گفت‌وگوی تمدن‌ها و نیاز به یک اخلاق جهانی | بنیاد باران
Friday, 15 November , 2019
امروز : جمعه، ۲۴ آبان ، ۱۳۹۸ - 18 ربيع أول 1441
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۸ | 140 بازدید |

ترجمه سخنرانی کوفی عنان در مرکز مطالعات اسلامی دانشگاه آکسفورد

گفت‌وگوی تمدن‌ها و نیاز به یک اخلاق جهانی

گفت‌وگو بر اساس مجموعه‌‌ای از ارزش‌‌های مشترک، پیش می‌رود. حتی افراطی‌ترین نسبیت‌گرایی اخلاقی محکوم به جهانی بودن به این معنا است. نظریۀ «زندگی کن و بگذار زندکی کنند» تنها در صورتی عملی خواهد بود که همۀ فرهنگ‌‌ها و جوامع آن را به عنوان یک هنجار بپذیرند.
گفت‌وگوی تمدن‌ها و نیاز به یک اخلاق جهانی

این متن که سخنرانی کوفی عنان در مرکز مطالعات اسلامی دانشگاه آکسفورد است، توسط همکار محترم‌تان آقای «اشکان زارع» ترجمه شده است. با این توضیح که برخی از نظریات تاریخی و سویه‌­های ایدئولوژیک، خاصه راجع به تاریخ جهانی، لزوماً نمی­‌تواند مورد تأئید مترجم باشد.

 

گروه گفت‌وگوی تمدن‌ها-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: بسیار مسرت‌بخش است که می‌توانم در مرکز مطالعات اسلامی آکسفورد به خطابه و سخنرانی بپردازم. اسلام تنها یکی از سپهرهای بزرگ ادیان نیست؛ در طول تاریخ حیات روح بشر، هدایت روح بشر، فراتر از یک تمدن بزرگ بوده است. خلافت عباسی، دوران شکوهمندی بود، زمانی که زبان اصلی آموختن از اسپانیا تا آسیای میانه، عربی بود. پس از آن فرهنگ‌های متعالی و باشکوهی چون مغول، هند، ایران صفوی و امپراتوری عثمانی بودند. هیچ کس در این که در گذشته تمدن‌های متفاوت در کثرت وجود داشته است، شک ندارد. آن‌ها طلوع و افول کردند؛ شکوفا شدند و زوال یافتند. یکی از اولین کسانی که این موضوع را درک کرد ابن خلدون مورخ و فیلسوف والامقام اسلامی بود. برخی از تمدن‌ها به صورت همزمان، در قسمت‌های مختلفی از جهان وجود داشتند که کمترین یا هیچگونه ارتباطی با یکدیگر نداشته‌اند، برخی دیگر به دنبال برقراری ارتباط و بیشتر اوقات به دنبال نبرد و ستیز و جنگ و تضاد برای تسخیر و سیطره بر یکدیگر بودند. الگوی دوم، تعامل و رقابت میان تمدن‌ها بود که بیش از دوهزاره میان تمدن‌ها متداول بود. شاید واضح‌ترین نمونه رقابت، بین اسلام و تمدن‌های مسیحی بوده است. بعد از همه این‌ها، تمدن‌های اسلامی و مسیحی از نزدیک با یکدیگر در ارتباط بوده‌اند. هر دو دینی که از سنت توحیدی در خاورمیانه، که مسلمانان به آن دین ابراهیم – الدین الابراهیم-  می‌گویند، مشتق شده‌اند. در جنگ‌های صلیبی قرون وسطی، مسیحیان و مسلمانان با یکدیگر بر سر اداره بیت‌المقدس و شهرها و سرزمین‌هایی که برای هر دو و همچنین یهودیان مقدس است، به جنگ و ستیز پرداختند. اما در زمان‌های متفاوت، رقابت آن‌ها به بسیاری از نقاط جهان، از اسپانیا تا اندونزی و از روسیه تا صحرای آفریقا، یعنی جایی که من از آنجا می‌آیم، تأثیر گذاشت و با این حال، ارتباط و تعامل آن‌ها فقط نزاع در پی نداشت. گفت‌وگو نیز میان آن‌ها وجود داشت و آن‌ها همچون سایر تمدن‌ها از یکدیگر آموختند. در قرون وسطی، مسیحیان چیزهای زیادی برای آموختن از مسلمانان داشتند: پزشکی، علم، ریاضیات، حتی آثار فیلسوفان یونان باستان، که در اعصار و قرون تاریک اروپا گم شده بود اما توسط حکما و دانشمندان مسلمان به عربی حفظ شده بود. بعدها، جهان مسیحی  سازمان و تشکیلات و فن‌آوری برتر را توسعه داد، و از این دارایی برای تسخیر و سیطره بر تمدن‌های دیگر استفاده کرد. گفت‌وگوی تمدن‌ها برای همه اهداف و نیت‌ها مبدل به یک مونولوگ شد ]از حالت دیالوگ خارج و مبدل به مونولوگی در دست جهان مسیحی شد[در نتیجۀ گسترش و بسط غرب، و پیشرفت‌های چشمگیر آن در حمل و نقل و ارتباطات، که پیروی از آن، مردم جهان امروز را بسیار نزدیک‌تر و بهم‌ پیوسته‌تر از گذشته کرده است. حداقل از برخی جهات، خواه آن را دوست داشته باشیم خواه نه، همۀ ما، اکنون در یک تمدن واحد و جهانی زندگی می‌کنیم. با این حال، مشخص است که در چند سال اخیر، بیش از پیش، پیرامون تمدن‌ها در کثرت، نه در گذشته که در اکنون و زمانۀ خود شنیده‌ایم. پیش‌بینی ساموئل هانگتینتون در مورد «برخورد تمدن‌ها» نخستین بار در سال ۱۹۹۳ مباحث گسترده‌ای را بر انگیخته است. همۀ افراد عاقل باید بابت جلوگیری از چنین درگیری تلاش کرده و جهت عدم تحقق آن آرزو کنند. مطمئنا بسیاری از رهبران جهان این کار را انجام می‌دهند.

