نوع جدیدی از مشارکت سیاسی در میان دانشجویان شکل گرفته است - بنیاد باران | بنیاد باران
Sunday, 16 June , 2019
امروز : یکشنبه، ۲۶ خرداد ، ۱۳۹۸ - 13 شوال 1440
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۳ | 7 بازدید |

نوع جدیدی از مشارکت سیاسی در میان دانشجویان شکل گرفته است

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: نودوپنجمین نشست تخصصی بنیاد باران با موضوع «جوانان، دانشگاه؛ فرصت‌ها و دغدغه‌ها» و با سخنرانی هادی خانیکی، عضو هیئت‌مدیره بنیاد باران، در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد. متن کامل سخنان هادی خانیکی، دومین سخنران این نشست، به شرح زیر است: می­خواهم در مورد وضعیت فضای دانشگاه‌ها و مساله […]

نوع جدیدی از مشارکت سیاسی در میان دانشجویان شکل گرفته است

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: نودوپنجمین نشست تخصصی بنیاد باران با موضوع «جوانان، دانشگاه؛ فرصت‌ها و دغدغه‌ها» و با سخنرانی هادی خانیکی، عضو هیئت‌مدیره بنیاد باران، در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد.

متن کامل سخنان هادی خانیکی، دومین سخنران این نشست، به شرح زیر است:

