شعور امام حسین یک شعور جهانی است | بنیاد باران
Friday, 15 November , 2019
امروز : جمعه، ۲۴ آبان ، ۱۳۹۸ - 18 ربيع أول 1441
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۴ | 156 بازدید |

موبد اردشیر خورشیدیان در سومین جلسه کلاس اخلاق زرتشتی

شعور امام حسین یک شعور جهانی است

شعور امام حسین یک شعور جهانی است. شعور دینی است، شعور مذهبی نیست. می‌گوید می‌ورم تا از حق دفاع کنم. خودش و خانواده‌اش را فدا می‌کند تا حق اجرا شود. بنابراین امام حسین مختص شیعه نست. مختص ایرانیان هم نیست، متعلق به همه جهان است.
شعور امام حسین یک شعور جهانی است

نشست‌ها-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: ‌‌سلسله نشست‌های اخلاق‌پژوهی با عنوان «اخلاق، زمینه‌ای برای گفت‌وگوی ادیان» با حضور علما و دانشمندان زرتشتی، یهودی، مسیحی و مسلمان در محل بنیاد باران برگزار می‌شود. در این جلسات سعی می‌شود مشترکات میان ادیان، مورد بحث و تاکید قرار گیرد. در نهمین جلسه این برنامه‌ها، موبد اردشیر خورشیدیان، رئیس انجمن موبدان تهران، به «اخلاق زرتشتی» پرداخت که متن کامل سخنان وی در ادامه آمده است:

به نام اهورامزدا، خداوند یکتا و بی‌همتا. همانطور که می‌دانید بنیانگذار روانشاد انقلاب اسلامی ایران، از روز اولی که وارد کشور شدند، فرمودند ما همه ملت واحده هستیم و همه جزء ادیان توحیدی هستیم. باید در کنار هم و با وحدت پیش رویم تا بتوانیم این مملکت را آباد کنیم و جلوی هرگونه ناراستی‌ها و کجی‌ها و کاستی‌ها بایستیم. این هدف محقق نمی‌شود، مگر اینکه گفت‌وگوی ادیان را جدی بگیریم. نکته‌ای که امام خمینی (ره) نیز از همان ابتدا به آن تاکید داشت و هنوز هم مورد توجه است و رهبر معظم انقلاب هم همین اعتقاد را دارند. هم‌چنین می‌دانیم که پیامبران آمده‌اند برای این که وحدت ایجاد کنند و فضای یکتایی درست کنند. مانند آن دوستان موسی و شبان که مولوی می‌گوید: ما برای وصل کردن آمدیم / نی برای فصل کردن آمدیم یا به به قول حافظ: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

هیچ پیغمبری هم مذهب نیاورده. مذهب‌ها متفاوت‌اند. همه پیامبران، ما را به دین و وجدان فراخوانده‌اند. حضرت اشوزرتشت نیز بعد از این که ده سال در کوه نشست، همه را به دین و دئنا دعوت کرد. کوهی که می‌گویند کوه اوشی‌درنه بوده، کنار دریاچه چی‌چست که به باور محققان همان دریاچه ارومیه. اشوزرتشت در کوه سبلان سکنی گزید و از ۲۰ سالگی تا ۳۰ سالگی، در آنجا به پژوهش گذراند. قبل از آن هم در خانواده‌ای بزرگ شده بوده که پدرش یک روحانی آئین مهر یا کرپان بوده است. مادرش هم دوقدو بوده، زنی که به نسبت زمان خود، فردی تحصیل‌کرده‌ بود. ایشان بعد از سنین کودکی، در پیش استاد بُرزین درس خوانده بودند. وقتی در سن سی سالگی به پیامبری برگزیده می‌شوند و بین مردم می‌آیند، دینش را در