نگرانی واقعی عربستان و اسرائیل چیست؟ | بنیاد باران
Monday, 26 August , 2019
امروز : دوشنبه، ۴ شهریور ، ۱۳۹۸ - 25 ذو الحجة 1440
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۰ | 81 بازدید |

نگرانی واقعی عربستان و اسرائیل چیست؟

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: نودوهفتمین نشست تخصصی بنیاد باران عصر روز سه‌شنبه (۲۷ بهمن‌ماه) با موضوع «سیاست و اقتصاد ایران در پسابرجام» و با سخنرانی ناصر هادیان، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران و حسین راغفر، استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد. متن کامل سخنان دکتر ناصر هادیان، سخنران […]

نگرانی واقعی عربستان و اسرائیل چیست؟

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: نودوهفتمین نشست تخصصی بنیاد باران عصر روز سه‌شنبه (۲۷ بهمن‌ماه) با موضوع «سیاست و اقتصاد ایران در پسابرجام» و با سخنرانی ناصر هادیان، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران و حسین راغفر، استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد.

متن کامل سخنان دکتر ناصر هادیان، سخنران بخش نخست این نشست با محوریت «سیاست ایران پس از برجام» به شرح زیر است:

اول از همه می‌خواستم تشکر کنم که فرصتی در اختیارم قرار گرفت تا برخی از آرا و نظراتم را مطرح کنم، قبل از ورود به بحث می‌خواستم بحثی را درباره آقای خاتمی مطرح کنم، به نظر من ایشان واقعاً یکی از منابع قدرت نرم هم ایران و هم اسلام است و امیدوارم که به‌عنوان یک سفیر و دیپلمات بتوانند نقش خودشان را مثل سابق ایفا کنند چون‌که امروز بیش از همه اسلام احتیاج دارد که فردی مثل ایشان سخنگوی اسلام باشد که قابل قبول نه‌تنها مسلمانان بلکه مردم دنیا باشد و در دنیا برای ایفای این نقش من بهتر از ایشان را نمی‌شناسم.

من صحبتی در سه، چهار ماه پیش در شورای آتلانتیک در واشنگتن داشتم که درباره آن نکاتی مطرح شد که اگرچه از سخنان من برداشت شده بود، اما تنها بخشی از آن سخنان بود، در آن زمان هنوز کنگره امریکا برجام را تصویب نکرده بود و بحث‌های زیادی درباره آن مطرح بود، موضوع صحبت من هم هسته‌ای نبود و مربوط به منطقه بود و در پایان آن جلسه، مجری مراسم پرسشی را مطرح کرد و نظر من را درباره برجام جویا شد و من هم درباره برنامه هسته‌ای حدود ده سال وقت گذاشته بودم و با توجه به اینکه مخاطبم اعضای کنگره آمریکا بودند و با توجه به تأثیری که می‌خواستم بر این مخاطب بگذارم، در مقام پاسخگویی به آن سؤال برآمدم، به نظر من وقتی قرار است به بحث درباره موضوع برجام و مسائل هسته‌ای کشور بپردازیم باید به سه پرسش اساسی پاسخ دهیم، یک اینکه «چه می‌خواهیم؟»، دو اینکه «چرا می‌خواهیم؟» و سه اینکه «به چه قیمت می‌خواهیم؟» که من این سه پرسش را به‌صورت مفصل طرح کردم و درباره‌اش سخن گفته‌ام. من اولین بار در سنای امریکا در سال ۲۰۰۳ یا ۲۰۰۴ طرح کردم که گزینه‏ای به نام «ظرفیت» وجود دارد و ما به دنبال یک ظرفیت هستیم و بعد پنج سال پیش به همراه یکی از همکارانم این مفهوم بیشتر پالایش کردیم و شد ظرفیت یا توانمندی قانونی و توانمندی کامل که سه بخش داشت: توانمندسازی یک سیستم ارسال معتبر، اشراف کامل بر چرخه سوخت و یا حداقل غنی‌سازی و نیز مطالعه روی کلاهک که هر سه این‌ها تشکیل‌دهنده توانمندی کامل است و پاسخ دادم که ما به دنبال توانمندی قانونی هستیم و اینکه چرا می‌خواهیم؟ با در نظر گرفتن اهداف مهم سیاست خارجی، آنچه بیش از همه منافع ما را تأمین می‌کند، ظرفیت قانون‌مند‌ است. و اینکه چه هزینه‌ای برای آن خواهیم کرد هم درباره‌اش بحث مفصلی کرده‌ام که در اینجا از آن عبور می‌کنم.

