۲۰۱۹، سالی ویژه در روابط ایران و آمریکاست | بنیاد باران
Friday, 15 November , 2019
امروز : جمعه، ۲۴ آبان ، ۱۳۹۸ - 18 ربيع أول 1441
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۶ | 353 بازدید |

بررسی استراتژی امنیت ملی آمریکا در منطقه خاورمیانه

۲۰۱۹، سالی ویژه در روابط ایران و آمریکاست

قاسم محبعلی: خروج آمریکا از ویتنام و بهبود یا خروج چین از دشمن فعال آمریکا بود که طبیعتا توجه آمریکا از شرق کاسته شد و توجه و تمرکز آن‌ها به اینجا بیشتر شد. حسین صادقی: طبق برآوردهایی که خود غربی‌ها انجام دادند، بیش از ۵۱ درصد از جوان‌های منطقه دنبال مهاجرت به کشورهای غربی یا آمریکا هستند.
۲۰۱۹، سالی ویژه در روابط ایران و آمریکاست

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: ۱۲۵مین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران با سخنرانی قاسم محبعلی و حسین صادقی با موضوع «بررسی استراتژی امنیت ملی آمریکا در منطقه خاورمیانه» در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد. در ادامه متن کامل این سخنرانی‌ها آمده است:

قاسم محبعلی: اکثر دوستان و بزرگانی که اینجا هستند، با مباحث سیاست خارجی آمریکا آشنا هستند و من فقط تلاش می‌کنم خیلی مختصر برخی از نکات را مرور کنم. در ابتدا یک مقدمه‌ کوتاه می‌آورم. وقتی در سال ۱۳۶۶ مدیرکل خاورمیانه شدم، با دو پدیده‌ مشکل داشتیم، یکی اسرائیل و دیگری آمریکا. وقتی به اسناد در وزارت خارجه مراجعه کردم، متأسفانه دیدم اسناد و مطالعه‌‌ای در مورد اینها صورت نگرفته است. بیشتر گفته‌ها و موضع‌گیری‌ها و بحث‌هایی بود از روی افواه و نقل قول‌ها. هیچ تلاشی نشده بود که از روی اسناد رسمی مطالعه جدی‌ای صورت گیرد. لذا من اولین تلاشی که داشتم این بود که به اسناد رسمی دولت آمریکا مراجعه کردم، برای این‌که ببینیم آن‌ها واقعا چه تصوری و چه مواضعی دارند. خوشبختانه درمورد آمریکا این مساله خیلی سخت نیست چون آمریکا چند سند رسمی دارد که به روشنی،‌ سیاست خارجی و استراتژی‌اش در قبال کشورهای دیگر و دنیا را مطرح می‌کند. من چندتا از آنها را خدمت دوستان می‌گویم که مبنای بحث و تحلیل من است و اگر چه فرصت نیست مورد به مورد کدهای موجود در اسناد را باز کنم، ولی پایه‌ی بحث من این اسناد است، یکی اسناد استراتژی امنیت ملی آمریکا که از سال ۱۹۴۷ با تصویب شورای امنیت ملی آمریکا، قرار شده یک نگاه و دریافت مشترک بین ارکان دولت آمریکا در قبال سیاست داخلی، سیاست خارجی و موضوعاتی که به امنیت ملی و منافع و ارزش‌های‌ آمریکا مطرح می‌شود برسد. این برنامه باید هرساله به کنگره و به ارکان اجرایی ارائه شود تا یک رفتار مشترک و هماهنگی بین ارکان اجرایی آمریکا بوجود آید، از دولت گرفته تا دستگاه‌های اجرایی و نیروهای سیاسی حامی دولت در قبال سیاست خارجی دولت وقت. سومین وجه این برنامه این است که دوستان و متحدین آمریکا، از این نگاه و دریافت دولت آمریکا نسبت به جهان مطلع شوند و در عین حال، بند آخر، دشمنان و رقبای آمریکا هم، چالش‌هایی که ممکن است  بازی آن‌ها در قبال آمریکا ایجاد کند، دریافت کنند، که وارد چه فضاها و خط قرمزهایی شوند، با آمریکا وارد چالش می‌شوند و کجاها می‌توانند با آمریکا همکاری داشته باشند. بحث من طبیعتا بحثی کارشناسی هست، نه از باب این‌که کدام حرف و موضع خوب هست یا بد است، درست است یا غلط است. آمریکا به عنوان یک قدرت واقعی در جهان، که ممکن است خوب یا بد باشد و بالاخره همه‌ کشورهای دنیا مهم‌ترین چالش‌شان در جهان، تنظیم مناسبات و نوع تعامل با آمریکاست. بعضی‌ها در این چارچوب موفق بودند، بعضی‌ها موفق نبودند، بعضی‌ها هزینه دادند، بعضی‌ها توانستند از این پدیده‌ موجود به نفع منافع ملی‌شان بهره‌برداری کنند.