در سپتامبر گذشته یکی از رهبران سیاسی یکی از کشورهای اسلامی، رئیس جمهور ایران، محمد خاتمی، در مجمع عمومی سازمان ملل یک سخنرانی به یاد ماندنی بر گزار کرد. وی گفت «جمهوری اسلامی ایران خواستار گفت‌وگوی تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به جای برخورد بین آن‌ها است.»

به پیشنهاد وی مجمع تصمیم گرفته است که سال ۲۰۰۱ را به عنوان سال گفت‌وگوی تمدن‌ها اعلام کند، بنابراین، این تمدن‌های جداگانه در جهان امروز چیست و به چه شکل می‌توان آن‌ها را به گفت‌وگو گرفت؟ پروفسور هانگتینتون درست گفت که با پایان جنگ سرد، ما در حال گذار به مرحله‌ای هستیم که به روشنی درگیری بین ایدئولوژی‌ها مانند سوسیالیسم و لیبرالیسم وجود ندارد. در عوض درگیری‌ها و ستیزهایی میان هویت‌ها است، جایی که موضوع و مساله همان اندازه نیست که شما بدان باور و اعتقاد دارید. اما آیا این درست که نظاره‌گر باشیم تا ستیز و درگیری میان تمدن‌ها روی دهد؟ من این طور یقین ندارم. بسیاری اوقات گروه-های درگیر در ستیز و جنگ دارای فرهنگ‌های بسیار مشابه هستند. برخی حتی با یکدیگر دارای زبان مشترک هستند. به عنوان مثال، در مورد صرب‌ها، کروات‌ها و مسلمانان بوسنیایی در یوگوسلاوی سابق، قوم هوتو و قوم توتسی در رواندا. از طرفی، درست است که بیگانگان اغلب در این درگیری‌ها، با یک یا طرف‌های دیگر درگیر، بر اساس دین و فرهنگ شناسایی و تشخیص داده می‌شوند. در میان مسلمانان حدی از احساس هم‌دردی و هم‌نوعی در سراسر جهان وجود دارد، همانطور که میان یهودیان، یا در واقع آنگلوساکسون‌های سفید، وقتی که عضوی از میان خود را در درون گروه‌های درگیر می‌بینند، وجود دارد. به این ترتیب سنت‌ها، ارزش‌ها و کلیشه-های تاریخی همچنان برخی از مردم را در حالی که محرک جدایی دیگران است به یکدیگر می‌رساند. تمدن‌ها دیگر به عنوان هستی جداگانه به سیاقی که در گذشته مرسوم بود، وجود ندارند. اما جوامع مدرن هنوز هم مهر قدرتمند تاریخ را با خود حمل می‌کنند و هنوز هم در امتداد خطوط گسل فرهنگی با یکدیگر شناخته می-شوند. در میان این گسل‌های فرهنگی، موضوعی که امروز بیشترین بحث را ایجاد می کند، بین جوامع اسلامی و غربی قرار دارد. به صورت مصداقی و عینی ممکن است برخی از مخاطبان به ویژه برای آن‌هایی که گفتن این که چه کسی مسلمان و چه کسی غربی است، دشوار به نظر رسد اما من اطمینان دارم که این دو، دو تن متفاوت هستند. اما از نظر ذهنی این موضوع می‌تواند بسیار واقعی باشد، به ویژه برای امت اسلامی که دیدگاه آن‌ها تحت تأثیر قوی تاریخ هزاره گذشته قرار دارد. بسیاری از این مسلمانان کاملا آگاه هستند که دین و تمدن آنها به طور کلی بر بخش‌هایی از اروپا، آسیا، و آفریقا تسلط و چیرگی داشته است. آن‌ها نیک می‌دانند که خلافت اسلامی به تدریج از میان رفت و می‌دانند تقریبا تمام کشورهای مسلمان شکست‌خورده، زیر تسلط و چیرگی مستقیم و غیرمستقیم غربیان قرار گرفته‌اند. امروز استعمار به پایان رسیده است، اما بسیاری از مسلمانان هنوز هم، نسبت به نابرابری آشکار آنها با غرب و در قدرت سیاسی خشمگین هستند. بسیاری از آنها احساس حقارت و شکست می‌کنند. خشم و نارضایتی آنها با رفتار ناعادلانه با فلسطینی‌ها و اخیراض فجایع و قساوت‌ها علیه مسلمانان در یوگوسلاوی  سابق نشات می‌گیرد.  امروز مسلمانان تمایل دارند که فرهنگ خود را حتی‌المقدور مورد احترام خود و دیگران همچون وضعیت گذشته ببینند. یقینا، این امیدی است که همۀ ما در آن بایست سهیم باشیم، مشروط بر اینکه احترام امروز نباید با فتح و سیطره نظامی بدست آید. جوامع مدرن امروز بسیار با یکدیگر نزدیک و در ارتباط هستند و سلاح‌های نظامی مدرن برای تأثیر متقابل بر تمدن‌های مدرن به شکل ستیز و جنگ‌های نظامی بسیار ویرانگر و هراس آورند. همانطور که در بین تمدن‌های پیشین چنین بود. گفت‌وگو و دیالوگ امروز باید یک گفت‌وگوی مبتنی بر مسائل صلح‌آمیز باشد. این یکی از دلایل و مناسباتی است که من بدان اعتقاد دارم و می‌گویم باید گفت‌وگو بر اساس مجموعه‌ای از ارزش‌های مشترک، پیش برود. حتی افراطی‌ترین نسبیت‌گرایی اخلاقی محکوم به جهانی بودن به این معنا است. نظریۀ «زندگی کن و بگذار زندکی کنند» ]گذشت و اغماض داشتن[ تنها در صورتی عملی خواهد بود که همۀ فرهنگ‌ها و جوامع آن را به عنوان یک هنجار بپذیرند. با این حال، من به شخصه به این موضوع اعتقاد ندارم که «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» یک هنجار کافی برای جامعه جهانی امروزی است. و شاید این جایی است که من با پروفسور هانگتینتون همراه می‌شوم. من بر این پنداشت هستم که این موضوع حیاتی است؛ ما تنوع و گوناگونی را در هر کجا که می‌توانیم حفظ کرده و محترم بشماریم. اما نه با پیشنهاد او با معرفی و شناساندن تمدن‌ها که مبتنی بر تمایز جغرافیا و پاره‌فرهنگ‌ها است. این موضوع امکان دارد که جلوه‌ای از تنوع و گوناگونی فرهنگی را در سطح جهانی نگهداری و حفظ کند اما هر قطعه و پاره یک فرهنگ، ملول و گرفته، بسته و یکپارچه در سطح محلی خواهد بود. به نظر می‌رسد که پروفسور هانگتینتون در نظریه‌اش، در پایان کتاب خود از چنین دنیایی دفاع می‌کند، زمانی که او در مورد خطر تبدیل شدن آمریکا به کشوری با «چندین تمدن» یا به تعببر او «جامعه چند پاره» هشدار می‌دهد. من بر این گمان هستم که بیشتر ما، با آن مخالف هستیم. بیشتر ما بر این پنداشت هستیم که گشودگی آمریکا و تنوع فرهنگی آن بهترین ویژگی آن است، و اگر برای تحمیل تحقق انطباق فرهنگی تلاش کرده، این کار همچون دیگر قدرت‌های پیش از آمریکا، سوار شدن بر کشتی