کتاب خودش به نام گاتاها ارائه می‌کند. به همین دلیل گاتاها کتاب مقدس ما زرتشتیان است. ما در اینجا نگاهی علمی به آن خواهیم داشت. البته یک انسان علمی، مثل یک پزشک، به جامعه و به همه چیز نگاه می‌کند. اول براساس علوم عقلی، آن هم نه عقل خودش، به عنوان یک متخصص، راست را از دروغ جدا می‌کند. بعد در مرحله دوم، براساس علوم اخلاقی، آن هم اخلاق انسانی نه اخلاق دیگر. بر اساس اخلاق انسانی، نیک را از بد جدا می‌کند و انتخاب خودش را در میانه راه خرد دانا، وجدان بیدار می‌گذارد. خرد دانا و پویا، وجدان هشیار و بیدار. در جلسه گذشته بعد از این موضوعات، راجع به این بحث کردیم که دین متفاوت از مذهب و فرهنگ و آیین، است. یک بخش، دینی است که هر پیغمبری آورده، یک بخش هم مذهب است که وقتی خود پیغمبر یا بعد از او خواستند دین را پیاده کنند، طریقت و شریعت پیدا کرده و به اصطلاح مدنی شده است و مدنیت پیدا کرده است. فرهنگ نیز مجموعه‌ای است از دین و مذهب و باورهای وابسته به آن‌ها. لذا باید جغرافیای اینها را از هم جدا کنیم و ببینیم چقدر از مردم جهان با فرهنگ ما برابر هستند؟ نزدیک به یک میلیارد از جمعیت دنیا، از تولد تا مرگ با فرهنگ مشترکی با ما زندگی می‌کنند. یعنی بن‌پایه‌های فرهنگی آن‌ها با ما خیلی یکسان است. مجموعه اینها می‌شود آئین که آئینه تمام‌نمای آن باورهاست. آئین از آئینه می‌آید. حتا به خدا می‌گوییم آئین است آن آئینه. یعنی هم در آئینه است، هم خود آئینه است. آئین باید آئینه تمام نمای آن باور باشد. ما اخلاق در دین زرتشت را گفتیم. یعنی آنچه خود اشوزرتشت گفته است. دیگر کاری نداریم فلان عالم چه گفته و فلان فیلسوف چه گفته. اولین دیالکتیک در جهان در گاتاهاست. دیالکتیک را به افلاطون منسوب می‌کنند. در حالیکه افلاطون خودش در مکتب مغانه درس خوانده است. خودش هم می‌گوید که از زرتشت، نه اشوزرتشت، فراگرفته است. زرتشتی که آن زمان بوده است. مثل این که بنده الان رئیس انجمن موبدان هستم. از نظر دین‌مان، به ما زرتشت روتمه می‌گویند، یعنی زرتشت‌مانند، که ان شاالله لیاقتش را داشته باشیم. به هر حال، دیالکتیک از اینجا شروع می‌شود که اهورا مزدا، اشو زرتشت، وهومن و روان آفرینش با هم دیالکتیک می‌کنند. یعنی بدون هیچ پیش‌فرضی با هم بحث می‌کنند. روان آفرینش گله می‌کند که چرا من را اینطور آفریدی؟ همه دنیا پر از ظلم و ستم است. جالب است وقتی این بخش‌ها را می‌خوانیم انگار نه انگار که برای چهارهزار سال پیش است، هیچ فرقی نکرده. همینطور ظلم و ستم و بی‌داد، تمام جهان را فرا گرفته است. بخاطر همین ستم‌ها و بی‌دادهاست که اشوزرتشت به پیامبری برگزیده می‌شود و بین مردم می‌آید. می‌آید تا حقیقت دین را بگوید، چون وقتی به آن برسیم، وحدت و سعادت ایجاد خواهد شد. اختلاف از بین می‌رود و ستم هم محو می‌شود. اما مذهب مانند حزب است، گروه و دسته‌ به‌وجود