دومین سند مورد بحث در این وقت، پیش‌سندی است که آمریکا هرساله منتشر می‌کند، به نام لایحه‌ی دفاع ملی آمریکا که هرساله ۶ماه تا یک‌سال، قبل از سال بعدی اختیارات دولت در سیاست خارجی و دفاع ملی در کنگره تصویب می‌شود که دولت در چه زمینه‌هایی اختیار دارد و چقدر بودجه و هزینه برای آن دارد. نکته قابل توجه این است که برای اولین بار ایران بعد از روسیه بیشترین اشاره را در لایحه‌ی دفاع امنیت ملی آمریکا دارد و این نشان می‌دهد سال ۲۰۱۹ سالی ویژه برای ایران در لایحه‌ دفاع امنیت ملی آمریکا است. هم‌چنین سندهایی هست به نام پلتفرم که در هر دوره‌ انتخابات ریاست جمهوری، دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه، پلتفرم‌هایی را در کنوانسیون سراسری احزاب خودشان منتشر می‌کنند، به عنوان بیانیه یا چارچوب‌هایی که اگر کاندیدایی در انتخابات پیروز شد در چهارسال بعدی آنها را می‌خواهد پیگیری کند، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی که باید سرلوحه‌ سیاست‌های آن حزب قرار گیرد و رئیس جمهور باید در چارچوب آن فعالیت‌هایش را تنظیم ‌کند. و در کنار این‌ها، لوایح و مصوباتی که در کنگره، چه سنا و چه مجلس نمایندگان در قبال سیاست‌ خارجی تصویب می‌کنند که آخرینش خیلی هم مهم است،‌ به ما و روسیه و کره‌شمالی مربوط است. این اسناد، مبنای بحث من در قبال استراتژی آمریکا در جهان است. یک سابقه‌ کوتاه خدمت شما عرض کنم. از ۱۹۸۶ در یک اصلاحیه که داده شد، هر ساله رئیس‌جمهور موظف شد این استراتژی را به کنگره ارائه دهد و از آن به بعد است که به طور مرتب، اگر یک سال نشده، دوسال یک‌بار رئیس‌جمهورها این استراتژی امنیت ملی را تدوین ‌کند و به کنگره ارائه دهد و آن می‌شود سندی که آمریکا در قبال آن با دنیا تعامل می‌کند، برخورد می‌کند و سیاست خارجی‌اش را مدیریت می‌کند. یک رئوس ثابتی داشته این استراتژی‌ها، در آن دوره که استراتژی امنیت مهم‌ترین مسئله‌ای است که رأس استراتژی آمریکا بود، مسئله‌ی مهار شوروی سابق یا مهار کمونیسم بود که در همه‌ی زمینه‌ها با آمریکا چالش داشت، چالش امنیتی، نظامی،‌ ایدئولوژیک، اقتصادی و ژئوپولتیک. در آن زمان شوروی در همه‌ زمینه‌های ممکن با آمریکا وارد چالش شده بود. این تقابل، رأس استراتژی امنیت  ملی آمریکا از آن سال تا سال ۱۹۹۰ قرار بود و همه موضوعات بعدی اگرچه در دستورکار امنیت ملی آمریکا بود، اما در سایه‌ این مساله مطرح می‌شد. مسائل دیگری که همیشه در این استراتژی‌ها وجود داشت و تکرار می‌شد امنیت متحدین آمریکا بود، اروپای غربی،‌ متحدین خاورمیانه‌ای آمریکا مثل اسرائیل و کشورهای صاحب نفت، متحدین آمریکا در آسیای شرقی،‌ مثل کره، ژاپن، کشورهای آ‌‌س‌آن. موضوع بعدی که همواره در این برنامه‌ها وجود داشته، امنیت آبراه‌های استراتژیک و آزادی کشتیرانی بوده که آمریکا خودش را موظف می‌داند از این امر حفاظت کند، چون بستن آنها یا کنترل آنها توسط دشمن یا دشمنان بالقوه، نقض و تهدید امنیت ملی آمریکا محسوب می‌شود. موضوع بعدی، جلوگیری از کنترل دشمنان بالقوه که رأس آن شوروی سابق بود و کنترل دولت‌هایی که بر منابع و خطوط انتقال انرژی و همین‌طور آبراه‌‌هایی که به تولید انرژی‌ با قیمت مناسب دسترسی داشتند. تهدید این‌ها هم جزء خطوط قرمز آمریکا بود و نقض امنیت ملی آمریکا محسوب می‌شد. مقابله با تکثیر سلاح‌های هسته‌ای یا سلاح‌های کشتار جمعی که در جنگ جهانی اول به طور وسیع استفاده شده بود، از دیگر خط قرمزهای سیاست خارجی آمریکاست. در جنگ جهانی دوم نیز با داکترینی که رئیس جمهور وقت به عنوان اتم برای صلح اعلام کرد، این سیاست شکل جدیدی به خود گرفت. تلاش برای دسترسی به سلاح هسته‌ای و سلاح‌های کشتار جمعی توسط دشمنان فعلی و بالقوه آمریکا، حرکت به سمت جنگ، برای آمریکا تلقی می‌شود و ارتش آمریکا در آیین‌نامه‌ی اجرایی‌اش، چنین کشورهایی را در لیست حرکت به سمت جنگ قرار می‌داد و می‌دهد.

در چند مقطع تغییر نقاط عطف در استراتژی آمریکا داشتیم. یکی از آن‌ها اتفاقاتی بود که در دهه‌ی ۷۰ رخ داد و توجهات آمریکا را به خاورمیانه جلب کرد. اتفاقات چه بود؟ یکی مساله جنگ عربستان و تحریم نفتی بود که اهمیت خاورمیانه را برای اقتصاد غرب و جهان صنعتی به شدت مطرح کرد و اهمیت خاورمیانه را بیشتر از اروپای غربی و حتی آسیای شرقی جلوه داد که تحریم نفتی باعث شد یک تهدید و رکود برای جهان غرب بوجود آید و توسعه  و منافع و امنیت جهان غرب را تهدید کند. دومین اتفاقی که افتاد، خروج آمریکا از ویتنام و بهبود یا خروج چین از دشمن فعال آمریکا بود که طبیعتا توجه آمریکا از شرق کاسته شد و توجه و تمرکز آن‌ها به اینجا بیشتر شد. سومین اتفاق، کودتای کمونیستی در افغانستان بود و متعاقبا مداخله‌ نظامی شوروی برای حفظ کودتای کمونیستی متحدین بود. چهارمین اتفاق بسیار مهم، انثلاب اسلامی ایران بود و فروپاشی نظمی که در خاورمیانه با مدیریت آمریکا وجود داشت. همه‌ اینها باعث شد تمرکز استراتژی امنیت ملی آمریکا سمت خاورمیانه سوق پیدا کند و از آن به بعد، از ۱۹۸۰ تاکنون وقتی فعالیت‌های ارتش آمریکا را ثبت کردند، مشخص شد که تمرکز آن‌ها در خاورمیانه بوده. بعد از انقلاب ایران هم اتفاقاتی مانند جنگ ایران و عراق، مساله اشغال کویت و… این مسائل را تشدید کرد. نقطه‌ عطف یا کلیدی بعدی، فروپاشی شوروی سابق در پایان دهه‌ی ۹۰ بود که گرچه مشکل شوروی به ظاهر حل شد، اما به جایش یک سری مسائل جدید مطرح شد و آن احتمال شکل‌گیری یک قدرت رقیب و بالقوه بود یا بازیگران غیردولتی که تروریسم یکی از‌ آنها بود. این مسائل جدید وارد استراتژی امنیت ملی آمریکا شدند. نقطه‌ عطف بعدی، یازده سپتامبر بود که سه بحث جدید در آمریکا مطرح کرد. نخست این‌که امنیت ملی آمریکا الزاما توسط دولت‌ها یا قدرت‌های بزرگ تهدید نمی‌شود و سرزمین آمریکا الزاما توسط یک دولت یا قدرت رسمی ممکن است مورد تجاوز و تهاجم قرار نگیرد بلکه یک نیروی بازیگر غیردولتی می‌تواند به سرزمین آمریکا حمله کند. این احتمال به عنوان یک جنگ همه‌جانبه علیه تروریسم و بازیگران غیردولتی مطرح شد که وارد استراتژی امنیت ملی آمریکا شد. دوم مساله امنیت فضای مجازی بود که علاوه بر استراتژی امنیت فضای فیزیکی که در گستره‌ جهان برای آمریکا مطرح بود، شکل گرفت. بحث گستره‌ امنیت فضای مجازی وارد امنیت ملی شد. یعنی امنیت ملی آمریکا دو قسمت شد. یک قسمت امنیت فیزیکی، یک قسمت امنیت فضای مجازی. طبیعتا این بحث مهم‌تری است که فرض کنید که کسی بتواند در مدیریت کنترل صنایع برق و الکتریکی آمریکا مداخله کند که اگر آن را دچار اشکال کند چه فاجعه‌ای می‌تواند اتفاق بیفتد. یا مثلا مدیریت کنترل پروازها. در آمریکا ده‌ها هزار پرواز در روز صورت می‌گیرد، با مداخله‌ ‌آن می‌تواند کل سیستم آمریکا را دچار مشکل کند، پس احتیاجی ندارد تهدید از خاک آمریکا باشد یا از موشک استفاده شود، می‌تواند با مداخله در سیستم مرکزی مدیریت و کنترل اینها، کل سیستم را به هم بریزد تا نزدیک به فروپاشی برود.