می­خواهم در مورد وضعیت فضای دانشگاه‌ها و مساله یاس، نا­امیدی و بی­تفاوتی که در میان دانشجویان وجود دارد مبحثی را مطرح کنم. و این‌که وضعیت چگونه هست. با یک خاطره‌ای بحثم را شروع می‌کنم و آن این است که زمانی که جناب آقای خاتمی قرار بود یکی از روزهای شانزده آذر در دانشگاه تهران صحبت کنند، زمانی بود که آقای دکتر فرجی­دانا رئیس دانشگاه تهران و آقای دکتر نیلی هم رئیس دانشکده فنی بودند و من هم جزء همان کمیته‌های برگزارکننده‌ای بودیم که چند روز قبل از مراسم باید شرایط را مهیا می­کردیم. از دوستان این سوال را پرسیدم که در اسناد بایگانی دانشگاه آیا سندی در مورد روز شانزده آذر وجود دارد؟ بررسی کردند و خوشبختانه صورت­جلسه‌ای را از روز شانزده آذر سال ۱۳۳۲ پیدا کردند که بد نیست به مناسبت این روز تاریخی اشاره­ای به آن داشته باشم تا نقطه بحث امروز من هم باشد. آن صورت­جلسه خیلی کوتاه هست و من می‌خوانم. در این صورت‌جلسه نوشته شد در روز دوشنبه ۱۶/۹/۱۳۳۲ در عرض حدود ساعت ۱۰:۱۵ اطلاع رسید که عده‌ای سرباز مسلح قصد ورود به کلاس دوم الکترومکانیک داشتند و آقای مهندس شمس ملک­آرا، استاد کلاس درس خواهش نمودند که کسی حق ندارد وارد کلاس درس بشود، مگر با کسب اجازه قبلی از رئیس دانشکده. سربازان بدون توجه به این مطلب به‌سرعت در کلاس را باز کرده و دو نفر از دانشجویان کلاس را مورد ضرب قرار داده و آن‌ها را از کلاس بیرون بردند و در برابر این عمل بی­سابقه و با توجه به این اصل که احترام کلاس درس و حفظ شئون فرهنگی و دانشگاهی بر همه واجب هست و به این دلیل که شدیداً هتک حرمت شده است، برای احتراز از پیشامدهای ناگوارتری به‌ناچار زنگ تعطیلی کلاس‌ها نواخته شد و استادان به‌تدریج از کلاس‌ها بیرون آمده و در اتاق معاونت دانشکده جمع شدند و ناگهان صدای شلیک مسلسل دستی شنیده شد و وضع بحرانی عجیبی پیش آمد و بعد خبر رسید که چند نفر از دانشجویان هدف گلوله قرار گرفته‌اند و در سرسرای دانشکده افتاده و خون از آن‌ها جاری هست و شدیداً این خبر و تجسم این وضعیت برای کلیه استادان حاضر که این صورت‌جلسه را امضاء می‌نمایند موجب نهایت تأثر و تأسف گردید و در این لحظه که صورت‌جلسه امضاء می‌شود ساعت یازده و سه‌چهارم صبح هست و هنوز وضع خاصی در دانشکده حکم‌فرما است. نکته خاصی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این هست که این صورت‌جلسه که یک ساعت بعد از حمله در دانشکده نوشته شده است پانزده عضو هئیت علمی دانشکده فنی دانشگاه تهران آن را امضاء کردند و چند کُنش هم از آن‌ها دیده می‌شود. در اتاق معاون رئیس دانشکده جمع شدند و اعتراض کردند و امثال این‌ها. پس اگر چیزی به اسم هویت دانشجویی شکل گرفته است و آن طرفش چیزی به نام هویت اعضاء هئیت علمی و هویت چیزی به اسم دانشکده هم وجود دارد و به همین دلیل نمی‌شود انتظار داشت اگر می‌گویم به یاس و ناامیدی و بی‌تفاوتی در میان دانشجویان بپردازیم آنجا رکن دیگری از دانشگاه و یعنی اعضاء هئیت علمی و رکن دیگری از دانشگاه که مدیریت‌های آن است را نادیده بگیریم. یک اشاره تاریخی دیگری بکنم و آن، اینکه مرحوم آقای دکتر مجید تهرانیان گزارش‌هایی را براساس تحقیقات آنجا برای مسئولین کشور می‌فرستد در پاییز ۱۳۵۷ و در همان زمان بخشی از آن گزارش در نشریه علمی به نام پژوهشکده و یک نشریه دانشگاهی منتشر می‌شود. عنوان آن گزارشی که چاپ می‌شود و بخشی از آن‌که چاپ نشده است و مفصل­تر است، تحت عنوان بحران کنونی دانشگاه است. نمی‌خواهم اشاره کنم که بحران دانشگاه در آنجا بُعد دیگری از ابعاد گسترده بحران جامعه ایرانی می‌داند، نتیجه­گیری که می‌خواهد بکند این قسمت است و می‌گوید تحمیل مصلحت سیاسی روز در مصالح عالی­تر دانشگاه است که آقای دکتر فراست­خواه هم به آن اشاره کردند، توسط دولت‌ها کار هرگونه چاره­اندیشی و برنامه­ریزی را مختل و بلکه محال کرده است و انتخاب روسای دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها بر اساس روابط سیاسی و بدون توجه به صلاحیت علمی و اداری آن‌ها، تغییرات پی­در­پی و غیرموجه را به دنبال داشته است. هتک حرمت از استاد و دانشجو به‌وسیله سلب استقلال از دانشگاه‌ها و صحنه دانشگاه‌ها را دچار تشنج سیاسی کرده است و بی‌جهت نیست که مدیریت سیاست زده دانشگاه‌ها هم نیز غالبا دست به افراط و یا تفریط زده است. در یک دوره از زمان، سیاست تحمیل سکوت را در پیش گرفته است و در دوره دیگر از زمان، سیاست تحمیل مشارکت را و غافل از این‌که رشد سیاسی دانشجو که یک ضرورت عاطفی و اجتماعی رشد کلی اوست منوط بر رعایت حریم آزادی‌های درونی یک محیط علمی است که جزء از راه استقلال حقیقی دانشگاه‌ها موثر نیست و اتحاد مثلث میان دانشجوی تنبل و استاد بی­سواد و مدیریت نالایق در مدارس و دانشگاه‌ها دارای منافع مشترک در تحمیل سکوت است ولی دانشجوی هوشیار و استاد آگاه و روشن‌ضمیر و مدیریت دلسوز و مسئول نیاز دارند همراه آموزش‌های کلاسیک و رسمی، هر یک به‌عنوان یک شهروند در جامعه کوچک مدرسه و دانشگاه نقش موثر و فعال خود را در بازسازی نظام دانشگاهی ایفا بکنند و این امر مستلزم ایجاد شرایط آزادی لازم برای یک جریان آزمایش و خطا هست که تنها از راه ایجاد یک نوع حصار و مصونیت سیاسی و فرهنگی به دور دانشگاه‌ها موثر هست و این یک نوع نگاه خیلی فشرده تاریخی در کنار آن معیارها و ملاک‌های علمی که آقای دکتر فراستخواه هم به آن اشاره کردند و جالب هم هست و برای این‌که در برابر این دوستان مورد بازخواست قرار نگیرم به این متنی رسیدم که در آن تعریف نهاد دانشگاه بود و آن را رئیس دانشگاه شیکاگو تعریف کرده بود، که در سی‌سالگی رئیس دانشگاه شیکاگو بود و خیلی هم آدم دانشمندی بود. پس تقریبا روشن است که ما اگر می‌خواهیم بگوییم که فضای دانشگاه چگونه هست، من این سؤال را مطرح کردم که چیستی و چگونگی فضای دانشگاه را دنبال بکنیم و شاید با کمک خود شما بهتر بشود آن را بیان کرد و آنجا دوستان حداقل در کمیسیون خودشان این جمع‌بندی را داشتند که یاس، ناامیدی و بی‌تفاوتی در میان دانشجویان غلبه دارد. من هم به چند تا از تحقیقات ملی و چند تا تحقیقاتی که در فضای دانشگاهی انجام گرفته است مراجعه کردم، همین نظر را تایید می‌کند. صورت مساله‌ای که ما الآن با آن مواجه هستیم در یک وضعیت چندوجهی قرار دارد که وضع سیاسی، وضع علمی و وضع اجتماعی را در برمی‌گیرد و حداقل در این چند شاخصی که عرض می‌کنم در آن برجسته است.