می‌آورد. منتها اگر مذهب براساس حقیقت دین باشد، اختلاف به وجود نمی‌آید. ولی اگر تفسیر بر حقایق شود، خیر. در اینصورت، منافع زرتشتی بر بقیه مقدم می‌شود، یا مذهب شیعه مقدم بر سنی، یا کاتولیک بر پروتستان و به همین ترتیب اختلاف ایجاد می‌شود. این اختلاف باعث جنگ و دعوایی می‌شود که چندین هزار سال است بین مذاهب وجود دارد. اما در واقع، دین انسان می‌سازد. حقیقت دین در تمام ادیان، انسان‌سازی می‌کند، آدم تربیت می‌کند.هدفش این است که به خدا برسیم، به وحدت برسیم، ولی طریقت و شریعت، بسته به مکان و زمان، تغییر می‌کند. مسلما حضرت محمد (ص) نمی‌توانسته وقتی دین اسلام را پیاده می‌کند، عین زرتشت رفتار کند. یا اشوزرتشت مانند حضرت مسیح یا حضرت موسی رفتار کند. بالاخره هریک از پیامبران در یک موقعیت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی بودند که می‌بایست متناسب با آن عمل می‌کردند. حتی خود ما وقتی می‌خواهیم بچه‌‌هایمان را تربیت کنیم، متفاوت رفتار می‌کنیم. دو تا بچه را نمی‌توان مثل هم تربیت کرد. در جلسه پیش در مورد حقایق دین زرتشت صحبت کردیم که در ۹ مورد به طور خلاصه آمد. این ۹ پایه دین، اصول دین ما را مشخص می‌کند. اصولا اشوزرتشت بعد از این که دین خودش را ارائه می‌دهد، نیرو و یار جمع می‌کند. اولین کسی هم که دین او را می‌پذیرد، پسر عمویش میدیوما است. آن‌ها سمت آذربایجان شروع به تبلیغ کردند ولی چون با مقاومت روبرو شدند، به سمت شهرهای دیگر رفتند. چون زرتشت بر این باور بوده که انسان‌ها دارای خرد و وجدان هستند، دارای منه و دئنه هستند، منه یعنی خرد، دئنا یعنی وجدان. بنابراین کسی حق ندارد که عقیده‌اش را به کسی تحمیل کند. هر چند بدانیم عقیده‌مان درست است و از طرف خدا الهام شده است. به همین دلیل زرتشت به شهری دیگر رفت که از منطقه‌اش دور بود. به شهر بلخ رفت که امروز نامش مزار شریف است. در شهر مزارشریف، پادشاهی حکومت می‌کرده به نام گشتاسب یا ویشتاسب. در آنجا چهار سال می‌نشیند و با خانم گشتاسب، کتایون و پشوشتر و جاماسب که همگی حکیم بودند و وزیر شاه، صحبت می‌کند. پادشاه می‌گوید با او صحبت کنید. اگر واقعا حرفش حساب است، ما هم قبول می‌کنیم. بالاخره چهار سال بحث و تبادل نظر می‌کنند و ایشان قبول می‌کند. وقتی وزرا و مشاوران شاه قبول کردند، زرتشت اجازه پیدا کرد که دین‌اش را منتشر کند. به این ترتیب انجمنی درست کرد به نام انجمن مغان. به ما مجوس یا مگوس می‌گویند. دین ما دین مزیستی است که مجموعا به آن مگوس می‌گویند. بعد به عربی می‌رود و مجوس می‌شود چون عرب‌ها گاف ندارند. انجمن مغان که تا امروز، نسل اندر نسل ادامه دارد. ابتدا، خودش بود و بعد پسر بزرگش به نام ایسرباستر مامور این کار شد. تا ۷۸ سالگی که توسط توربراتور در آتشکده بلخ کشته می‌شود. تورانیان که ایرانیان تحت حکومت‌شان بودند، در این توطئه نقش داشتند.

