده. نفرموده این تمام البر نیست. ولی بعض‌البر هست. اصلا این برّ نیست. لیس البر عن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب. این تولوا وجوهکم چیست؟ همه مفسرین قبول دارند که منظور، همان بحث اختلافی تغییر قبله است، بسوی بیت‌المقدس یا طرف مسجدالحرام نماز بخوانیم و مشاجراتی که با تغییر قبله اتفاق افتاد و خدا می‌گوید بابا، به این چیزها اینقدر گیر ندهید. حالا قبله تغییر کرده به طرف مسجد الحرام و کعبه شده. عده‌ای عزا گرفتند و گفتند یا رسول الله، ما سال‌ها آن طرف نماز خواندیم، آن نمازها از بین رفت؟ چه شد؟ مگر می‌شود قبله تغییر پید اکند؟ خدا فرمود کوتاه بیایید. اینها مساله نیست، این طرف و آن طرف. مطابق دستور عمل کنید، تمام است. ولی مرحوم مفسر عالی‌قدر امین‌الاسلام طبرسی، مقداری از این هم جلوتر آمده. یعنی از مساله قبله عبور کرده و گفته این تولوا وجوهکم، خود نماز است و خدا می‌خواهد بگوید اصلا روی نماز متمرکز نشوید. نه روی قبله. اصلا نمازش هم، خدا می‌خواهد بفرماید شما برّ را مساوی نماز گرفتید؟ این تساوی غلط است. عبارت مرحوم طبرسی را هم بخوانم. علما و بزرگان و اساتید در اینجا حضور دارند، عبارت خواندن البته کار ناروایی است ولی برای خودم تکرار می‌کنم. بین سبحانه ان البر کله لیس فی الصلوة. مساله را برده روی خود نماز. برّ نماز نیست. فکر نکنید همه برّ در اینجا خلاصه شده. پس چه؟ حتی یضاف الی ذلک غیره من الطاعات. نماز اگر در آن مجموعه قرار گیرد برّ است، تمام‌البر را اگر بخواهید حساب کنید. اما کسی که فقط و فقط از دین و معنویت، نماز را می‌شناسد، لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب. پس برّ چیست؟ خدا برّ را تعریف می‌کند. ولکن البر مَن آمن بالله. اول ایمان است. اول اعتقاد است. اول گرایشات درونی است. تا کی ما باید ظاهر دینداری در جامعه را بزک کنیم ولی از اصل ایمان که ریشه و اساس دین است و معنویت، غافل شویم. اصلا برای ما ایمان مطرح نیست. ولکن البر من آمن بالله والیوم الآخر و الملائکه و الکتاب و النبیین. اینکه بحث ایمان است. بعد از ایمان چه؟ به عمل می‌رسیم. در عمل از کجا شروع می‌شود؟ و آتوا المال علی حبّه ذوالقربی والیتامی و المساکین و ابن السبیل السائلین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا … آیا کافی نبود اینجا خدا یکی از این عناوین را به عنوان نمونه می‌فرموید و رد می‌شد؟ این بدین دلیل است که توهم برّ را از ذهن ما بیرون آورد. همه این گروه‌ها و اصنافی که محتاج هستند و باید به آنها رسیدگی کرد، از ذوالقربی، از یتاما از مساکین از ابن السبیل، از سائلین و…همه اینها را خدا جمع کرده، برای اینکه آن تمرکز از بین برود و شکسته شود. خدا این طرف را تقویت می‌کند و سنگین می‌کند و بر عدد و رقم‌ها می‌افزاید. در مرحله دوم هم می‌گوید به مردم رسیدگی کن. بعدش چه؟ و اقام الصلاه و آتوا الزکوة. دوباره برمی‌گردد، والعوفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی الباساء و الضراء و حین البحث. اینها را برای خدا بهم می‌زند؟ معنویت‌گرایی اسلامی، چنین معنویت‌گرایی جامع و شاملی است. این یک خطر است که این اجزای مختلفی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و همدیگر را تکمیل می‌کنند، از یکدیگر جدا شوند. اما در عین حال نباید غافل شد که همین معنویت‌گرایی که در متن اسلام است با ویژگی‌های خاصی که دارد، معنویت گرایی، بسیار آسیب‌پذیری است. هم مهم، هم آسیب پذیر، و به تعبیر دیگر، همانگونه‌ که حیاتی و ضروری است بسیار هم امر خطرناکی است. اگر درست فهمیده نشود، و اگر به موقع از آن استفاده نشود، ظرفیت زیادی برای ضلالت و گمراهی دارد. دیگر بالاتر از قرآن که نیست. تضل به کثیرا و یهدی به کثیرا. متن معنوی ما قرآن کریم است. اینجا این مشکل است که چه باید کرد؟ اولا باید توجه کرد که بزرگ‌ترین آفت معنویت، آن وقتی اتفاق می‌افتد که معنویت، اصالت خودش را از دست بدهد و به شکل ابزار درآید. اصلا قلب ماهیت است. معنویت، مقدمه برای هیچ چیز نیست. خدا رحمت کند استاد بزرگوار ما، مرحوم شهید مطهری را، نسبت به این آیه شریفه انّ الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر، ادامه آیه را می‌فرمودند که باید توجه کرد: ولذکر الله اکبر. آن وقت می‌فرمودند این تنهی عن الفحشا و المنکر، غایت نماز نیست، فایده نماز هست، که نماز، تنهی عن الفحشا و المنکر. غایت، آن ذکر الله است. اقم الصلوة لذکری. اگر اقامه صلاة لذکری شد، تنهی عن الفحشا و المنکر هم بالتبع از فواید آن خواهد بود. قران حاضر نیست حتی تنهی عن الفحشا و المنکر را غایت برای نماز و عبادت و بندگی و معنویت قرار دهد، تا چه برسد به آنکه این را تنزل دهیم و تنزل دهیم و نماز و عبادت را ابزاری قرار دهیم برای مطامع خودمان و برای دنیای خودمان. این آه و ناله امیرالمومنین علی (ع) در نهج‌البلاغه است که می‌فرماید در سینه من خیلی حقایق است، من نمی‌توانم بگویم. به که بگویم؟ در اختیار که قرار دهم؟ این همه مرید و یار و یاور، هیچ کدام از اینها قابلیت ندارند. حضرت فرمود، آن گروه یک مشکل دارند که یکی از این گروه‌ها مستعمل آله الدین لالدنیا. من این حقایق را به که بگویم؟ اینها فردا می‌برند و دکان قرار می‌دهند. مستعملا آله الدین لالدنیا. دین را ابزار برای دنیای خودشان قرار می‌دهند. اینها صلاحیت ندارند که من این حقایق را به آنها بسپارم. امین نیستند. خیانت می‌کنند. در هر جامعه‌ای که دین، ارزش و بهای اجتماعی پیدا کند و با دین بتوان به منزلت اجتماعی رسید و در قدرت یا در ثروت حضوری داشت و شراکت کرد، بلافاصله این آفت وجود دارد که دین می‌تواند نقش ابزاری برای پیمودن این نردبان پیدا کند. در این صورت، دیگر این معنویت نیست. این همان کاری است که معاویه‌بن‌ابی‌سفیان کرد. قرآن را بالای نیزه برد. سنبل معنویت دینی و مقدس‌ترین مقدسات برای ما قرآن است. او آن را ابزار قرار داد برای اینکه خودش را از مخمصه نجات دهد. ما در دین خودمان، در اسلام خودمان در برنامه‌های عبادی، وقتی مطالعه می‌کنیم می‌بینیم مسیر این معنویت و عبادات، از حکومت و قدرت عبور نمی‌کند. هیچ کجا، هیچ عبادتی در اسلام مشروط به تایید صاحبان قدرت و حاکمان نیست. یعنی معنویت، آزاد و رهاست. انسان است و خدا. و لذا سئلک عبادی عنی فانی قریب. اگر مردم هم از تو سراغ گرفتند، حتی مفسرین گفته‌اند که قل هم ندارد که پیغمبر این‌قدر واسطه شود. اگر سراغ گرفتند، خودم جواب‌شان را می‌دهم. فانی قریب. نماز می‌خواهید بخوانید، چه کسی تایید کند و چه کسی تایید نکند. ربطی به کسی ندارد. می‌خواهید روزه بگیرید، ربطی به کسی ندارد. در زکات، عاملین علیها داریم برای جمع آوری، از حیث عبادتش نه، چون همان‌جا هم اگر شخص، مستحقی را می‌شناسد، فقها قبول دارند که می‌تواند بدهد. اما چون باید رسیدگی به همه فقرا باید صورت بگیرد، احتیاج به ساز و کاری پیدا می‌کند که آن ربطی به جنبه عبادی قضیه پیدا نمی‌کند. در حج نیز گرچه از صدر اسلام، افرادی بوده‌اند که متولی امر حج می‌شدند، اما این‌ها هم فقط در آن سخت‌افزارها و هماهنگ کردن کاروان‌ها با یکدیگر نقش داشتند. اما می‌خواهید طواف انجام دهید، ربطی به کسی ندارد. سعی، قربانی، وقوفین، هیچ کجا و هیچ کجا. انسان در معنویت باید آزاد باشد. یک طرف انسان است و یک طرف هم خداست. اگر دیگران واسطه شوند، اولین خطر، خطر مصادره کردن معنویت است. یک نماز جمعه داریم که دست حکومت است. اما آن را هم خدا تعبیری به کار برده که تعبیر عجیبی است. اذا نودی للصلوة من یوم الجمعه فسعوا الی ذکر الله. این ذکر الله در نماز جمعه که اذا نودی للصلوة من یوم الجمعه است، به آن دو رکعت نماز جمعه معطوف است یا به خطبه‌ها معطوف است؟ فرمودند این مربوط به خطبه‌هاست. خدا فرموده آنجا هم بروید تا خطیب جمعه شما را به یاد خدا اندازد. تذکر دهد خدا را به شما. وقتی از نماز جمعه برمی‌گردید، یاد خدا در شما زنده شده باشد. فسعوا الی ذکر الله. امام فخر رازی که مشربش اشعری است. زمخشری که به عکس او، مشرب اعتزالی دارد. این دو نفر با دو مشرب، در تفسیر خودشان، چه در تفسیر کبیر و چه در تفسیر کشاف، به یک نقطه رسیدند. اینجا یک درد دل کرده‌اند و آن درددل این است که خدا فرموده به نماز جمعه بروید برای ذکر الله. فسعوا الی ذکر الله. یاد خدا از لبان خطیب جمعه باید شنیده شود، نه اینکه از سلطان ظالم و جائر تعریف و تمجید کنند. این ذکر الله نیست. ذکر الشیطان است. هر دو مفسر که عامی هم هستند، از اهل سنت هستند. می‌خواهند بگویند که مثل اینکه نماز جمعه هم برعکس شده. نماز جمعه‌ای که باید ذکر الله باشد، وقتی انسان از نماز جمعه برمی‌گردد توجه انسان به حقیقت عالم افزایش پیدا کرده باشد، شده ذکر الشیطان. آنجا هم باز محور، ذکر الله است. مثل بقیه نمازها، ولو اینکه خطیب، خطبه می‌خواند. این یک مشکل و محظور. محظور دیگری که در مسایل معنوی متاسفانه برای ما وجود دارد و این را هم نباید دست کم گرفت، مساله معنویت‌گرایی شعاری است. معنویت، یک امر باطنی و درونی است. هر امر بیرونی در ارتباط با آن امر درونی معنا پیدا می‌کند و ارزش معنوی پیدا می‌کند. این ارتباط وقتی قطع ‌شود و امر معنوی، فقط جنبه شعاری پیداکند، معنویت به ضد خودش تبدیل شده است. دیگر خدا چطور بگوید؟ مگر ما قربانی نمی‌کنیم؟ مگر خداوند در قرآن نفرموده قربانی کنید؟ هم ما قربانی می‌کنیم و هم خدا فرموده، ولی بعدش می‌فرماید: لن ينال الله لحومها ولا دماؤها ولكن يناله التقوى منكم. با نفی ابد کردن که لحوم الدما به خدا نمی‌رسد. هم می‌گوید قربان کن، هم بعد از قربانی کردن می‌گوید معطل هستید. فکر کردید که این گوشت‌ها به بالا می‌رود؟ به آسمان می‌رود؟ خونش بالا می‌رود؟ هیچ. ولکن ینالهم تقوی منکم. اگر در این قربانی تقوا هست، چیزی گیرتان آمده. همان جایی که جنبه شعائر است، جنبه مناسک دارد، جنبه اقدام بیرونی دارد. همین را معطوف به یک ریشه معنوی می‌کند. واقعا وقتی که ما روی جبنه‌های بیرونی تمرکز می‌کنیم  و فکر نمی‌کنیم که واقعیت این‌ها چیست، همین که دوربین بیاید و بگیرد، همین است و پخش کند. و آمار داشته باشیم که در مراسم عبادت، چقدر شرکت کردند. پارسال اینقدر، امسال 10 درصد، 20 درصد بیشتر شدند. این است معنویت؟ این صریح قرآن است. نسبت به شعائر الهی در قران کریم، و من یعظم شعائر الله، تعظیم شعائر الهی باید شود. خود خداوند هم در قرآن برخی از این شعائر را شمرده است. ان الصفا و المروه من شعائر الله. ولی بلافاصله این تلنگر را خدا به ما می‌زند که اشتباه نکنید که روی شعائر توقف کنید، روی ظواهر. این معنویت نیست. و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب. این شعائر در جان تو ریشه دارد یا نه؟ ظرف وجودی تو باید این شعائر را گرفته باشد. پس یک مشکل، مشکل معنویت‌گرایی ابزاری است. یک مشکل، مشکل معنویت‌گرایی صوری و ظاهری و شعاری است و این‌ها موجب گرفتاری بزرگ‌تر می‌شود و آن اینکه کسی که در میدان این ظواهر و شعائر می‌آید از یک طرف به آن حس معنویت‌خواهی او پاسخ داده شده، یعنی حس می‌کند رفتیم، جلسه‌ای بود گرم بود، لذت بردیم، دعای کمیل، دعای ابوحمزه، عزاداری. از یک طرف به این حس پاسخ داده شده و از طرف دیگر از حقیقت معنویت چیزی وجود ندارد. چون آن‌هایی که این حس را ندارند، خلائی را احساس می‌کنند، آنها دنبال یک‌سری از حقایق می‌روند ولی این شخص به دلیل اینکه هم تغذیه شده و هم تغذیه ناسالم شده، حقیقت معنویت در اختیار او قرار نمی‌گیرد. لذا ما در جامعه خودمان با دو مسیر مواجه هستیم. یک مسیری که تشویق به معنویت است و یک گرایش در مقابل آن، به سمت معکوس وجود دارد که بسیاری از این معنویت‌ها با این آفت‌ها و آسیب‌ها مواجه می‌شود و باید برای آن هم فکری انجام داد. عرضم را تمام می‌کنم. آنچه در این جلسه و در خدمت شما عزیزان عرض کردم خلاصه‌اش این بود که دنیا، معنویت را می‌پسندد. دنیا نمی‌خواهد در بن‌بست مادیت قرار گیرد. دنیا به دنبال این است که سخن ما را، کشور ما را، جامعه ما را، مکتب تشیع را، جمهوری اسلامی را در باب معنویت بشنود. چون آنها شیفته معنویت هستند. اما ما امروز بعد از گذشت 38 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، کدام معنویت را عرضه کرده‌ایم و می‌کنیم؟ آیا این معنویت از سنخ معنویت امام (رض) است؟ ما در زندگی امام نه دیدیم، نه خواندیم، نه در پرس‌وجو به اینجا رسیدیم، امام به شدت از معنویت‌گرایی صوری و ظاهری گریزان بود و پرهیز داشت. همه آنچه در این سال‌ها در کشور ما به عنوان معنویت رواج پیدا کرده و سرمایه‌گذاری می‌شود، همه این‌ها را می‌توانید پیگیری کنید در دهه اول انقلاب، و ببینید این‌ها با سبک و سیاق و روش امام (رض) چه نسبتی داشته و این‌ها از کجا آمده؟ آیا واقعیت این است که ما با این شیوه‌ها و روش‌ها در جامعه خودمان، مخصوصا در نسل جوان خودمان توانسته‌ایم معنویت را تعمیق ببخشیم یا نه، خدای نکرده انسان‌هایی را به میدان‌هایی آورده‌ایم که بجای حض واقعی از معنویت اسلامی، آنها را دلخوش کردیم به برخی مناسک‌ها، آن هم توام با جهالت و آن وقت خدا نیاورد آن روز را، و خدا نیاورد آن روز را، و خدا نیاورد آن روز را که ماجرایی تکرار شود مانند ماجرایی که برای امیرالمومنین اتفاق افتاد که حضرت، ابن‌عباس را فرستادند و فرمودند برو و با اینها صحبت کن، با این خوراج معترض، که این‌ها چه می‌گویند؟ اعتراض این‌ها چیست؟ این‌ها چه تیپ آدم‌هایی هستند؟ از کجا آمده‌اند؟ حرف آن‌ها چیست؟ ابن‌عباس برگشت و گفت اینان کسانی بودند که پیشانی‌هاشان در اثر سجده‌های طولانی پینه بسته و دست‌ها را به مقداری در سجده‌های طولانی بر زمین گذاشته‌اند که دست‌ها هم پینه بسته و به تعبیر طبری در تاریخ خودش که اصلا اینها چرا غرّاء بودند. و بعدا بواسطه اقدامات سیاسی که کردند، شدند خوارج. عنوان سیاسی آن‌ها این بود. دیگر چه کسی باید به معنویت نزدیک‌تر باشد از قاری قرآن؟ این‌ها ابزار دست شیطان‌هایی مانند معاویه‌بن‌ابی سفیان شدند. کار معنویت، کار لازم و ضروری است، اما کار بسیار پرخطر و پر آسیب. امیدوارم خداوند از همه ما در این مسیر دستگیری بفرماید. والسلام علیکم و رحمه و برکاته.

پایان پیام

نظرات

پاسخ دهید