حوزه علوم انسانی چه نقشی می‌تواند در پاسداشت محیط زیست ایفا نماید؟

علوم انسانی ما به فن اژدهاکشی تبدیل شده است

یادداشتی از سید احمد خاتون‌آبادی

چهارشنبه 4 اسفند ماه 1395 - ساعت 15:28
شخصی در روزنامه‌ای، آگهی برگزاری دوره آموزشی «فن اژدهاکشی» را به چاپ رسانید. پس از چاپ شدن آگهی، تعداد زیادی مراجعه نمودند و در این دوره ثبت نام کرده و با موفقیت آن را به پایان رسانیده و مدرک تحصیلی خود را با شادمانی دریافت نمودند. در جشن فارغ‌التحصیلی دوره، یکی از دانش‌آموختگان پرسش جالبی را مطرح ساخت. او از برگزارکنندگان دوره آموزشی پرسید: فایده و کاربرد «فن اژدهاکشی» چیست؟ پاسخی که او دریافت کرد این بود: یاد گیری «فن اژدهاکشی» فقط برای کسانی خوب است که بخواهند «فن اژدهاکشی» را به دیگران یاد دهند.

 

گروه محیط زیست-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: علوم انسانی در حوزه‌های فلسفه، علوم تربیتی، ادبیات، مذهب، حقوق، روانشناسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد دارای فضایی نامحدود است. آیا در این فضای نامحدود توانسته است واقعیت‌های عینی و قابل لمسی مانند تخریب و آلودگی طبیعت را در خود انعکاس دهد؟ در طول تاریخ همواره رابطه‌ای دوسویه بین اندیشه‌های نو و محیط بیرونی در جامعه وجود داشته است. همان گونه که به ویژه در سه سده گذشته، اندیشه اجتماعی، پیش‌زمینه تغییرات اجتماعی بوده است، به همان نسبت تولید اندیشه زیست محیطی در حوزه علوم انسانی، آشکارا بر پیشگیری و تخریب محیط زیست اثری ماندگار خواهد داشت.

از نیمه دوم قرن بیستم در کشور‌های صنعتی پیشرفته، توجه به محیط زیست در فلسفه و حقوق پر رنگ‌تر شده است. همچنین جهت‌گیری اخلاقی در فلسفه و اقتصاد و تعلیم و تربیت همه به سود محیط زیست بوده است. لیکن این که به چه میزان در ایجاد تغییرات مثبت دارای تاثیر بوده، جای بررسی دقیق دارد.

در وهله نخست، مسئله آموزش و یادگیری علوم انسانی و پرسش در مورد تاثیر و کاربرد آن در حفظ محیط زیست، در ذهن من تمثیلی شنیدنی را زنده کرد. می‌گویند: شخصی در روزنامه‌ای، آگهی برگزاری دوره آموزشی «فن اژدهاکشی» را به چاپ رسانید. پس از چاپ شدن آگهی، تعداد زیادی مراجعه نمودند و در این دوره ثبت نام کرده و با موفقیت آن را به پایان رسانیده و مدرک تحصیلی خود را با شادمانی دریافت نمودند. در جشن فارغ‌التحصیلی دوره، یکی از دانش‌آموختگان پرسش جالبی را مطرح ساخت. او از برگزارکنندگان دوره آموزشی پرسید: فایده و کاربرد «فن اژدهاکشی» چیست؟ پاسخی که او دریافت کرد این بود: یاد گیری «فن اژدهاکشی» فقط برای کسانی خوب است که بخواهند «فن اژدهاکشی» را به دیگران یاد دهند.

در این موقعیت رسالت ما این است که تصمیم بگیریم که آیا هدف از آموزش علوم انسانی فقط تربیت افرادی آگاه است که به مردم فخرفروشی کنند و یا اینکه می‌خواهیم به تربیت افرادی دانا بپردازیم که رسالت خود را نه تنها در دانا شدن صرف، بلکه در «کسب حقیقت» و به کار گیری آگاهی‌های‌ کسب شده در جهت حل مشکلات و بهبود امور مردم و جامعه بدانند؟

رشد و تکامل معارف بشری در فاصله‌ای نه چندان دور، امری باورنکردنی است. یعنی از هنگام نقاشی در غارها تا خلق آثاری شگفتناک مانند کارهای حیرت‌برانگیز نوابغی چون فردوسی، نظامی، مولانا، سعدی، حافظ، شکسپیر، گوته، آناتول فرانس، هوگو و تولستوی، ذهن و اندیشه بشر جهش‌وار تا فراز ترین قله‌ها را پیموده است. کتاب‌های آسمانی به عنوان منبع الهام‌بخش اندیشه انسان در این جهش و جوشش و در هنجارسازی‌های اخلاقی نقشی کارساز داشته اند.

تغییراتی که در جوامع بشری، در پی تحولات نظری و فکری به وجود می‌آید امری روشن و بدیهی است. بررسی آثار تنگاتنگ بین تغییرات تکنولوژیک جامعه، با تحول نظریه‌های اقتصادی و اجتماعی ما را بر آن می‌دارد وتشویق می‌کند که برای کاهش آثار زیان‌بار رفتار انسان بر طبیعت، محیط زیست، بر تولید اندیشه زیست‌محیطی و ترویج آن در بین اقشار جامعه کوشش کنیم. برای شاهدی بر این مدعا می‌توان به شواهد زیر اشاره نمود:

فلسفه همواره بر روند تحول در جامعه انسانی تاثیر گزار بوده و دارای پیوندی انکارناپذیر با روند تحول در ساختار جامعه بوده است. پارادایم‌ها یا نحله‌های فلسفی نیز در درازای تاریخ، از تغییرات اجتماعی و اقتصادی در دوره‌های مختلف تاًثیر مستقیم دریافت کرده‌اند. فلسفه ارسطویی در شکل‌بندی قرون وسطی در اروپا نقشی بسزا داشته است. چیره شدن شیوه استدلال قیاس ارسطویی (که فقط بر ادراک ذهنی فاقد تجربه عینی تاکید دارد) بر کلیسای کاتولیک قرون وسطی عامل محاکمه گالیله بود که ریشه شناخت علمی‌ را در تجربه حسی محض می‌دانست.