در مسیر زوال و انحطاط است. دیدگاه متعارف این است که تمدن‌ها در نتیجه درگیری‌های داخلی نابود می‌شوند و همین امر باعث تضعیف بنیه و استحکامات آن‌ها می‌شود و باعث قربانی شدن آن‌ها در مقابل دروازه‌های بربرها می‌شود. اما تا آنجا که من می‌دانم، حاکمان و رهبران غالبا سعی کرده‌اند مقابل درگیری‌های داخلی به روش‌هایی بایستند که در پایان کار را بدتر کرد‌ه‌اند. آن‌ها مخالفان را سرکوب کرده و نارضایتی‌ها و شکایات واقعی را نادیده گرفته‌اند. به همین دلیل مردم را بیشتر و بیشتر به تمرد و شورش و حتی اتحاد با تمدن‌ستیزان (بربرها) هراس‌آور سوق داد‌ه‌اند. در حقیقت این تصور که بیگانگان بربر، بدون آنکه هیچ ایده یا تمدنی برای ارزش تحصیل خود داشته باشند، ممکن است یکی از ایده‌هایی باشند که قدرت تمدنِ ظاهرا برتر را به خود جلب می‌کند و سرانجام سقوط آن را به همراه می‌آورد. تاریخ تمدن اسلامی شرح این نقطه نظر است. برای صدها سال جهان اسلام پرچم‌دار علم و پیشرفت فن‌آورانه و فعالیت‌های عظیم هنری بود، هنگامی که دانشمندان جهان اسلام فلسفۀ یونانی و مفاهیم و ریاضیات هندی را کنار هم می‌آوردند، در همان حال، سیاسیون مسلمان در حال تصحیح و پالودن ایده‌های شاهی ایرانی و بیزانسی بودند. دانشمند بزرگ یهودی موسی‌بن‌میمون توانست در خدمت خلفای مسلمان شکوفا شود و بعدتر خلافت عثمانی، به هر دو گروه، یهودی و مسیحی که از شکنجه و آزار و اذیت دول مسیحی گریخته بودند، پناه داد. در حقیقت، عثمانی‌ها برای چند قرن حکومت‌های خوبی به مناطقی که اغلب فاقد چنین حکومتی بودند -مدیترانه جنوبی، شرقی و بالکان- تحویل داده‌اند. خلافت‌ آن‌ها برای مدت زمان طولانی نمونۀ باشکوه از تکثرگرایی فرهنگی و قومی بود که هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری ما با خود دارد. اما متاسفانه در همان خلافت اسلامی، اندیشۀ اسلامی به وسیلۀ متکلمان تندرو یعنی کسانی که با هرگونه از نوآوری دشمن و مخالف بودند -از قهوه تا چاپ و چاپخانه- و آنها را با مثابۀ ارتداد می‌دانستند، مسلط گردید. لذا در حالی که غرب بر موج پیشرفت سراسری پذیرش عقلانیت و علم سوار شد، در دولت اسلامی پیشرو در مقطعی قرائت قشری از دیانت توسط برخی از متکلمان، این نگرش علمی و عقلانی یه عنوان مانعی برای اسلام و تجدد به عنوان موضوعی ذاتاً دینی، قرائت شد. نگرانی من در این است که برخی از تلاش‌های فعلی برای احیاء عظمت اسلامی، محکوم به شکست باشد، زیرا به جای اینکه این نوع از قرائت قشری و تاریک‌اندیشانه و بنیادگرا از دین را نرم کنند، آن‌ها تلاش می‌کنند این نوع از نگرش به دین را محکم‌تر بچسبند. این به ویژه برای جنبش‌هایی که به عنوان ابزرای برای اعمال خشونت، این پیام قرآن کریم مبتنی بر این که، هیچ اکراه و اجباری در