دوستانی که در اینجا به نقد مسئله برجام می‌پردازند به هیچ‌کدام از این سه سؤال پاسخ نمی‌دهند در حالی که این سه سؤال فوق‌العاده کلیدی است و تا به آن‌ها پاسخ ندهیم نقدی که می‌کنیم نقدی است که مثل تیری در تاریکی می‌ماند.

مشخصاً درباره ارزیابی برجام چهار ملاک ارائه کردم یکی مسئله زمان، وزن استراتژیک، ترکیب استراتژیک و نیز مسئله بازگشت‌پذیری یا بازگشت‌ناپذیری که با توجه به این چهار ملاک به بررسی برجام پرداختم و با توجه به این ملاک‌ها نقدهای جدی علیه برجام دارم اما بعد گفتم که البته به چهار دلیل از برجام حمایت می‌کنم، سه دلیل به تبعات برجام بازمی‌گردد و یکی در درون برجام است.

اولین آن مسئله غیرامنیتی سازی کردن ایران است، امریکا به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر امنیتی ساز، چندین تلاش را در دوره‌های قبل برای امنیتی سازی ایران کرده بود اما موفق نشده بود و برای اولین بار در دوران احمدی نژاد موفق شدند ایران را امنیتی سازی کنند که شاخصش قطعنامه‌های شورای امنیت بود به این نتیجه رسیدند که می‌توانند روابط ما را هم پرهزینه کنند و این دعواهای نتانیاهو و عربستان به خاطر هسته‌ای نیست، آن‌ها از این ناراحت‌اند که غیرامنیتی سازی شویم که اگر بشویم وضعیتمان خیلی فرق می‌کند و ما الان در مسیرش قرار داریم

آنچه توانست ما را به‌عنوان تهدیدی برای امنیت و صلح جهانی معرفی کند برنامه هسته‌ای ما بود، اسرائیل برنامه داشت که به‌واسطه رابطه خاص خود با امریکا به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر امنیتی ساز ما را امنیتی سازی کند و بنابراین الان هم نگرانی اصلی آن‌ها همین است که بر اثر برجام هم شکل خواهد گرفت.

دومین دلیل برای حمایت از برجام، عادی‌سازی است که دو معنا دارد یکی عادی شدن روابط میان دو کشور که البته به معنای از بین رفتن اختلافات میان آن دو نیست بلکه ناظر بر عادی شدن روابط است و نه حل اختلافات، و دیگری اینکه غرب و به‌ویژه آمریکا موفق شده بود که ما را به‌عنوان کشوری که کارهایی عجیب‌وغریب می‌کند به دنیا معرفی کند و حالا در اثر برجام ایران دارد به‌عنوان کشوری نرمال به دنیا معرفی می‌شود همان‌طور که آقای ظریف دارد به زبان متعارف دنیا سخن می‌گوید و همین‌طور آقای روحانی هم‌چنین عمل می‌کند.

دلیل سوم هم بحث اصلی من در سخنانم خواهد بود، وضعیت منطقه است که شرایط مناسبی ندارد و دوستان ما در منطقه تحت ‌فشار قرار دارند، به‌طوری‌که وقتی دولتمردان اسرائیل به منطقه می‌نگرند می‌بینند که لیبی که از دست‌ رفته­است و لبنان و عراق هم وضعیت مناسبی ندارند و اوضاع در سوریه هم که وخیم است و نیز افغانستان و یمن هم که در درگیری هستند و در چنین شرایطی هیچ‌کس به فکر حقوق فلسطینیان و مسئله شهرک‌نشینی‌ها نیست و چه چیزی برای اسرائیل می‌تواند بهتر از این باشد؟ به نظرم در تصورات بدون محدودیت خودشان هم نمی‌توانستند به چنین وضعیتی دست یابند که در آن هر کس دیگری را بکشد به نفع آن‌ها خواهد بود.