در همین مدت، مساله ایران هم مهم شد. از جمله تهمتی که به ایران می‌زنند، یعنی ‌رفتن ایران به سمت تولید سلاح‌‌های هسته‌ای. از اینجا می‌رسیم به دوران جدید و دورانی که بعد از بوش، آقای اوباما و دورانی که الان حاضر هستیم در دوره‌ آقای ترامپ. در دوران اوباما، استراتژی آمریکا در چارچوب بحث پذیرفته ‌شدن مفهوم «جهانی شدن» بود. مفهومی که بعد از یازده سپتامبر جدی شد. جهانی شدن، تنها مساله‌ای اقتصادی نیست بلکه تمام عرصه‌هّای حکمرانی و مدیریت را در بر می‌گیرد و آمریکا باید این مساله را در دستور کار خودش قرار دهد. بحثی به وجود آمد که آمریکا چگونه بتواند این مساله مدیریت جهانی یا آن حکمرانی جهانی را مدیریت کند؟ این بحث‌ها کاملا شکاف در آمریکا مطرح شد. جمهوری خواه‌ها و دموکرات‌ها، گلوبالیست‌ها و آمریکاگراها، هریک نظرات خود را در این خصوص داشتند. مثلا گلوبالیست‌ها می‌گویند آمریکا باید در یک محیط جهانی فعالیت کند که اوباما نماینده این تفکر و پیشتر از آن آقای الگور بود که در انتخابات شکست خورد و نتوانست در سال ۲۰۰۰ مقابل بوش رأی بیاورد. در همین رابطه، نگاه دیگری وجود داشت که این آمریکا هست که مسئول امنیت جهانی است و بازیگرهای دیگر، بازی و توانایی‌شان به ازای توانایی و قدرت آمریکاست . آن چیزی که می‌تواند آنها را بازیگر کند و فضای بازی به آنها بدهد، محیط امنیتی است که آمریکا در سطح جهان برای آنها فراهم می‌کند. پس آمریکا فرصت به دیگران می‌دهد تا آن‌ها بتوانند توسعه‌ اقتصادی و توسعه‌ سیاسی پیدا کنند. البته ما به ازایش، آمریکا باید منتفع شود. آقای ترامپ الان نماینده‌ی این تفکر است. همان‌طور که عرض کردم، تحولاتی در سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ اتفاق افتاد که برخی معادلات را تغییر داد. یکی این‌که آقای پوتین که تا آن موقع همکاری کامل با غرب داشت، پس از اتفاقات  اوکراین و شبه‌جزیره کریمه، دوباره رابطه این دو کشور رو به سردی رفت و مناقشه‌ سرزمینی ژئوپولتیک بین اروپای غربی و روسیه بوجود آمد و بحث‌های گذشته در مورد آمریکا و روسیه را از نو زنده کرد. نکته‌ بعدی درمورد چین بود. چین با یک قدرت نوظهور یا قدرت آینده در حال گسترش فضای حیاتی خودش به سمت جنوب و فضاهای اطرافش بود که آمریکا، آقای اوباما «سیاست تغییر» را آورد، یا چرخش استراتژیک و تغییر راهبردی را مطرح کرد که از خاورمیانه به آسیای جنوب شرقی و دریای جنوبی چین منتقل شود. تحول بعدی، مساله تحولات خاورمیانه و بهار عربی بود که در همین فاصله اتفاق افتاد و طبیعتا نگاه آمریکا را مجددا به مسائل خاورمیانه تشدید کرد. مسائلی هم که در سوریه و یمن اتفاق افتاد با امنیت متحدین آمریکا و امنیت آبراه‌ها در ارتباط بود و همین باعث شد تا آقای اوباما در استراتژی در ۲۰۱۵ برای حل و فصل اینها همکاری جهانی از طریق نهادهای جهانی را مطرح کند. موضوعات ثابت بود اما آقای اوباما می‌خواست آمریکا را به عنوان یک لیدر بازی تعریف کند درکنار همه‌ بازیگران جهانی، مثل اتحادیه‌ اروپا، بازیگران غیردولتی، بازیگران خرد، بازیگران دولتی، بازیگران منطقه‌ای و بازیگران بین‌المللی و بازیگران جهانی که خود آمریکا تحریک می‌شد، این پنج دسته زیر سایه‌ بازیگری آمریکا بتوانند بازیگری خودشان را داشته باشند وآمریکا تنها اینها را مدیریت کند. ظاهرا آقای اوباما در این استراتژی خودش از نگاه جمهوریخواه‌ها شکست خورد. جمهوری‌خواه‌ها مدعی بودند بهار عربی به یک فاجعه تبدیل شد، در لیبی، مصر، یمن و سوریه دیدیم چه شد و هیچ‌کدام از آن‌ها تبدیل به دموکراسی نشد. شاید تونس تنها استثنای این ماجرا بود. درمورد ایران هم جمهوریخواه‌ها طبق آن چیزی که در پلتفرم حزب‌شان‌ آمده، آن چیزی که آقای اوباما امضا کرد، تصمیم شخصی آقای اوباما بوده نه تصمیم ملی آمریکا. چون تصمیم ملی آمریکا این بود که باید همه‌مشکلات با ایران حل‌وفصل می‌شد. با این نگاه آقای ترامپ به پیروزی رسید و در سال ۲۰۱۷استراتژی امنیت ملی آمریکا را از نو بازسازی کرد. در استراتژی امنیت ملی آمریکا که من خیلی سریع به آن اشاره می‌کنم، چهار سطح تهدید و چالش پیش‌بینی شده است. سطح اول، تهدیدات عمومی است که چین در آنجا قرار دارد. هم تهدید ژئوپولتیک و اقتصادی است و هم در‌ آینده می‌تواند به تهدید نظامی تبدیل شود. روسیه در مرحله‌ بعدی، تهدید نظامی و ژئوپولتیک تعریف شده است. دولت‌های ایران و کره‌ شمالی تهدیدات بعدی هستند به عنوان دولت‌های نافرمان یا دولت‌هایی که قصد دارند با تولید سلاح کشتار جمعی، امنیت آمریکا، و متحدین و دوستان آمریکا را به هم بزنند و صلح و امنیت جهانی را به خطر بیاندازند. در سطح بعدی بازیگران غیردولتی هستند، مثل داعش، القاعده و گروه‌های جنایتکار مثل گروه‌هایی که کار انتقال انسان و مواد مخدر انجام می‌دهند. همه این‌ها عواملی تهدیدی‌اند که برخی‌شان موجب افزایش مهاجرت هم می‌شود. مهم‌ترین تفاوتی که آقای ترامپ در استراتژی امنیتی آمریکا اتخاذ کرده این است که می‌گوید ما در آمریکا هستیم که امنیت دنیا را حفظ می‌کنیم و این آمریکا است که با نزدیک بیش از ۴۰ درصد هزینه‌ دفاعی، بیش از نیمی از هزینه‌ سازمان‌های بین‌المللی، بیشترین هزینه را در دنیا برای صلح و امنیت صورت می‌‌دهد اما در قبال آن ما به ازایی ندارد. این یک تغییر بود، پس بنابراین کسانی که می‌خواهند امنیت‌شان حفظ شود باید سهم خودشان را بپردازند. از دوستان و متحدان منطقه‌ای گرفته تا اتحادیه‌ اروپا. دوم این‌که آمریکا دیگر اتکایی به سازمان‌های بین‌المللی و اعتقادی به همکاری‌های دستجمعی ندارد. آمریکا کشور به کشور و مورد به مورد، مسائلش را حل می‌‌کند. مثلا در مورد کره‌ شمالی، آمریکا از مذاکرات شش‌جانبه خارج شد و مذاکرات کره‌ شمالی و آمریکا را مطرح کرد. درمورد برجام، آمریکا نهایتا از برجام خارج شد و یک موضع بین‌المللی را تبدیل به یک مناقشه‌ ایرانی-آمریکایی کرد و از آن به بعد دیگر موضوع هسته‌ای ایران یک بحث بین‌المللی نیست، بحثی است که بین ایران و آمریکا باید حل‌وفصل شود. کشورهای دیگر می‌توانند میانجی و واسطه باشند، اما موضوع آنها نیست. چه در برجام بمانند چه نمانند. آنها بستگی به خودشان دارد ولی این موضوع، موضوعی بین آمریکا و ایران است.