از سوی دیگر، فلسفه تجربه‌گرایی علمی‌ یا پوزیتیویسم بر ایجاد جامعه صنعتی و ایجاد جامعه سرمایه‌داری و تخریب محیط زیست در جوامع پیشرفته صنعتی غرب تاثیرگذار بوده است. فلسفه انتقادی در آغاز قرن بیستم در آلمان با عنوان مکتب فرانکفورت و افراد شاخصی چون یورگن‌ هابرماس، در ایجاد تحولات اجتماعی در آموزش و پرورش (نهضت آموزشی انتقادی پائولو فریره)، ایجاد فمینیسم (جنبش زنان)، اگزیستانسیالیسم (جنبش اصالت انسان)، هیپیسم و جنبش دانشجویی دهه شصت اروپا و جنبش‌های زیست‌محیطی، تاثیر داشته است.

سینمای مستند و داستانی غرب در کنار فیلم‌های پرسودی که مروج خشونت است، دارای سهمی‌ رو به رشد در زمینه همزیستی انسان با طبیعت  می‌باشد.

در برابر فلسفه مبتنی برانسان‌محوری (آنتروپوسنتریک) که نتیجه‌اش تخریب گسترده و بی‌حد و حصر اکوسیستم‌های طبیعی توسط فعالیت‌های اقتصادی بشر بود، پیدایش فلسفه مبتنی بر اکوسیستم و محیط زیست (اکو سنتریک) تمامی‌اقدامات ویرانگر انسان متمدن و صنعت زده را زیر سوال و انتقاد اساسی برد.

این روند تاثیرگذاری تحولات محیطی بر نظریه‌پردازی جدید را حتی می‌توان در پیدایش پارادیم‌های تازه‌ای در نقد ادبی نیز مشاهده کرد مانند ظهور پدیده‌ای تازه به نام “نقد زیست بومی” (اکوکریتیسسم) که در کتابی به همین نام انعکاس یافته است.

پیدایش مکتب اقتصاد اکولوژیک و اقتصاد توسعه پایدار و اقتصاد زیست‌محیطی در جهان پیشرفته نیز پاسخی انتقادی در برابر مکتب اقتصادی سرمایه‌داری و دیدگاه مخرب آدام اسمیت در مساوی پنداشتن منابع طبیعی با : «ثروت ملل» و در کتاب او به همین نام. (The Wealth of the Nations) می‌باشد.

حقوق محیط زیست نیز در دانشگاه‌ها و قوه قضاییه کشور‌های صنعتی پیشرفته، دارای جایگاه ویژه‌ای است. به گونه‌ای که به طور مستمر، جرایم مطلق زیست‌محیطی با دقت نظری زیادی تعریف و رسیدگی به آن‌ها در حوزه‌های خاص قضایی با سرعت صورت می‌پذیرد.

حوزه‌های گوناگون علوم انسانی بایستی، خود را با جریان تحول اندیشه در حفاظت از منابع حیاتی و محیطی همراه سازند. از جمله: اجتهاد  در برخی اصول فقهی ضروری به نظر می‌رسد. به عنوان مثال تعدی حتی ناچیز در زمین زراعی دیگران موجب حرام شدن محصولی است که از زمین غیر وارد محصول شما شده است. پرسش این است که چه تمهیداتی برای استفاده از آب غصبی ناپیدای زیرزمینی توسط چاه عمیق از منابع آب سفره‌های زیرزمین که به تمام ساکنان یک دشت تعلق دارد، در نظر گرفته شده است؟و آیا  برای تخریب گسترده انفال و منابع طبیعی مانند مراتع و جنگل‌ها و رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و تالاب‌ها، چه احکام خاص فقهی در دسترس ما می‌باشد؟  فلسفه و هنر، جامعه شناسی، اقتصاد و ادبیات و حقوق  چه حساسیتی نسبت به واقعیات زیست‌محیطی نشان داده‌اند؟

پرسش اساسی این است که در جامعه و کشور ما  آیا به اندازه پذیرش علوم جدید و دستاوردهای تکنولوژیکی وابسته به آن، و تاثًیر نا مطلوبی که بر محیط زیست و متابع طبیعی بر جای گذاشته،  آیا  برای مقابله و نیز حفظ محیط زیست، توانسته‌ایم دیدگاه‌های مناسب و سازوکارهای فکری جدید (در ادبیات، هنر،  اقتصاد و فلسفه و حقوق) را  مورد توجه لازم قرار دهیم؟

و سر انجام جامعه‌ای که هدف نظام آموزشی آن، آموزش به منظور آموزش و نه حل مشکلات جامعه است، همانند آموزش دوره «فن اژدهاکشی» و ایجاد فشار و رقابت ‌برای یادگیری «فنون اژدها کشی» توسط دانشجویان جهت آموزش همان فن به دیگران است (و نه ترغیب آنان به تولید اندیشه، دریافت حقیقت و درک هدف متعالی) بسی دور به نظر می‌رسد که راه سعادت و سلامت را به آسانی به دست آورد.

 

پایان پیام

نظرات

پاسخ دهید