یکی این‌که چون دوستان اقتصاد­دان هم حضور دارند و جای دیگر هم به این مساله پرداخته شده است برای این‌که به تصویر جامعه نزدیک‌تر بشود، من همان اصطلاح مشکل اقتصادی کشور را هم به کار می‌برم و نهاد دانشگاه در ایران دچار نوعی رکود تورمی شده است و یعنی از یک طرف نوعی رشد کرده است و از یک طرف نوعی بی‌علاقگی و بی‌تفاوتی حتی در فضای علمی وجود دارد و دوم این‌که کمیت­گرایی وجه غالب در توسعه علمی کشور شده است و حالا چند تا شاخص‌های آماری ارائه خواهم کرد. با این طنز آقای دکتر معصومی همدانی بحثم را ادامه می­دهم که می‌گوید، واقعیتی است که اگر کسی را چند ماهی ندیدید احیاناً به او دکتر بگوید، چون ممکن است که در این چند ماه دکترایش را گرفته باشد. یا این‌که تقریبا هر جوانی در ایران بخواهد، می‌تواند دانشجو شود و این هم از ممکن شده است.

گسترش شتابنده دانشگاه و اجزای آن یعنی افزایش تعداد استاد، افزایش تعداد دانشجو، افزایش تعداد رشته و افزایش تعداد دانشکده است و تحولات شناختی و تفاوت‌های رفتاری را به دنبال دارد. از دانشجوی امروز، از دانشجویی که در فضای چهار میلیون و نیمی که عنوان دانشجو را دارند یا در فضای بیش از هفتادهزارنفری عضو هئیت علمی که عنوان استادی را دارند، نمی­توان انتظار این را داشت که این همان دانشجوی دانشگاه نخبه پرور باشد. در واقع می‌شود گفت که رفتار دانشجویی، سبک زندگی دانشجویی و حتی در میان اعضای هئیت علمی نسبت به گذشته تغییراتی به وجود آمده است که به این هم یک اشاره‌ای خواهم کرد و نکته دیگر این است که در مواجه با مسائل محیطی، فرقی ندارد از دم در دانشگاه تا دور دست سیاست در جامعه و یا فرهنگ، در جهان دانشگاه بیشتر به‌خصوص در حوزه سیاست و اجتماع نظاره­گر هستند تا کنشگر. دیگر این‌که در سطح کمی، مشارکت دانشجویان و هئیت علمی در حوزه سیاسی هم پایین هست. همه استادان دانشگاهی که در رسانه‌های ما حرف می‌زنند و نظر می‌دهند و همه دانشجویانی که در نهادهای سیاسی ورود پیدا کردند با همه گرایش‌های مختلف جمع بزنیم، می‌بینیم که چه درصدی از کل دانشجویان و یا اعضای هئیت علمی ما به خودشان اختصاص می‌دهند و ششم این‌که مساله گریزی، مساله غالب در تفکر دانشگاهی به‌ویژه در حوزه علوم اجتماعی شده است. به‌هرحال دانشگاهی فعال و کنشگر است که در واقع دنبال مسئله باشد و به‌خصوص در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی که هیچ کارگاه و آزمایشگاهی بهتر از خود متن جامعه نیست. ولی اساسا از مسئله‌ای که به‌نوعی می‌شود گفت که ممکن هست مورد نقد قرار بگیرند، فرار می‌کنند. این شش مساله‌ای که گفته شد و در کنار آن شما می‌توانید خیلی مسائل دیگر را هم مطرح کنید.