انجمن مغان در سه بخش کار می‌کند. یک، بخش‌هایی که در آئین‌های قبل از زرتشت بوده. همان ابتدا، کسانی که در منطقه بلخ زندگی می‌کردند، آئینی داشتند. آئین‌هایی مانند هوشنگی یا آئین مهر که اعتقادشان این بوده که خورشید، خدای زمین است. نور خورشید که مهر نامیده می‌شود، آفریننده همه هستی است. اینها اعتقاد داشتند که نور، نیکی ایجاد می‌کند و تاریکی، بدی. واقعا مغز ایرانی‌ها خیلی بزرگ بوده. چندان هم افسانه‌سازی نمی‌کردند. البته باید با عینک ۷ هزار یا ۸ هزار سال پیش به آن‌ها نگاه کنیم. خدای مهر، گاوی را می‌کشد. وقتی خون گاو به زمین می‌ریزد، آفرینش به وجود می‌آید و موجودات دیگر، از جمله انسان به وجود می‌آیند. آنها به این داستان اعتقاد داشتند. یک سری آئین‌ها و رسومی هم داشتند که با عقیده اشوزرتشت مخالف نبوده است. انجمن مغان آن آیین‌ها را حفظ کرد. خیلی از آئین‌های امروزی که ما انجام می‌دهیم، از آئین مهر است. مثلا شب یلدا. چرا میوه قرمز می‌خوریم؟ چون اعتقادشان این بوده که شفق قرمز می‌شود. رنگ دین‌ مهر هم قرمز بوده. پاپ هم الان رنگ قرمز می‌پوشد، از آیین مهر است. می‌دانید که آئین مهر، خیلی رشد می‌کند. مسیحیت مخلوطی از آئین مهر و آئین یهودیت است. حتی کلاهی که مسیحیت می‌پوشد، از آیین میترائیسم است. نام کلاه آن‌ها میتراست. صلیب هم همین است که چهار آخشیج آب و باد و خاک و آتش است که به صورت چهار آخشیج می‌کشیدند. این نماد خورشید است. هیتلر آن را برعکس می‌کند. این چهار آخشیج شرقی را که در ایران باستان است، در هند است، هر جا که آریایی‌ها بودند، هست. این صلیب شکسته را می‌بینید. هیتلر فقط این صلیب شکسته را برعکس می‌کند و می‌گوید غربی است. یا مثلا چرا در مسیحیت یکشنبه تعطیل است؟ در حالی که نباید ساندی تعطیل باشد، باید Friday تعطیل باشد که روز آزادی است. ولی یکشنبه که همان Sunday است، تعطیل می‌شود. داستان این‌ها مفصل است. به هر حال اندیشه‌ها بر هم اثر می‌گذارند. صحبت سر کارهای انجمن مغان بود. به طور خلاصه بگویم، این انجمن، یک سری آئین‌هایی که بود را نگه می‌دارد. مثلا آئین نوروز برای خیلی پیش از اشوزرتشت است. برای دوره جمشید است. شب یلدا یا بسیاری از آئین‌هایی که پیش از او بوده، حفظ می‌شود. دومین کاری که انجمن مغان انجام می‌دهد این است که یک سری از آئین‌های جدید هم تعریف می‌کند. یک‌سری از آئین‌های قدیم هم تغییر می‌کند. حتا کتاب‌های آنها فرق می‌کند. می‌دانید که اوستا چند بخش دارد. یک بخش یسنا است که شاگردان اشوزرتشت نوشتند. گات‌ها را هم در دل آن، حفظ کردند. روح‌شاد شاد. اگر این کار را نمی‌کردند ممکن بود گات‌ها از بین برود. تدبیر آن‌ها این بود که بخش‌های مختلف را ترکیب کردند که کسی نفهمد کدام بخش کتاب گات‌هاست و کدام بخش، سایر منابع. البته امروز اوستاشناسان توانستند همه بخش‌های ترکیب‌شده را از هم جدا کنند. یک بخش یسنا نامیده می‌شود. یک بخش کتاب وندیداد است که در دوره ماد نوشته می‌شود. کتابی که طریقت، شریعت، تاریخ و گذشته ما در آن هست، از علم ژنتیک گرفته تا علم بهداشت و پزشکی. بعد از آن ویسپرد است که در دوره هخامنشیان نوشته می‌شود. کتاب خرده اوستا را موبد مهراسبند حدود ۲۰۰-۳۰۰ سال قبل از اسلام در دوره شاپور اول، به دستور وی، آماده می‌کند. موبد مهراسبند برای این که مردم در آن زمان بفهمند، تکه‌هایی از گاتا‌ها، تکه‌هایی از یسنا و تکه‌هایی دیگر را با هم مخلوط می‌کند که به آن خرده‌اوستا می‌گوییم. برخی از مفاهیم این کتاب‌ها سنگین است. ضمن آنکه هیچ کس هم نمی‌تواند به همه حقیقت پی ببرد. در دنیا هیچ کسی را نمی‌توان پیدا کرد که حتی در مورد کوچک‌ترین ذره‌، همه حقیقت را بداند. یک دانشمند، هر چه هم که بداند، جایی به بن بست می‌رسد و باید تئوری‌ای برای خود دست‌وپا کند. مثلا باید بگوید چون صدایی که پشت در می‌آید اینطور است، پس پشت در باید فلان کس باشد. به این نوع حدس‌ها، فرضیه یا تئوری می‌گویند. من تفصیل این مباحث را در کتابی به نام «بن‌پایه‌های شناخت» آورده‌ام. خلاصه آنکه تا به شناخت نرسیدیم، در هیچ کاری نمی‌توانیم ارزش‌گذاری داشته باشیم. مثلا اول باید به شناخت برسیم، بعد ازدواج کنیم. باید به شناخت برسیم، بعد یک رشته تحصیلی انتخاب کنیم. وگرنه در نیمه راه می‌مانیم. اول شناخت، بعد ارزش‌گذاری و بعد انتخاب. شناخت براساس علوم عقلی، ارزش گذاری براساس علوم انسانی و اخلاقی، انتخاب در میانه خرد دانا و پویا، وجدان هوشیار و بیدار.