آمریکا مواضعش مثل اسرائیل نیست در این موضوع ولی خیلی هم عجله‌ای برای ورود به ماجرا و عوض کردن اوضاع ندارد و تا زمانی که تهدید به سمت عربستان و اردن نرود وارد عمل جدی نمی‌شود.

دلیل سوم برای حمایت از برجام این است که به ما فرصتی می‌دهد تا کمی به وضعیت منطقه تمرکز کنیم چراکه پیش از این وزارت خارجه کاملا متمرکز بر بحث مذاکرات هسته‌ای بود و بقیه بخش‌هایش ظاهراً تعطیل شده بود و الان فرصتی می‌یابیم تا کمی به وضعیت منطقه بیندیشیم و اینکه برای خروج از این وضعیت چه می‌خواهیم بکنیم.

چهارمین دلیل هم که مربوط به خود برجام است این است که تحریم‌ها برداشته می‌شود و برداشته شدن تحریم‌ها کمکی خواهد بود به سامان گرفتن شرایط اقتصادی کشور و کاسته شدن از فشاری که به اقتصاد ما وارد می‌آمد.

درباره منطقه باید بگوییم که در حال حاضر در منطقه، موضوع مرزهای جغرافیایی است و ما هنوز نتوانسته‌ایم که این تئوری را توسعه دهیم که مسئله دولت-ملت را توضیح دهد چرا که قرائت سنتی در اسلام این است که همه با هم خواهر و برادرند و مرز جغرافیایی را نمی‌شناسد و نسبت به سرزمین و دولت تعریفی وجود ندارد و مرزها، مرزهای ایمانی است. معضل و مشکل ما در جهان اسلام همین است و می‌بینیم که هر از گاهی یک گروه به پا می‌خیزد تا به نام اسلام یک خلافت ایجاد کند و فراسرزمینی هم باشد و می‌گوید که مرزهای موجود را هم نمی‌شناسد.

در اروپا هم که دولت-ملت‌ها شکل گرفتند و جنگ‌ها را تقویت کردند. مرزهایی که از صدها سال پیش شکل گرفته‌اند و ما هم آن را به‌صورت جبری پذیرفته‌ایم، هم‌اکنون مورد تهدید قرار گرفته است؛ مخصوصا داعش که بخشی از سرزمین‌های چند کشور را در اختیار دارد و نیز اینکه به‌طور کلی دولت‌های چنین کشورهایی از لحاظ نفوذ در جامعه در حال تضعیف شدن هستند. بازیگران غیردولتی هم دارند تقویت می‌شوند و قدرت می‌گیرند و نقش بیشتری را هم بازی می‌کنند، مثل داعش و طالبان.

نکته آخر اینکه رادیکالیسم در منطقه در حال گسترش است. البته هر نوع رادیکالیسمی را هم نمی‌توان رد کنیم، بلکه منظور آن رادیکالیسمی است که منجر به خشونت می‌شود در حال رشد است و امر مطلوبی هم نیست.

سوریه وضعیت نامطلوبی دارد و ما هم چون در آن درگیر هستیم برای ما اهمیت دارد ولی باید توجه کنیم که نهایتا اهمیت سوریه برای ما اهمیت ابزاری است نه ذاتی. به این معنا که در دوره‌ای شاید حمایت ما از کشوری مثل لبنان ایدئولوژیک بود و اعتقادی، اما امروزه بیشتر استراتژیک است چرا که اسرائیل صراحتا دارد ما را تهدید می‌کند و ما هم در تهدیدات وقتی اولویت‌بندی می‌کنیم، چهار تهدید اصلی داریم، تهدید اولمان امریکا بعد اسرائیل، بعد نظم جهانی و دست آخر هرج‌ومرج در منطقه است و اگر ما اولویت‌بندی‌مان به این شکل است، عمق استراتژیک ما که بر اساس تهدید است در لبنان تعریف می‌شود و کشور ما در آنجا منبع بازدارنده دارد. یعنی در آرایش نظامی که امروز کاملا دفاعی است دو منبع بازدارنده داریم: یکی موشک‌های خودمان است و دیگری موشک‌های حزب‌الله لبنان. موشک‌های حزب‎الله امروز برای ما مهم‌تر از موشک‌های خودمان است چرا که به اسرائیل نزدیکی بیشتری دارد. پس اهمیت لبنان برای ما اهمیت ذاتی دارد نه ابزاری، اما سوریه تا آن حد که در جبهه مقاومت قرار دارد اهمیت دارد. اما بعد از آن اهمیتش برای ما یک اهمیت ابزاری و وسیله‌ای است. همان‌طور که عراق و افغانستان برای ما ارزش‌های ذاتی دارند چراکه ناامنی در آن‌ها سبب‌ساز ناامنی در ایران نیز ممکن است بشود.