اما حالا به‌جای این‌که خیلی خواسته باشیم زبان نقد خودمان را متوجه استاد و یا دانشجو کنیم، اول اگر یک چهارچوب تحلیلی برای شناخت دانشگاه پیدا بکنیم و من هم مانند آقای دکتر(فراستخواه) معتقد هستم که در فرایند تحولات اجتماعی ازجمله دانشگاه، دو سری عوامل را باید از همدیگر تفکیک کرد.

یک دسته عواملی هستند که در معرض تغییر قرار می‌دهند که از جمله آن، همین دانشگاه است که رشد شهرنشینی، مانند آموزش و مانند کاربرد رسانه‌ها و ورود به فضاهای شبکه‌ای و نظایر این‌ها را به دنبال دارد. به هر حال یکسری عوامل سخت‌افزاری وجود دارد که دانشگاه ما را به این وضعیت امروزی رسانده است و به‌عنوان واقعیت باید این را بپذیریم و یکسری نتایج نرم‌افزاری وجود دارد که تغییرات شناختی و رفتاری است که تغییر نگرش‌ها، تغییر دانش، نوع­گرایی، همدلی و نظایر آن‌هاست. اگر این قضیه را بپذیریم، فقط یک رجوعی به بعضی از تحولات کالبدی که در ساختار آموزش عالی رخ داده است و گفتم تعداد دانشجویان ما نزدیک به چهار میلیون و ششصد و هشتادوپنج هزار نفر در سال گذشته بوده است و در این میان دانشگاه‌های دولتی ما تنها پانزده درصد را پوشش می‌دهند ، تعداد مراکز آموزش عالی کشور به ۲۷۰۰ تا رسیده است، تعداد دانش­آموختگان ما در سال گذشته به ۷۱۸ نفر رسیده است و تعداد اعضاء هئیت علمی تمام وقت ما به هفتادویک هزار رسیده است. حالا در برابر این همه رشد ببینیم که برون­داد آن چیست؟ حداقل من به آماری که رئیس مجلس مدتی پیش اشاره کرد و آخرین آمار این بود، که از هر دو فارغ‌التحصیل دانشگاهی یک نفر بیکار می‌ماند. نرخ بیکاری دو رقمی بر اساس اعلام نظر آقای لاریجانی به ۴۲درصد رسیده است. به‌هرحال دانشگاه مرتباً نیرویی را تربیت می‌کند که برای آن میدان و بازار کار وجود ندارد. به این اعتبار می‌خواهم بگویم که اگر وضعیت بیرونی را هم نگاه بکنیم این است که در بعضی از جاها هم رکورد شکستیم. همین آماری که مدتی پیش اعلام شد این بود که ما مقام سوم را در تربیت مهندس در جهان اختصاص دادیم و به مطلق آن و حتی اگر نسبی باشد مقام ما مقام اول می‌شود. در تربیت مهندس بعد از روسیه و امریکا قرار داریم و از آن طرف، بیشتر از کره جنوبی، ژاپن و فرانسه نیرو تربیت می‌کنیم. فکر می‌کنم تا سال ۱۳۵۳ ما حدود ۲۷ دانشگاه داشتیم تا سال ۱۳۸۴ این به ۶۵ دانشگاه رسید و بعدش در دولت آقای احمدی‌نژاد، ۵۰ دانشگاه به‌تنهایی و نه با سیر قانونمند تأسیس شد. برای همین است که شما وقتی به شهرک پردیس مشهد وارد می‌شوید با دانشگاه علوم و فنون نوین مواجه می‌شوید که بیش از سه نفر عضو هئیت علمی قراردادی در آن نیستند. طبیعتا وقتی که این حجم زیاد دانشگاه را می‌بینیم و یا دانشگاه‌های غیرانتفاعی را که به ۳۵۸ تا در این مدت افزایش یافتند، مرتب می‌بینیم که در واقع مواجه هستیم با افزایش فیزیکی دانشگاه و نتیجه این شده است که عمده دانشجویان به دنبال شغل هستند و عمده افراد هم از رشته‌های خودشان راضی نیستند در همه این‌ها می‌شود گفت که انتخاب نوعی عقلانیت ابزاری به تعبیر امروز وجود دارد. از آرمان‌ها فاصله گرفتند و این فاصله گرفتن از آرمان‌ها در واقع به‌نوعی وارد نوعی دادوستد شدن است که برای او وضعیتی را به وجود می‌آورد که خیلی از آن انتظار نداشته باشیم که آرمان‌خواهانه در پی ارزش‌ها باشند. اگر خواسته باشم جمع‌بندی از آن‌ها ارائه بدهم این هست که جامعه به‌طور عام و دانشگاه به‌طور خاص وارد نوعی حسابگری شده است و براساس این نوع حسابگری حاضر نیست که ریسک بکند و برای همین هم هست که کمتر به زبان می‌آید و این بدین معنا نیست که درکی هم از مسائل ندارد.