همین سیاست در مورد اتحادیه اروپا هم هست. آمریکا می‌‌گوید ما علاقه‌ای نداریم با اتحادیه اروپا طرف باشیم، اما هرجا و در هر موردی لازم باشد، با هر کدام از کشورهای اتحادیه اروپا، جداگانه مذاکره می‌کنیم. در دو روز گذشته، ترامپ در سفرش به انگلیس صراحتا گفت ما علاقه‌مندیم با تک تک کشورهای اروپا صحبت کنیم. درمورد چین هم همین‌طور است. آمریکا با سیاست مهار چین، حرکت می‌کند. علاوه بر مهار اقتصادی که اجازه ندهد چین در ۲۰۳۰ به رقیب اقتصاد همتا تبدیل شود یا آمریکا را پشت سر بگذارد، با گذشتن از ۳۰ تریلیون تولید ناخالص داخلی و آمریکا هم در آن سال در همین حدود پیش‌بینی می‌شود. الان که در حدود ۲۰ تریلیون تولید ناخالص داخلی آمریکاست، در سال ۲۰۳۰ پیش‌بینی می‌شود آمریکا و چین هرکدام ۳۰ تریلیون تولید ناخالص داخلی‌‌شان باشد و این دو کشور بیش از ۶۰ درصد تولید ناخالص جهان را در اختیار بگیرند. در آن موقع اقتصاد، آمریکایی-چینی خواهد بود. اما آمریکا می‌خواهد اجازه ندهد چین از او عبور کند، پس مهار چین در بعد اقتصادی و جنگ تجاری با چین، بحث جدی آمریکا در این زمینه است. هم‌چنین بحث‌های ژئوپلتیک بین این دو کشور در گرفته است. چین تلاش دارد از این فضایی که اطرافش هست عبور کند و به دنیا برسد. بدین منظور چهار معبر دارد. یکی در شرق است که در کنترل آمریکاست، در دریای ژاپن. دریای جنوبی که چینی‌ها و آمریکا در آنجا چالش دارند که مورد اختلاف چین و کشورهای حوزه‌ی آسه‌آن است. معبر بعدی معبر خلیج بنگال است و برمه و چالش‌هایی که آنجا هست. الان مساله مسلمانان و زیرمجموعه حکومت نظامی خانم آن‌سانگ‌سوچی. نزدیک‌ترین راه چین به خلیج بنگال و اقیانوس هند از معبر برمه می‌گذرد و به نوعی حیاط خلوت چین تلقی می‌شود. به همین دلیل است که آمریکایی‌ها آنجا چالش ایجاد می‌کنند که مسیر چین در آنجا را ببندند. معبر بعدی که برای چینی‌ها و ما و آمریکایی‌ها خیلی مهم است، معبر پاکستان است. چینی‌ها ۵۰ میلیارد دلار در آمریکا سرمایه‌گذاری کردند تا یک معبری از چین به بندر گوادر در پاکستان بسازند که مقارن بندر گواتر ماست، با این کار چینی‌ها می‌خواهند اگر اتفاقی در شرق آسیا افتاد، بتوانند یک راه بسیار نزدیک از طرف متحد استراتژیک خودشان، پاکستان به دریای عرب و اقیانوس هند داشته باشند و از این طریق هم به بازارهای منطقه نزدیک شوند. در مورد روسیه هم سیاست آمریکا همین‌طور است. کره‌ شمالی هم که وضعش روشن است. درمورد ایران هم آنچنان که گفتم موضوع آمریکا از این به بعد، مناقشه‌ ایرانی-آمریکایی خواهد بود. چه ترامپ بماند، چه نماند، بعید است موضوع ایران و آمریکا به سطح بین‌المللی برگردد. حتی اگر ۲۰۲۰ آقای ترامپ رأی نیاورد و یک دموکرات به جای او قرار بگیرد، سرنوشت و موضوع برجام به مذاکره پیرامون سایر مسائل خواهد کشید. بنابراین فرصتی که ایران در این فاصله دارد فرصت مهمی است که تا ۲۰۲۰ مسائلش را مدیریت و حل کند. اما بحثی هست که آقای ریچارد نفیو، مسئول تیم طراحی تحریم‌ها علیه ایران، در کتاب معروفش به نام «هنر تحریم‌ها» آورده و می‌گوید آیا ایران قادر است تا ۲۰۲۰ استقامت کند؟‌ ایران چگونه می‌تواند این فاصله را مدیریت کند؟ این بحث بعدی است که من واردش نمی‌شوم و اجازه می‌دهم دوستان صحبت کنند. بحث خاورمیانه هم طبیعتا موضوع بحث من نیست. موضوع بعدی که بسیار مهم است،‌ فکر می‌کنم باید به آن توجه داشت مناقشه‌ آمریکا و اروپاست و اینکه چگونه آمریکا می‌تواند این مسئله را حل‌وفصل کند. کاری که آمریکا می‌کند، کار مهمی است. آمریکا به اروپا و متحدینش در ناتو فشار می‌آورد که شما در حال حاضر کم‌تر از یک درصد تولید ناخالص هزینه‌ دفاعی می‌کنید، چیزی در حدود ۱۸۰ میلیارد دلار. آمریکا به اروپا فشار می‌آورد حداقل به دو، سه درصد افزایش دهید. این یعنی اگر اروپایی‌ها بخواهند این کار را بکنند، ناگهان باید نزدیک ۲۰۰ میلیارد دلار از منابع خودشان را در بودجه‌های دفاعی‌ صرف کنند. این اتفاق هم عملا غیرممکن است، اروپایی که رشد اقتصادی‌اش نزدیک یک درصد است، نمی‌تواند چنین بودجه‌ای را به کارهای دفاعی اختصاص دهد. البته فقط آلمان است که رشدش نزدیک دو درصد است. اما در کل جدا از این‌که اروپا در روابط تجاری مشکلات دارند، آن‌ها اگر بخواهند وارد این بازی شوند، رشد و تولید ناخالص اتحادیه‌ اروپا در حالی که دچار مشکل است، می‌تواند منفی شود و حتی منجر به فروپاشی اتحادیه‌ اروپا شود. از این روست که اروپا در این مساله مقاومت می‌کند و برای این مقاومت به متحدین خودش نیاز دارد و کسانی که در مساله امنیتی می‌توانند با اروپا هم‌رأی شوند. طبیعتا یکی از آنها جمهوری اسلامی ایران می‌شود. هم به لحاظ امنیت انرژی، که رقیب روسیه است و هم به لحاظ این‌که بتواند کمک کند آمریکایی‌ها نتوانند امنیت در خاورمیانه را فروبپاشند. اما اگر جنگ جدیدی در خاورمیانه بوجود آید، اروپا هم ناچار خواهد شود هزینه دفاعی‌اش را بالا ببرد، چون درصورتی که جنگ جدید در خاورمیانه راه بیفتد، پیش‌بینی می‌شود تا ۳۰ میلیون مهاجر به سمت اروپا بروند. بنابراین این فاصله فرصت مغتنمی است که ایران بتواند از روابطش با اتحادیه اروپا استفاده کند.