از جمله وظایف انجمن موبدان، تغیراتی است که در هر دوره بوجود می‌آید. مثلا می‌دانیم که این اوستا برای زروانیست‌ها بوده است. قبلا فکر می‌کردند خدا، ته است. یعنی خدا، تو هستی، زمان هستی. موبدان می‌گویند آنها زروانیست هستند، زرتشتی شدند. گفتیم مهر برای قبل از اشوزرتشت است. در بخشی از خرده اوستا می‌خوانیم مهر اهورا داده را می‌ستائیم. قبلا فکر می‌کردند که خودش اهوراست، خودش هستی‌بخش است. انجمن موبدان برای این که در دین ما دو مذهب هم درست نشود، وارد عمل می‌شود و براساس اصول دین که اشوزرتشت گفته، هاتیک و داتیک را بسته به زمان و مکان، یکی می‌کند. همه زرتشتیان جهان این کار را انجام می‌دهند. برای همین هم در دین ما اختلاف مذهبی به وجود نیامده است. برای ما انسانیت خیلی مهم‌تر است. یعنی اجازه نمی‌دهیم که مذهب ما، منافع فرقه ما از منافع ملی ما، و منافع ملی از انسانیت و اخلاقیت دور شود. این هدفی است که باید دنبال کنیم تا شکل مذهب ما، تعصبی نشود این است که موبد، یا موگبد یعنی دانای دین مغان، فارغ از تعصب در پی توصیه‌ها و اصول بجا مانده از اشوزرتشت است تا اختلافات را کنار بزند. انجمن مغان ۷ نفر است و نسل در نسل ادامه می‌یابد.

اوستای ما از سروش واج شروع می‌شود. واج یعنی صدایی که خودت می‌شنوی. سروش، رابط بین وجدان ما با خداست. ایزد سروش. توجه به معنویات، بغیر از امور مادی و حسی. گرچه درک بخش معنوی انسان خیلی سخت است. بزرگ‌ترین افتخار ما این است که نیاکان ما به دقت توانستند اینها را تفکیک کنند. مثلا وقتی به تخت جمشید دقت کنید، درمی‌یابید که در تمام کتیبه‌ها، نوشته شده می‌ستایم اهورا مزدا را که انسان را آفرید، که زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید که من را پادشاه کرد. شادی را آفرید هم حتما در آن هست. جالب است ممکن است در یک کتیبه “مردم را آفرید” یا “من را پادشاه کرد” را ننوشته باشد، اما “شادی را آفرید” را حتما نوشته است. یعنی ایرانیان می‌دانستند که شادی کردن، جزو ذات بشر است و حقوق بشر است. چیزی است که خداوند به انسان داده است، نیروی شادی. هیچ موجودی در جهان نمی‌شناسیم که بخندد.