تحقیقاتی که انجام گرفته است نشان می‌دهد که نوع جدیدی از مشارکت سیاسی در میان دانشجویان و اعضاء هئیت علمی در برابر مدل‌های مشارکت تبعی یا دنبال­روانه، مشارکت اعتراضی، مشارکت مدنی نوع چهارمی از مشارکت تحت عنوان عدم مشارکت اعتراضی یا عدم مشارکتی که در آن نفعی نمی‌بینند، به وجود آمد.

اگر خواسته باشیم بر اساس آن مدل تحلیلی که در ابتدا اشاره کردم که بگوییم چقدر عوامل اولیه دخیل هست در این وضعیت من حرفم این خواهد بود به میزانی که برگردیم به دیسیپلین‌های علمی و به میزانی که دانشگاه دارای نظم و قاعده بشود به همین میزان هم می‌شود انتظار داشت که بگویم ما دانشگاه داریم و وقتی‌که ما دانشگاه داریم می‌شود از استاد و دانشجوی آن‌هم انتظار داشت. به خاطر این‌که می‌شود گفت که: ما در یک آنومی و نابهنجاری به سر می‌بریم که نمی‌دانند که چه می‌خواهند و نمی‌دانند که آن چیزی را که می‌خواهند می‌ارزد به این‌که در واقع سر آن کنشی داشته باشند یا نه و برای همین شناخت دانشگاه را دشوار کرده است و شاید بشود مناسب­ترین راه­حلی که آقای دکتر هم پرسیدند، از اداره فرهنگی هست. بازگرداندن تفکر به دانشگاه و به‌خصوص تفکر انتقادی، این امر ممکن نیست مگر این‌که به سمت تشکل­یابی، قاعده­مندی، قانون­مندی و ساختارمندی چه در میان دانشجویان و چه در میان اعضای هئیت علمی تلاش بکنیم. اما واقعیت مساله این هست که دانشگاه در پشت دیوارهای درونی خودش ناشناخته مانده است. به گفته آقای دکتر شفیعی کدکنی، دشوارترین شکنجه این بود که ما هر یک به درون خویش تبعید شدیم.

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.