حسین صادقی:‌ من تلاش دارم در همین فرصت کوتاهی که در خدمت شما عزیزان هستم تصویری نسبتا منطبق با واقعیت از آمریکا ارائه دهم و همین‌طور دیدگاه آمریکایی‌ها در رابطه با خاورمیانه. هم‌چنین سعی می‌کنم نکاتی که جناب آقای محبعلی مطرح کردند، تکرار نکنم.

در این وقت می‌خواهم به سه پرسش پاسخ دهم. نخست این‌که چرا ایالات متحده‌ آمریکا طی شش دهه‌ گذشته، این همه توجه به منطقه‌ خاورمیانه داشته. پرسش دوم آن است که چرا همواره جایگاه ایران در بین رؤسای جمهور آمریکا، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده. پرسش سوم، سناریو‌های احتمالی آمریکا در مقابل ایران چیست؟ دو، سه پرسش دیگری هست که فرصت طرح آن‌ها نیست. ابتدا مقدمه‌ کوتاهی راجع به خاورمیانه خدمت‌تان عرض می‌کنم. چرا خاورمیانه اهمیت دارد؟‌ یا چرا خاورمیانه در مقایسه با دیگر مناطق دنیا از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است؟ در چهار حوزه می‌توانیم این اهمیت را نشان دهیم. سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی. در این منطقه چهار نژاد در کنار هم زندگی می‌کنند. من خیلی خلاصه عبور می‌کنم که بتوانیم از وقت بیشتر استفاده کنیم. نکته دوم، این که خاورمیانه، مهد سه دین ابراهیمی بوده. یهودیت، مسیحیت و اسلام. نکته‌ سوم، مسائل فرهنگی این منطقه است که در شرایط کنونی، فرهنگی مبتنی بر آموزه‌های دین اسلام است. نکته‌ آخر مسائل اقتصادی است، اهمیت نفت و انرژی و بازاری که در این منطقه وجود دارد. مسائل امنیتی را هم که شما عزیزان شاید به آن عنایت داشته باشید. محور بعدی که این منطقه را فوق‌العاده می‌کند وجود پنج تنگه‌ مهم و استراتژیک است، از شمال آفریقا اگر نگاه کنیم، جبل‌الطارق، که دریای آزاد را به منطقه‌ مدیترانه وصل می‌کند، کانال سوئز هست که دریای مدیترانه را به دریای سرخ وصل می‌کند و باب‌المندب که دریای سرخ را به دریای عرب متصل می‌کند و از همه مهم‌تر تنگه‌ هرمز است که اهمیت بسیار فوق‌العاده و حساسی دارد و روزانه شاید بیش از ۶۰ درصد مصرف نفت جهان از این منطقه عبور می‌کند و تنگه‌ی پنجم داردانل است که دریای سیاه را به دریای مدیترانه وصل می‌کند. این‌ها باعث می‌شوند خاورمیانه اهمیت فوق‌العاد‌ه‌ای داشته باشند. محور بعدی، ترکیب روسای جمهور آمریکاست. طی این شش دهه گذشته، چهار رئیس‌جمهور جمهوریخواه و چهار رئیس‌‌جمهور دموکرات آمدند که هر کدام رویکرد خاصی نسبت به منطقه ما داشتند. چهار رئیس جمهور دموکرات، یکی مرحوم کندی بوده، یکی کارتر، سوم کلینتون و چهارم اوباما. اینها با رویکردهای خاصی که نسبت به منطقه داشتند هرکدام تأثیرگذاری خیلی روشنی را در این منطقه‌ مهم و استراتژیک داشتند که حالا فرصت نیست دیدگاه هر یک را تشریح کنم تا به طور مشخص، به ویژه در منطقه‌‌ حساس و استراتژیک خلیج فارس و یک مقدار مشخص‌تر خود ایران را بررسی کنم. اما جمهوری‌خواهان آمریکا، یکی نیکسون بود که استراتژی‌اش سیاست دو ستونی بود. یعنی ایالات متحده آمریکا به این جمع‌بندی رسید که باید با تکیه بر نیروهای محلی بتواند امنیت منطقه خاورمیانه و خلیج فارس را حفظ کند. دوم، دوره‌ ریگان بود که باز دوره‌ خاصی بود، دوره‌ جنگ و تصمیماتی که اتخاذ کرد، از جمله گفت‌و‌گوهایی که با ایران شروع کرد. دوره‌ بعدی بوش پدر بود و بوش پسر که بوش پسر جنگی را آغاز کرد و در نهایت اشغال عراق. آخرین رئیس جمهوری این حزب هم آقای ترامپ است که با یک رویکرد جدیدی وارد شده. اتفاق‌هایی که طی این دوره به ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران افتاده، که اشاره شد و من تکرار نمی‌کنم، روابط ما با آمریکا را به کلی تغییر داده است. در میان اتفاقات مختلف، شاید بتوانیم روی دو واقعه‌ مهم انگشت بگذاریم، یکی انقلاب اسلامی، دوم اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی. در واقعه اول، نظمی که به وجود آمده بود، فرو ریخت. اما وقتی یک نظم فرو می‌ریزد چه اتفاقاتی می‌افتد؟ در حاشیه می‌گویم، اصلا نقش ایالات متحده‌ آمریکا زمانی پررنگ شد که دولت انگلیس تصمیم گرفت از خاورمیانه خارج شود. در این زمان یک خلأ امنیتی ایجاد شد. این خلأ امنیتی را که باید پر می‌کرد؟ ‌در گذشته نیروهای بیگانه به صورت مستقیم این نقش را ایفا می‌کردند. در آن مقطع انگلستان. آن موقع این خلأ که به وجود آمد، همه احساس نگرانی کردند. همه که می‌گویم منظورم کشورهای عربی منطقه به خصوص حوزه‌ خلیج فارس است. به هرحال قرار می‌شود این نقش روی دوش ایران و عربستان سعودی نهاده شود. یعنی ایران به عنوان کشوری که ظرفیت‌های بسیار بالا و قابل توجهی دارد و عربستان سعودی هم به عنوان کشوری که از امکانات بالا به ویژه در خصوص منابع یا ذخایر نفتی برخوردار است. این خلأ امنیتی یک سری بحران‌هایی به وجود آورد یعنی هرجا که خلأ امنیتی ایجاد شود، پنج حالت متصور است. فرق نمی‌کند چه در یک کشور باشد، چه در یک منطقه چه در جهان باشد. وقتی یک نظمی فرو می‌ریزد، تا یک نظم جدیدی شکل بگیرد این اتفاقات می‌افتد. یک هرج و مرج و فروپاشی بوجود می‌آید. امروز می‌بینید نزدیک به ۱۵ سال از اشغال عراق می‌گذرد، رژیم صدام حسین فروپاشید ولی هنوز عراق نتوانسته خودش را پیدا کند و معلوم هم نیست چند سال دیگر بتواند یک نظمی را حاکم کند و آرام آرام آن نقشی که در منطقه داشت را پیدا کند. دومین اتفاق، تجزیه است یا شکاف‌های عمیقی که در یک منطقه یا در یک کشور شکل می‌گیرد. سوم این‌که یک قدرت جدیدی به وجود بیاید تا بتواند این ظرفیت و پتانسیل را داشته باشد که نظم جدیدی را شکل دهد. چهارم، باید یک منطقه یا یک کشور بتواند در پرتو بلوغ سیاسی، به یک همکاری جمعی برسد. یعنی در پرتو همکاری جمعی بتواند یک نظم جدیدی را شکل دهد و اتفاق پنجم این است که وقتی هیچ‌کدام این حالت‌ها اتفاق نیفتد، به خصوص در مناطق حساس، حضور مستقیم یک نیروی بیگانه تقویت می‌شود. به خصوص در مناطق حساس نمی‌توانند منطقه را رها کنند. یک نیروی خارجی باید بیاید که امروز می‌بینیم در منطقه‌ ما نیروهای آمریکایی وارد شدند و خودشان مستقیم مسئولیت برقراری امنیت را به عهده گرفتند چون طی این ۴۰ سال هنوز هیچ نظم جدیدی در منطقه شکل نگرفته. حالا تا کی ادامه پیدا کند خیلی روشن نیست. اما اتفاقاتی که افتاد چیست؟ من به سه اتفاق مهم می‌خواهم اشاره کنم که تحولات ژرفی را در منطقه ایجاد کرد. اولی‌اش را که اشاره کردم. دومین اتفاقی که افتاد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سومین اتفاقی که می‌شود گفت مسیر تاریخ را تغییر داد، حوادث یازده سپتامبر بود که ضعفی در آمریکا را علنی کرد. وقتی این حادثه اتفاق افتاد در آمریکا، حالا هر کشوری نقاط ضعف و قوت خودش را دارد و وقتی صحبت از آمریکا  یا هر قدرت دیگری می‌کنیم ، به این معنا نیست که ضعف نداشته باشند. خود ایالات متحده آمریکا ضعف‌های بسیار بزرگی دارد. شاید یکی از عمده ضعف‌هایش عدم تشخیص صحیح نسبت به خود منطقه یا ایران بوده که درک واقعی از این جوامع نداشته است. تلاش می‌کند یک مقدار خودش را تصحیح کند. وقتی حوادث یازده سپتامبر اتفاق افتاد، مراکز متعدد مطالعاتی، آمدند بررسی کردند که چرا این اتفاق افتاد. چرا ۱۹ نفر مسلمان که از این ۱۹ نفر، ۱۵ نفر سعودی بودند چنین اقدامی کردند؟‌ آن‌ها به پس از دو، سه سال مطالعه به یک جمع‌بندی رسیدند که برای اولین بار آقای کالین پاول وزیر خارجه‌ وقت ایالات متحده آمریکا آن را مطرح کرد. این طرح خاورمیانه‌ بزرگ یا خاورمیانه‌ بزرگ‌تر یا گسترده‌تر، آن زمان مطرح شد. حالا اسمش را هرچه بگذاریم، اما اصل‌اش آن بود که خاورمیانه را به سه قسمت تقسیم کردند، یک بخش شمال آفریقا، کشورهایی که مشرف به دریای مدیترانه هستند، منطقه‌ شامات که می‌دانید کدام کشورها هستند و من از نام بردن آن کشورها صرف نظر می‌کنم و منطقه‌ حساس خلیج فارس. دیگر نتایجی که به آن رسیدند: وجود حکومت‌ّ‌های فردی و دولت‌های ناکارآمد در منطقه بود و تاثیراتی که دارند. فقر، بی‌عدالتی، ‌تبعیض و بی‌سوادی بیش از ۶۵ درصد از مردم کشورهای منطقه. به حاشیه راندن مردم، یعنی مردم در این منطقه هیچ حقی در تعیین سرنوشت خودشان نداشتند. شکاف‌های عمیق طبقاتی. نظام آموزشی، اقتصاد انحصارطلبانه، یعنی اقتصاد در انحصار یک طیف محدودی است که عمدتا هم وابسته به حاکمیت‌اند. عدم دموکراسی، بیکاری، فساد گسترده به ویژه در سیستم دولتی. هم‌چنین نکته‌ای که مورد تاکید قرار گرفت این بود که در منطقه یک نفرت عمومی تدریجی نسبت به آمریکا شکل گرفته،‌ به خاطر این‌که مردم می‌گویند آمریکا از حکومت‌های دیکتاتور حمایت کرده. نکته‌ دیگر که طبق برآوردهایی که خود آنها صورت گرفته این است، بیش از ۵۱ درصد از جوان‌های منطقه دنبال مهاجرت به کشورهای غربی یا آمریکا هستند. در این مقطع دیدگاه‌های اینجا چهارتا رئیس‌جمهور جمهوریخواه و چهارتا رئیس جمهور دموکرات تقریبا یکسان بود. یعنی دو تا حزب تقریبا یک دیدگاه پیدا کردند که بالاخره ما باید نسبت به این منطقه تجدید نظر کنیم. یعنی ما تا دیروز اگر از همه حاکمان منطقه حمایت می‌کردیم، حالا باید شروع کنیم صحبت کردن با آن‌ها تا اصلاحات را آغاز کنند. بر اساس اسنادی که موجود است، به این نتیجه رسیدند بهترین شیوه و روش برای جلوگیری از فروپاشی، ‌اصلاحات است. در کشورهای خاورمیانه‌ بزرگ که یک مقدار گسترده‌‌اش کردند، ۲۲ کشور عربی و پنج کشور غیرعربی وجود دارد. پنج کشور غیرعربی، افعانستان، پاکستان، ایران، ترکیه و رژیم صهیونیستی اسرائیل هستند؛ هرکدام با ویژگی‌های خاصی که دارند. به همه این‌ها بیافزایید قصه‌ القاعده و طالبان و داعش که دیگر من وارد آن‌ها نمی‌شوم. این طرح خاورمیانه‌ بزرگ به صورت رسمی، سندش در سال ۲۰۰۴ بعد از اجلاسی که کشورهای صنعتی هشت کشور در آمریکا داشتند، اعلام شد، محورهای زیادی دارد که من در سه عرصه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نکات برجسته‌اش را خدمت شما عرض می‌کنم. در عرصه‌ی سیاسی، پیشرفت به سوی دموکراسی و قانون را در دستور کار قرار دادند. آزادی‌های بنیادین، احترام به تنوع افکار، مشارکت مردم و حتی تعیین سرنوشت، حقوق بشر، شکل‌دهی واقعی احزاب،‌ ارتقای جامعه‌ مدنی، انتخابات آزاد و منصفانه، اصلاحات و نوسازی دستگاه حکومتی و شیوه‌ مدیریت این کشورها. عرصه‌ دوم، در حوزه‌های اجتماعی  و فرهنگی این تغییرات آمده است: کاهش نرخ بی‌سوادی، بهبود دسترسی به آموزش به ویژه در میان دختران و زنان، حقوق برابر زن و مرد، آزادی بیان، آزادی تجمعات، در بعد اقتصادی، ایجاد اشتغال، ایجاد شرایط مناسب برابر برای بخش خصوصی،‌ تجارت آزاد و سرمایه‌گذاری، همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای و غیرمنطقه‌ای. اما یکی از نکات مهمی که متأسفانه به آن توجه نشد یا واقعیتی که مورد بی‌توجهی قرار گرفت، عدم تمکین کشورهای منطقه به آغاز اصلاحات بود. شاید نتوانم خیلی قاطع بگویم اما اگر روند تدریجی اصلاحات در منطقع به وقوع می‌پیوست، ما امروز شاهد این فروپاشی‌ها، ناامنی‌ها و درگیری‌های نژادی، قومی و مذهبی نمی‌بودیم. یک ‌سری از کشورهای منطقه حاضر به اصلاحات نبودند. اما بالاخره گفت‌وگوهای بسیار زیادی صورت گرفت و اجلاس‌هایی برگزار شد از یمن و قطر گرفته تا تونس، مصر، مراکش و… در این برنامه‌ها، رفته‌رفته بحث‌های مختلفی راجع به روند اصلاحات، نقش جوانان، حقوق بشر، مشارکت زنان و… مطرح شد.