دین نیست (لا اکراه فی الدین) را نادیده می‌گیرند. من بسیار هراسان هستم، این امر فقط می‌تواند منجر به نفرت بیشتر شود. با این حال من مطمئن هستم که اختلاف و ستیز در اسلام در خصوص باورها و اعتقاد و مدرینته بیشتر از سایر ادیان نیست. چالش میان اندیش‌مندان جهان در اینجا، آکسفورد و جاهای دیگر باید به بهترین سنت‌های اسلامی از جمله «اجتهاد» و « تفسیر آزاد» نه فقط در کلام و حقوق بلکه در همۀ هنرها و علوم باشد. آن‌ها باید مسلمانان جوامع خود را جهت تحقیق آزادانه این که چه چیزی خوب است و چه چیزی در میان سایر فرهنگ‌ها همچون خود آن‌ها بد است، تشویق و ترغیب کنند. همۀ ما که از کشورهای در حال توسعه آمده ایم، باید این موضوع را درک کنیم که بزرگ‌ترین شکاف میان جهان توسعه‌یافته و در حال توسعه «شکاف دانش» است. فقط می‌توان آن را با تفکر آزاد، تحقیق روشن‌بینانه و شجاعانه پیوند زد. راه پیش رو، در حالی که احساس سنت ما را در اعتقاد و عرف حفظ می‌کند، ذهن ما را برای فراگرفتن و جذب و فهم جهانی که مدام در حال تغییر است را آزاد می‌سازد. اگر امروز ابن خلدون در حیات بود، شکی ندارم که پیام او برای امّت اسلام این می‌توانست باشد: «برای بهترین سنت‌های گذشته خود زندگی کنید، و تمام نقش خود را برای آینده‌ای همراه با همزیستی و تعامل مداوم بین سنت‌های مختلف ایفا کنید.» حداقل یک مسلمان معاصر این پیام را در مجلس وضع خود موعظه کرد: اقبال احمد. کسی که در ماه پیش درگذشت و ما هم باید از این بابت سوگوار باشیم. او چهار سال پیش جایگاه برجسته و درخشان دانشگاهی خود در انگلستان و آمریکا را رها کرد و به کار خود در پاکستان بازگشت. همین مساله بسیار غم‌انگیز است که تمام زندگی خود را وقف کرد و خویشتن را از زندگی محروم کرد تا کشور خودش را به سوی یک دانشگاه سطح جهانی ارتقا دهد. اما من مطمئن هستم که کار او به دیگران این الهام را خواهد داد که کار و آرمان او را به دوش بکشند. به طور کلی، سپهر اخلاقی جهان ما نمی‌تواند به سادگی مثل «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» باشد، به معنای اجازه دادن به هر کشور و دولتی که پنداشت محق بودن و راست‌منشی خود را به همۀ شهروندان اعمال و اجبار کند، باز هم  کمتر می‌توان این را عبارت از یک یا دو کشور قدرتمند دانست، که اراده خود را بر دیگران که به نظر می‌رسد از فرهنگ آنها بهره‌مند هستند، اعمال کنند. برعکس، ما باید حضور- حتی ترویج- فرهنگ‌ها و سنت‌های مختلف را در داخل هر منطقه از جهان، در واقع درون هر جامعه بپذیریم. بنابراین من از سخنرانی امروز، نه فقط در یک مرکز مطالعات اسلامی بلکه در مرکز مطالعاتی اسلامی در بریتانیا- یک کشور بزرگ غربی- و در آکسفورد یک مکان تاریخی در آموزش غربی بسیار خرسندم. این بسیار خوشحال‌کننده