/در نقد و بررسی طرح «اعتلای علوم انسانی»/

علوم انسانی،مفهوم و رویکرد اعتلا

یادداشتی از احسان شریعتی

دوشنبه 11 بهمن ماه 1395 - ساعت 17:59
اینکه مثلا بوردیو چه می‌گفته کافی نیست. باید روشن شود که در مقام یک جامعه‌شناس یا فیلسوف چگونه در شهر راه می‌رویم؟ و یا به تحلیل روانکاوی اجتماعی بومی نیاز داریم، بیش از آن‌که فقط بحث کنیم که لکان و فروید چه می‌گفته‌اند.

متن زیر حاصل نشست کوتاهی است که «کبوتر ارشدی»‌ با دکتر احسان شریعتی داشته، با سوالاتی چون مفهوم، نقد و امکان اعتلای علوم انسانی و

گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد بارانابتدا تاکید کنم که «اعتلا» واژه مبهمی ست. چه بسا موضوع رشد علوم انسانی دارد با این عنوان مطرح می‌شود. پیش از این که نظرم را در این باره مطرح کنم لازم می‌دانم اشاره کنم علوم انسانی کشور ما در  رتبه‌بندی یا University Rankings جهانی سطح پایینی دارد. در  رتبه‌بندی علمی جهانی، علوم انسانی پایین ترین سطوح را داراست. شرایط عینی لازم برای تولید علمی هنوز نزد ما ضعیف است. موضوع سرقت ادبی یا انتحال، اگرچه زیر نام ترجمه و تالیف، در تولیدات نظری ما رواج دارد (بویژه در پایان‌نامه‌ها به وفور دیده می‌شود). شیوه ارزشیابی پایان‌نامه‌ها هم استادان را با مشکل روبه‌رو می‌کند. برخی تزهای دکتری در سطح رساله کارشناسی ارشد، نمره بالا دریافت می‌کند. در این روند به‌نوعی دچار سبکی از به‌اصطلاح عامیانه “گاوبندی” شده‌ایم و استاد هم نمی‌تواند از این قاعده مستثنی شود. اگر داور نمره ندهد، مشاور و استاد راهنما زیر سوال می‌رود، و نه تنها استادان که .. کل سیستم آموزش و پژوهش. فاجعه‌آمیزتر آن‌جاست که اگر به جای نمره نوزده به دانشجو هجده بدهیم، قابل قبول نخواهد بود و موجب دلخوری وی می‌شود! چرا که در وطن ما رسم است نمره‌های پایان‌نامه‌ها نوزده به بالا باشد. برای نمونه عرض کنم در فرانسه نمره شانزده مایه خوشحالی دانشجوست و میداند که به‌لحاظ ارزش علمی نمره خوبیست؛ اما این‌جا کسی به کمتر از نوزده رضایت نمی‌دهد. اگر نمرات پایین‌تر باشد در سیستم ارزش‌یابی مشکلات بعدی برای دانشجو پیش می‌آید. به جد بگویم این مناسبات، از موانع سیاسی-عقیدتی هم که بگذریم، انگیزه‌ امثال مرا برای مشارکت در دانشگاه ضعیف می‌کند. سیستم تولید و پژوهش در کشور ما اشکالات عمده روشی و ساختاری دارد. در علوم «دقیقه» و تجربی بحث متفاوت است برای نمونه، در طب یا مهندسی کار باید با دقت‌های علمی و استانداردهای جهانی سنجیده شود؛ چرا که با جان انسان‌ها طرفند. اما این طور به نظر می رسد که علوم انسانی، با این‌که بیشتر با «جان» آدم‌ها کار دارد، از این بابت چندان جدی گرفته نمی‌شود و ارزشیابی و دقت علمی در این حوزه لزوم و ضروزتی ندارد! کار فلسفی در رأس علوم انسانی، سهل و راحت انگاشته می‌شود و تولیدات حوزه‌های نظری گویا نیازی به آزمون روشی و عملی ندارد. در صورتی که اهل نظر می‌دانند که این تولیدات به همان میزان علوم دقیقه و حتی به مراتب بیشتر، حساس و خطیر است. چه بسا از عمل جراحی یا هدایت هواپیما هم دشوارتر باشد. چرا که در حوزه فاهمه می تواند به اختلال معرفتی و فرهنگی بیانجامد. اگوست کنت، بنیان‌گذار جامعه‌شناسی زمانی می‌خواست علمی بینان نهد که همان‌طور که با بیولوژی طبیعت را می شناسیم با سوسیولوژی هم جامعه را مورد شناسایی قرار دهیم، یعنی به همان اندازه دقیق.