حکومت‌ها در منطقه‌ خاورمیانه به سه دسته تقسیم می‌شوند. حکومت‌هایی که گرایشات غربی دارند، مثل تونس، زمان بن‌علی و مصر، زمان حسنی‌ مبارک. اینها کنار کشیدند. چون دست به اصلاحات جدی نزدند و با کم‌ترین خسارت در این دو کشور، انتقال حکومت صورت گرفت. دسته دوم کشورهایی بودند که گرایشات شرقی داشتند مثل لیبی، یمن، سوریه و… اینها مقاومت از خودشان نشان دادند. آن وقت الگوهای رفتاری هم متفاوت بود. در لیبی درگیری‌های داخلی خیلی بالا رفت. تعداد زیادی کشته شدند که در مقایسه با تونس و مصر اصلا قابل مقایسه نیست. در سوریه می‌بینیم این بحران ادامه دارد، هنوز آمارهای غیررسمی بر این دلالت دارد که تا امروز بیش از نیم میلیون نفر جان خود را ازدست دادند. همه کسانی که در این منطقه جان خود را از دست دادند، مسلمان بودند. یعنی درگیری بین کشورهای مسلمان با مسلمان بود. در یمن هم شاهد هستیم چه اتفاقاتی افتاده یعنی منطقه در اثر خلأیی که ایجاد شد دچار یک ناامنی وبحران شده است. از توضیح بیشتر این مطالب عبور می‌کنم چون بحث منطقه‌ خاورمیانه و استراتژی آمریکا بحثی درازدامن است که فرصت زیاد می‌خواهد.