است که چنین مرکزی با این دانشگاه بزرگ مرتبط است. امیدوارم در آینده، همکاری مرکز نزدیک‌تر شود و  برنامه‌های آن در  تدریس و پژوهش توسعه یابد. همچنین این برای من افتخاری بزرگ است که در رکاب شاهزاده ولز همراه باشم، کسی که از این تریبون، شش سال قبل، دین بزرگ تمدن غربی به جهان اسلام علناً تصدیق کرد. بسیاری از شما به یاد دارید که ولیعهد نه فقط دربارۀ مشارکت و همکاری مسلمانان در فرهنگ قرون وسطی و رنسانس که همچنین ایشان دربارۀ میلیون‌ها مسلمان که امروز- یک ملیون یا بیشتر در انگلستان زندگی می‌کنند- صحبت کرد. او گفت این افراد برای انگلستان دارایی هستند؛ البته که هستند، بیشتر از این‌ها، من می‌خواهم بگویم جامعه مسلمان بخش اساسی در جامعه غربی امروزی هستند. آن‌ها نماینده یکی از بسیار سنت‌هایی هستند که در غرب مدرن کنار یکدیگر می‌آیند. حضور آن‌ها گفت‌وگوی تمدن‌ها- یا حداقل سنت‌ها- با تمدن غرب را امکان پذیر می‌سازد. آن‌ها سنت خود را به این گفت‌وگو می‌آورند، سنت‌هایی که برخی از آن‌ها تاریخ طولانی‌تری نسبت به برخی دیگر در جوامع غربی دارند. آن‌ها می‌توانند آنچه که در سنت‌ها ارزشمند است را جذب کنند و آن را رویکرد و روش زندگی خود جای دهند و همچنین آن‌ها را به سایر کشورهای دوست اسلامی، خاصه آن‌ها که ارتباط خانوادگی نزدیکتری دارند، انتقال دهند. به باور من، این جوامع مسلمان غربی، توسط نسل‌های آینده، به عنوان یک منبع مهم الهام‌بخش و باز نوکننده اندیشه اسلامی دیده می‌شود. بنابراین گفت‌وگوی بین تمدن‌ها باید دیالوگ میان جوامع و همچنین بین خود آن‌ها باشد، رئیس جمهور خاتمی ضمن اشارۀ ضمنی به این، وقتی که گفتند «گفت‌وگو برای ارتقا تمدن، چه در سطح ملّی و چه در سطح بین‌المللی است» خود به این موضوع دلالت می-کند. البته گفت‌وگو باید مبتنی بر احترام متقابل باشد. هدف از میان برداشتن تفاوت‌های هستی انسان‌ها نیست، بلکه حفظ و حتی پاسداشت آن‌ها به عنوان منبعی برای مسرت و استحکام است. این همان اخلاق جهانی است که ما بدان نیاز داریم: چارچوبی از ارزش‌های مشترک- حس مشترک انسانی ما- که درون آن سنت‌های انسانی مختلف می‌توانند وجود داشته باشند. مردم باید امکان پیروی از سنن خود بی آنکه درگیر جنگی شوند را داشته باشند. آن‌ها باید آزادی کافی برای تبادل و رد و بدل ایده‌ها را داشته باشند. آن‌ها باید بتوانند از یکدیگر درس بیاموزند. همانطور که قرآن]کریم[ می‌فرماید، در آیه‌ای که مورد علاقۀ شماست جناب آقای دکتر نظامی ]خطاب به رئیس مرکز[ : ای مردم! ما از شما یک زن و مرد آفریدیم، شما را از تیره‌ها و قبایل قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، گرامی‌ترین شما نزد خداوند باتقوا ترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!