چون قرار است در این جلسات از اخلاق بگوییم، به موضوع وجدان بازمی‌گردم. تعریفی از وجدان در گات‌ها است که به نظر من دقیق‌ترین تعریف جهان از وجدان است. می‌گوید سروشه اشیه‌ئه. یعنی با شما روراست است. ندای وجدان که می‌شنوید با شما روراست است. وقتی حق کسی را دادید، ندایی که از وجدان به گوش شما می‌رسد، شما را شاد و خوشحال می‌کند. و وقتی حق کسی را ضایع کردید، ندای وجدان که فقط هم خود شما می‌شنوید، شما را چه‌کار می‌کند؟ واج سروشه. شما را ناراحت می‌کند. مدام می‌گوید چرا این کار را کردید، چرا حق این را ضایع کردید و حق او را ندادید؟ مگر غیر از این است؟ همه ما این صداها را می‌شنویم. پس با ما روراست است. پخنه، بسیار محکم است. می‌توانید به او بگویید ولم کن، حالا یک کاری کردیم. ولی او مرتب، شب تا صبح و صبح تا شب، این واج را در گو‌ش‌تان تکرار می‌کند. اگر کار خوب کردید، شما را خوشحال می‌کند. درشید دورشه. درفش در آن اثر نمی‌کند. نمی‌توانید آن را بکشید. جالب است که پزشکی ثابت کرده، به‌خصوص فروید ثابت کرده که اگر ما به ندای وجدان‌مان گوش ندهیم، به ضمیر نیمه خودآگاه‌مان می‌رود. اگر باز هم گوش ندهد، به ناخودآگاهش می‌رود و در جایی، بیرون می‌زند. یعنی وجدان کار خودش را می‌کند. پس بهترین کار این است که به ندای وجدان‌مان گوش دهیم. یادمان باشد که این ندای وجدان، ما اسمش را ندای سروش گذاشتیم، روراست است، تنومانتره است. اهورا داده هم هست. خدا داده است. در باورهای ماست که خدا، اخلاق و رفتار و خلق و خو و اندیشه و گفتار و کردار ما را تنظیم می‌کند. این باور در فرهنگ ایرانی کم‌کم عوض می‌شود. چه آنها که از آئین مهر آمده‌اند و چه آئین دیگر که به نام زروانیسم بوده است. زروانیست‌ها اعتقاد داشتند که زمان، خداست. خدا زمان است. زمان می‌آفریند، تغییر می‌دهد، می‌میراند. ما تابعی از زمان هستیم. بنابراین نتیجه بد گرفته بودند. مهری‌ها هم نتیجه بد گرفته بودند. آنها طبیعت‌پرست شده بودند، از طبیعت می‌ترسیدند. کرپان‌ها که روحانیون آئین مهر بودند، می‌گفتند قربانی کنید همه چیز خوب می‌شود. سال بعد زلزله نمی‌شد، وبا نمی‌آمد، حصبه و سیل نمی‌آمد. طوفان نمی‌آمد. طبیعت ترسی، در فرهنگ ایرانی به طبیعت دوستی تبدیل شد. اشوزرتشت برای این تغییر باور خیلی تلاش کرد. در زمان‌پرستی بر این اعتقاد بودند که چون زمان، همه کاره است، چرا کار کنیم؟ بنابراین اعتقادشان این بود که هر چه خدا بخواهد می‌شود. خدای ما زمان است و هر چه بخواهد  می‌شود. این که کسی می‌میرد، کسی زنده می‌شود، همه خواست خدا است. بنابراین اسم مریض را هم Patient می‌گذاشتند. پیشنت یعنی صبور، یعنی باید صبر کرد. بنابراین بیماری را کفاره گناه مومن می‌دانستند. او را در محراب‌ها یا جاهای مقدسی که داشتند می‌بردند و دعا می‌کردند تا خوب شود. می‌گفتند بیماری را خدا داده است، خدا هم باید بهبودی بدهد. تلاش نمی‌کردند که او را درمان کنند. بحث اینها خیلی مفصل و جالب است. این عقاید باعث شد که ما بیمارستان تریتا بسازیم. تریتا نخستین پزشکی بود که این مفهوم را عوض کرد و تبدیل به بیمار کرد، تبدیل به بئش ازو کرد. بعد شد پزشک. حالا که ما به ندای وجدان‌مان گوش می‌دهیم، باید به چه کسی دعا کنیم. اینجا دعای روزانه را می‌خوانیم .