در این رابطه دو دیدگاه وجود دارد: یکی خود را مولد امنیت می‌داند و معتقد است ایران باید به‌عنوان یک نیروی ثبات­ساز وارد عمل شود و منطقه را امن کند تا ناامنی به کشور راه پیدا نکند و فکر می‌کنم این دیدگاه رسمی و تصمیم­گیران ما است. اما دیدگاه دوم که دیدگاه رقیب آن است می‌گوید ما عقب‌نشینی کنیم و فقط از منافع حیاتی خود دفاع کنیم. از طرفی دیدگاه اول می‌گوید که در حال حاضر ما در کنترل چهار پایتخت عرب هستیم و تنها ما و مؤتلفین ما مثل حزب‌الله و ارتش سوریه و عراق هستند که با داعش می‌جنگند و اگر ما با داعش نجنگیم چه کسی با آن‌ها خواهد جنگید؟ آنچه که می‌تواند ماتریکس را عوض کند این است که اگر ما با داعش نجنگیم و خطوط قرمز خود را در عراق و سوریه مشخص بکنیم و بگوییم اگر مردم سایر مناطق سوریه و عراق می‌پذیرند که داعش در آن مناطق حکومت بکند، حکومت بکند و تا زمانی که به خطوط قرمز ما نزدیک نشده ما هم به داعش کاری نخواهیم داشت در این صورت داعش نمی‌رود به سمت جایی که می‌داند شیعه با آن‌ها می‌جنگد، بلکه به سمتی می‌رود که در آنجا پایگاه طبیعی دارد مثل اردن، یمن و عربستان است و در آن موقع است که امریکا احساس می‌کند که باید بیاید و دخالت کند و آن‌وقت ماتریکس عوض می‌شود و به نظر من تا زمانی که چنین اتفاقی نیفتد، ماتکریس منطقه تغییر نخواهد کرد. در زمان جنگ ما نیز نفع امریکا این بود که جنگ، پیروزی نداشته باشد و الان هم امریکا همین کار را می‌کند و در حال حاضر هر اتفاقی بیفتد و هرکدام از طرفین ضربه بخورند به نفع امریکا خواهد بود.

رفتن یا ماندن اسد ماتریکسی را در منطقه عوض نمی‌کند و درنهایت نظر من این است که ما مهم‌ترین نیرو و کشوری هستیم که تمامیت ارضی کشورهای سوریه و عراق را نگه داشته‌ایم و اگر ایران حمایت خود را بردارد عراق و سوریه تجزیه می‌شوند، چراکه نیروهای تجزیه‌کننده در کشورها فراوان است و اگر چنین اتفاقی بیفتد، معلوم نیست فردای لبنان و عربستان چگونه خواهد بود. و دیدگاه دوم در این زمینه پاسخی ندارد که اگر در عراق اعلام استقلال بشود ما چه سیاستی خواهیم داشت در عراق؟ اگر ما داریم تعیین می‌کنیم که از بغداد و جنوب عراق حمایت می‌کنیم، یعنی دیگر کاری به کردستان عراق نداریم؟ و اگر در آنجا اعلام استقلال شود ما چه دیدگاهی خواهیم داشت؟ به نظر می‌رسد در دیدگاه دوم چنین مواردی چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند و ما باید به دیدگاهی منسجم در این رابطه برسیم و ببینیم می‌خواهیم در برابر این پرسش‌ها چه پاسخی داشته باشیم؟

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.