این بدین معنی است که هر ملتی نه تنها باید به دیگر سنت‌ها و فرهنگ‌ها احترام بگذارد، بلکه باید به شهروندان خود- زنان و مردان برابر- اجازه دهد آزادانه پیرامون خود فکر کنند. همانطور که رئیس جمهور خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل گفتند:

«باید بپذیریم مرد و زن هر دو انسان‌های بزرگ و شایسته رشد و پیشرفت عقلانی، عاطفی، فکری، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در هر جامعه هستند و توسعه همه جانبه و پایدار، تنها با حضور و مشارکت فعال هر دو میسر می‌شود» تمامی ادیان و سنت‌های دنیا هنگام صحبت از اصول اساسی سلوک انسانی همچون: نیکوکاری، عدالت، شفقت، احترام متقابل و برابری انسان‌ها در نگاه خداوند با یکدیگر همپوشانی دارند. این همان چیزی است که برای کشورهای دنیا امکان‌پذیر شده است و نمایانگر تفاوت‌های مختلف دینی و سنن فرهنگی است که حمایت از اعلامیه جهانی حقوق بشر و توافق نامه‌های بین‌اللمللی موفق از آن سرچشمه می‌گیرد. ممکن است تصور شود هر یک از این حقوق و تعهدات و التزامات را برای اهمیت و تأکیدی خاص ترک کنید، اما در این ساختار هیچ چیز نمی‌تواند مهمتر از آزادی اندیشه و بیان باشد. این آزادی‌ها سبب می‌شود که وجود انسان به یکدیگر گوش فرا دهد، به سنن یکدیگر احترام بگذارد، و از یکدیگر یاد بگیرد. هر آنچه را که ما به عنوان مشخص برای یک فرهنگ یا تمدن خاص تعریف می‌کنیم، مهم است و آزادی ها برای ما حیاتی است و نباید با آنها درگیر شویم. می‌دانم در آکسفورد و در مرکز مطالعات اسلامی آکسفورد، این نکتۀ اساسی فهمیده می‌شود. شما در این موقعیت، جایگاه خوبی برای اشاعۀ فهم خود از این موضوع  هستید. من اطمینان دارم این کار را انجام خواهید داد.

پایان پیام

 

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 1
  1. نظام بهرامی :
    ۲۲ مهر ۹۸

    خسته نباشید من متوجه نشدم مناسبت ترجمه و انتشار سخنان کوفی عنان برای سالگرد فوتش بوده؟ آخه ایده گفتگوی تمدنها و جریان اصلاحطلیی که دیگه کفنش هم پوسیده.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.