سناریوهایی که در رابطه با ایران وجود دارد. قبل از آن اشاره‌ای داشته باشم به چالش‌های آمریکا در رابطه با ایران و نگرانی‌هایی که آنها دارند. این نکاتی که خدمتتان عرض می‌کنم از منظر آمریکایی‌ها است. یکی بی‌ثبات‌سازی منطقه است. آمریکایی‌ها از بعد از پیروزی انقلاب‌ اسلامی تا به امروز یک نقش تخریبی را ایفا کردند. یعنی به جای ثبات‌سازی در جهت بی‌ثبات‌سازی کار می‌کردند، مثال‌هایش هم سوریه، عراق، لبنان و بحرین. دوم این‌که می‌گویند متحدین ما را دچار ناامنی کردند و نهایتا آن‌ها ما را به سمتی می‌برند که دیگر بحران را نتوانیم مدیریت کنیم و به سمت فروپاشی می‌رویم. می‌گویند مسبب این هم ایران بوده. نزدیکی ایران به روسیه، یک نگرانی است که آنها مطرح می‌کنند. نکته‌ برجسته‌تری که روی آن انگشت تاکید می‌گذارند این است که معتقدند ایران تلاش می‌کند برای ایجاد بحران و فروپاشی دولت‌های مستقر در منطقه یا دولت‌های ملی. مناقشه‌ شیعه و سنی، گسترش نفوذش، سلاح هسته‌ای و رقابت‌ تسلیحاتی که ممکن است در منطقه شکل بگیرد. اگر این رقابت تسلیحاتی شکل بگیرد دیگر قابل کنترل نیست، مهاجرت، قیمت نفت و نکته‌ای که باز برجسته ‌است و مطرح می‌کنند این‌که ایران به عنوان یک کشور بزرگ که در مقایسه با همسایگانش – منهای روسیه – از همه قدرتمندتر است، می‌تواند مشکل‌آفرین باشد. یعنی اگر بخواهیم ایران را با همسایگان پیرامونی خودش مقایسه کنیم،‌ ایران یک قدرت بزرگ است، ظرفیت‌های بسیار بزرگی دارد که اصلا قابل مقایسه نیست. دو اتفاق در ایران افتاد که این دو اتفاق از دیدگاه من خیلی قابل توجه است، چون نشان داده ایران به نظام‌های بین‌المللی وفادار است. یکی پذیرش قطعنامه‌  ۵۹۸ بود، که بالاخره نظام بین‌الملل آن را قبول کرد، دوم برجام بود. برجام یک دستاورد بسیار برزگی است حالا کاری نداریم امروز به اینجا رسیده، یعنی بالاخره ایران با نظام بین‌الملل، به گفت‌وگو نشست. یعنی پنج عضو دائمی شورای امنیت به اضافه‌ ایران. نظام بین‌الملل که صحبت می‌کنیم بالاخره همین‌ها هستند. پنج سناریو از دیدگاه آمریکایی‌ها برای ایران متصور است. یکی ایرانی مستقل که بر اساس احترام متقابل و حفظ اصول می‌توان با آن رابطه برقرار کرد. دوم، ایرانی که در پی براندازی اسرائیل و ناامنی در منطقه است. سناریوی سوم، ایران متحد و هم‌پیمان ایالات متحده آمریکا. سناریوی چهارم، ایران دشمن آمریکا باقی بماند و سناریوی پنجم ایرانِ متحد دشمنان و رقبای ایالات متحده آمریکا. این پنج سناریو در همین لایحه‌ دفاع امنیت ملی آمریکا به عنوان یک دستورالعمل آمده است و به صورت دقیق ایران را رصد می‌کنند. اما ایران بر اساس شاخص‌هایی که وجود دارد قابلیت رهبری و برقراری امنیت در منطقه را دارد. مهم این است بتواند چگونه خودش را تعریف کند و سطح و کف بازیگری خودش را تعریف کند. در چه سطحی می‌خواهد بازی کند. در سطح داخلی ؟ سطح منطقه‌ای یا سطح جهانی؟ ‌ظرفیت‌های ایران به ویژه در حوزه تمدنی و جامعه‌ مدنی‌اش، با هیچ کدام از کشورهای منطقه قابل قیاس نیست. یعنی بالاخره ایران در سال ۱۹۰۶ قانون اساسی برای خودش تدوین کرده؛ در مقطعی که هیچ کدام از کشورهای منطقه و خیلی از کشورهای آسیایی و حتی بعضی‌ کشورهای اروپایی اصلا قانون اساسی نداشتند. ایران این پتانسیل و ظرفیت را دارد که نه تنها یک قدرت  بزرگ و بلامنازع منطقه‌ای باشد بلکه به عنوان یک بازیگر جهانی مطرح باشد. صرفنظر از این‌که چه حکومتی در رأس کار باشد، ایران به ماهو ایران این ظرفیت و پتانسیل را دارد که به این جا برسد. دوم این‌که ایران با توجه به تنوع قومی، مذهبی و نژادی که در آن هست و باتوجه به این حوزه‌ تمدنی و تنوع فرهنگی و قومی که در محیط پیرامونی ما وجود دارد، یک قدرت قابل توجه است. زبان فارسی، قومیت‌های مختلف از اعراب گرفته تا اکراد، اتراک و خود فارسی‌زبانان، یک ظرفیت و پتانسیل بسیار بالایی است و همین امروز، اگر بخواهیم جمهوری اسلامی ایران را با استانداردها و شاخص‌هایی که در صحنه‌ی بین‌المللی وجود دارد مقایسه کنیم، باز ایران در خیلی از عرصه‌ها با بقیه‌ کشورهای منطقه قابل مقایسه نیست. نکته‌ی آخر بنده این است که امروز باتوجه به پیوستگی‌هایی که ایجاد شده، این جهان پیوسته‌ای که شکل گرفته – گرچه آقای ترامپ مساله یک‌جانبه‌گرایی را دنبال می‌کند -حکومت‌ها و حکمرانی‌ها نمی‌توانند خارج از این مدار حرکت کنند، کما این‌که ایران هم بالاخره در خیلی از عرصه‌ها در مدار حرکت می‌کند. در برخی حوزه‌ها این حرکت در مدار مشهود است. در ورزش، محیط زیست، هوانوردی و… مسائل خیلی زیادی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم در نظام بین‌الملل حرکت می‌کنیم. یعنی آن‌ها را به رسمیت شناختیم. اگر هم به رسمیت نشناسیم ممکن است در همه‌ این عرصه‌ها بحران ایجاد شود و در نهایت ما را کنار بگذارند. لذا جمله‌ آخر من این است که ما در یک شرایط بسیار حساس و تعیین‌کننده‌ای هستیم. بستگی دارد چه تصمیمی بگیریم. در مقابل تصمیم دشوار و سختی قرار داریم. این تصمیم می‌تواند ایران را به جایگاه واقعی خودش به عنوان یک قدرت بلامنازع و یک بازیگر بزرگ منطقه‌ای در حد جهانی برساند یا ما را به یک شرایط خاص برساند. از حوصله‌ای که به خرج دادید بی‌نهایت تشکر می‌کنم.

پایان پیام

 

 

 

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.