در این که واژه «اعتلا» مبهم است تردیدی نیست، اما اگر به این معنا باشد که در جهت بالا بردن یا مطابق استاندارد کردن شرایط علوم انسانی و ارزشیابی‌های جهان‌روای علمی آن باشد مورد وفاق است. در معنای دیگر اما اعتلا به این برمی گردد که علوم انسانی مُدرن زاده غرب است، استعلایی نیست، یعنی مادی، سوبژکتیویستی و انسان‌مدار است، و خلاصه دینی نیست و ما با این ژانر علوم انسانی مشکل داریم! پسِ پشت معیار اعتلا، بومی‌سازی یا دینی سازی مستتر است. این رویکرد که در واقع گفتمان تبلیغاتی رسمی است، قدری بی‌معناست. زیرا اگر منظور از بومی، دین‌اندیشانه هم باشد، باید با روش خود علوم انسانی انجام شود. زیرا به قول ژرژ گورویچ جامعه وجود ندارد، بلکه جوامع وجود دارند. پس اگر شما جامعه‌شناس هستید باید تنوع جامعه‌ها و جعرافیای حرف‌ها را در نظر گیرید. برای مثال وقتی در مرگ یک خواننده جمعیتی از جوانان برای تشییع به خیابان می‌ریزد، انتظار از جامعه‌شناس این است که این پدیده را به‌مثابه یک واقعه اجتماعی، به‌روش جامعه‌شناختی تحلیل کند؛ وارد بحث طرز تفکر جوانان شود؛ توصیف پدیده‌شناختی گروه‌های اجتماعی و بحث‌های میدانی کند؛ و نه اینکه وارد بحث‌های ارزشی-اخلاقی-فرهنگی و حتی موسیقایی شود! و نه این‌که منِ پژوهش‌گر فلسفه مجبور ‌شوم به جای جامعه‌شناس هم بیندیشم و مساله را از منظر جامعه‌شناختی تحلیل کنم. به این معنا بومی‌سازی و نگاه محلی لازم است و اینکه مثلا بوردیو چه می‌گفته کافی نیست. یعنی باید روشن شود که در مقام یک جامعه‌شناس یا فیلسوف چگونه در شهر راه می‌رویم؟ و یا به تحلیل روانکاوی اجتماعی بومی نیاز داریم، بیش از آن‌که فقط بحث کنیم که لکان و فروید چه می‌گفته‌اند. بحث‌های انتزاعی بخشی از نیازمندی‌های نظری ماست و موردعلاقه محافل روشنفکری. روشنفکر اما می‌بایست روی اصل مساله که جامعه خودمان باشد متمرکز شود. به این معنا، بومی‌سازی را لازم می‌دانم. اما اگر سیستم بخواهد در بحث اعتلا یا بومی‌سازی صرفا فرمالیسم مذهبی را در نظر گیرد، که در واقع ربطی هم به اعتلای عمیق دینی و اخلاقی نداشته باشد، بی‌معنا خواهد بود. ما گویا فراموش کرده‌ایم که علوم انسانی یک بُعد کاملا علمی و فنّی دارد، جهانشمول است، هرچند در دوره‌ای در مغرب‌زمین پدید آمده باشد و این خاستگاه اخیر غربی بودنش، دلیل بر غیرعلمی و لازم نبودنش نیست.

در حوزه علوم انسانی باید دیگری را شناخت. ما بدون شناخت از اندیشه غرب نمی‌توانیم خودمان را بشناسیم. همانطور که وقتی هم از خود سخن می گوییم، باید فرهنگ و سنت بومی خود را با همه لوازمش بشناسیم. ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی‌مان را درنطر گیریم و با ابزارهای علمی آن را طبقه‌بندی و تبیین کنیم. متدلوژی نقادی و پژوهش‌گری باید داشت. اگر بخواهیم حرف تازه‌ای بزنیم باید با “متد”های نوین آشنا باشیم. در مطالعات و پژوهش‌های سنتی و حوزوی ما هنوز مقتضیات متدلوژی و اپیستمولوژی جدید وارد نشده است و این نکته بسیار حائز اهمیت و قابل تأمل است. یک توجیه پست‌مدرنیستی هم در دفاع از سنت مزید بر علت شده، که پیشرفت و روش را دور بزنیم! در صورتی که باید روی همه این مراحل لااقل تامل نظری و مجازی کنیم. این طوری است که یک عده در سیستم وقتی میخواهند فرمالیسم دینی را وارد کنند، با تبلیغاتی تحت نام “اعتلا” وارد می‌شوند و یک عده هم در واکنش به این افراط در دام ترجمه‌گرایی و بازگویی صرف نظرات بزرگان علوم انسانی در غرب می‌افتند و می‌پندارند که باید در پی این باشیم که غرب چه گفته است و پافشاری می‌کنند که چون توان اندیشیدن نداریم، پس لاجرم باید به سمت ترجمه محض برویم. به قول هایدگر در ترجمه دوبار خیانت در مفهوم رخ می‌دهد (عبور و نشستن در زمینه‌ای دیگر). متاسفانه در دانشگاه‌های ما فلسفه غربی را با ترجمه هایی که اکثرا نامفهوم و الکن است می آموزیم.

انگار باید فاجعه ای در حد “حریق پلاسکو” رخ نماید تا مسئولین مربوطه به این درک برسند که بحران علوم انسانی را در دانشگاه ها جدی بگیرند؛ مثلا ماجراهای سرقت ادبی پیش بیاید و غیره … باید در این حوزه هم مشکللاتی در این حد جنجال برپا کند تا به فکر بیفتیم. این‌جا معلوم نیست چه کسی تولید اندیشه می‌کند؟ چه کسی تقلید یا سرقت می‌کند؟ و در این جاست که باید کنفرانسی ملی برای بررسی موضوع برگزار شود. چرا که بحث بحران‌شناسی علوم انسانی ساحتی ملی دارد و ساحتی بین‌المللی. باید از ناظران خارجی هم دعوت شود برای ارزش‌یابی و تعیین موازین علمی. معیارهای جهانی لازم است. به همین معنا تفکر ما باید روبه جهان باز باشد. پرسمان و پروبلماتیک درست، شناسایی و پلاتفرمش در سطح ملی و بین المللی گذاشته شود. لازم است معیارهای جهانشمول داشته باشیم. طرح مزمن و ادواری مباحث اسلامی‌سازی و اعتلا و ..، کارساز نمی‌تواند باشد. جامعه فرهنگی ما به ارگان‌های مستقل و مولد نیاز دارد. ما نیاز به نهادهای مستقل علمی برای بحران‌شناسی علوم انسانی داریم!

پایان پیام

 

 

نظرات

2 پاسخ به “علوم انسانی،مفهوم و رویکرد اعتلا”

  1. سيد ولى سيدى می‌گه:

    سلام به قول آقاى ملکیان گفتگو باعث بیدارى ملل خواهد شد، آگاهى عوام و وقتى گفتگو باشد نمى توان مردم را فریب داد این یعنى توجه به علوم انسانى ، زمانى علوم انسانى در جامعه شکوفا خواهد شد که اجازه گفتمان داده شود و نیز وقتى به گفتمان طرف مخالف گوش دهیم این هم باعث اعتلاى علوم انسانى خواهد شد اما اگر خاموش کنیم صداى مخالف یا منتقد را درحقیقت مشعل علوم انسانى را خاموش کرده ایم و انتظارپیشرفت براى این علوم و به موازات آن سایر علوم را نباید داشت مثلا وقتى بعد جریان پلاسکو کسانى علل را در کنسرت موسیقى یا دست داشتن غرب در ساخت عنوان میکنند این یعنى خط بطلان کشیدن بر علوم مذکور است در حسابدارى مى گویم اطلاعاتى مفید است که اولا مربوط و ثانیا قابل اتکا باشد وقتى در مورد پلاسکو دلایل مان نامربوط و غیرقابل اتکا است یعنى به گفتمان ارزش قایل نیستیم ونمى خواهیم علوم انسانى گسترش پیدا کند نهایتا پیشرفت علوم انسانى یعنى اعتلاى جامعه نمونه بارزش میتوان جوامع صنعتى را در نظر گرفت که مبدا حرکتشان کجا بوده و الان به کجا رسیدند به امید موفقیت ایران عزیزمان

  2. مهدی محمّدزاده می‌گه:

    بنام یزدان دانا

    همانطور که در بالا اشاره شد علوم انسانی در کشور ایران از نظر رتبه بندی علمی جهانی متأسفانه در سطح پایینی قرار دارد. کشور ایران با برنامه های علمی که در یکی دو دهه اخیر در بحث های علمی علوم انسانی داشته است بایستی از سطح بالایی در مباحث علمی علوم انسانی برخوردار باشد که متأسفانه اینطور نیست. آنچه که با برنامه های علمی انجام شده و در حال انجام در دولت جمهوری اسلامی ایران به ذهن یک فرد نوعی ایرانی می رسد این است که بسیاری از اهل علم علوم انسانی در کشور ایران از سطح علمی بالایی باید برخوردار باشند. این خود جای بحث دارد که چرا سطح علمی در علوم انسانی در کشور ایران اینطور است و برای حل کردن این مشکل و معضل اجتماعی و حکومتی چه باید کرد؟

پاسخ دهید