سروش واج. اولین چیزی که در گات‌ها می‌خوانیم این است که دین زرتشتی، دین مزداپرستی است. دین ما مزدا پرستی است. کیش ما زرتشتی است. مذهب ما زرتشتی است. مانند دین شما که اسلام است. مذهب شما شیعه است، آن هم شیعه اثنی‌عشری. استوار هستم به دین مزدی یستیم، که زرتشت آورده است و مخالف دیویستیسم. تمام آئین‌های قبل، دیویستیم نامیده می‌شود. چون نام خدای آنها دیو بوده است. البته واژه دیو تا قبل از زرتشت، مثبت بوده. هنوز هم در هند و حتی در فرانسه، به خدا دیو یا داوا می‌گویند. دیو به معنی خیلی بزرگ است. الان هم وقتی می‌گوییم دیوان حافظ یا دیوان دادگستری، منظورمان دیو به معنای نور دهنده و بسیار بزرگ است. اما در فرهنگ ما و بعد از زرتشت دیو، واژه‌ای منفی می‌شود. چون می‌گوید این تفکرات دیویسنیم که بزرگ‌ترینش زروانیسم و آئین مهر هستیند، خدای  دروغین دارند. خدایی دارند که واقعا خدا نیست. خداوند اهورامزداست، هستی بخش و ابرداناست. مهر، هستی‌بخش نیست، زمان، هستی‌بخش نیست. هستی‌بخش، ابرداناست. پس اول از این شروع می‌شود. در ادامه خیلی جالب است. ما پنج گاه نماز می‌خوانیم. شیعه هم همینطور است، ۵ گاه نماز می‌خواند.. زمان این‌ها دقیقا تعریف شده است. زمان ما کاملا هم طبیعی است یکی صبح تا ظهر است. ظهر تا ۳ بعد از ظهر، ۳ تا شب، شب تا نیمه‌شب و  نیمه شب تا صبح. نام گاه اول هاون است. در گاه اول دهدار نیک‌خواهی که که اشو و سردار اشویی باشد، یشز و نیایش و درود و ستایش می‌شود. (درود در مذهب ما یزشت است و نیایش و درود و ستایش) دقت کنید، دهدار نیکخواه، نه دهدار زرتشتی یا دهدار آریایی یا دهدار ایرانی، می‌گوید دهدار نیکخواهی. یعنی هر چه نیکی است به این دهدار باشد. ممکن است دین و مذهب و ملیت این دهدار با ما فرق داشته باشد، مشکلی نیست. اگر این دهداری است که نیکخواه مردم است، ما به او درود می‌فرستیم. البته او اشو است. یعنی پاک است، راست است، درست کردار است و سردار اشویی است. یعنی واقعا در راستی و درستی نمونه است. در گاه بعدی، شهردار مردم‌نوازی که اشو و سردار اشویی باشد، یزشت و نیایش و درود و ستایش می‌شود. گاه بعدی که اوزیرن است، شهریار خیرخواه یا رهبر خیرخواهی که فرادت ویراهه را فراهم می‌کند، یعنی همه چیز را ویرایش می‌کند و فراگستری می‌کند، ستایش می‌شود. کسیکه طوری سازماندهی می‌کند تا تفع کل جامعه محقق شود، نه این که به نفع جامعه زرتشتی یا مسلمان تملم شود. در گاه بعدی، به پیشوای روحانی بشردوستی که اشو و سردار اشویی است، دورد می‌فرستیم. در گاه نیمه‌شب  کدبانوی خدمتگزاری که اشو  و سردار اشویی باشد، مورد یزشت و نیایش و درود و ستایش قرار می‌گیرد. منظور از کدخدا خودمان هستیم. کد یعنی خانه، کدخدا یعنی صاحب خانه، کدبانو یعنی بانوی خانه، نور خانه. نمازهای پنج‌گانه و نیایش‌های موجود در آن، اخلاقی را درست می‌کند که همه را به هم نزدیک می‌کند. همانطور که من خیلی چیزها از هم‌میهنان مسلمانم یاد گرفته‌ام، از قرآن یاد گرفته‌ام، از روحانیون مسلمان یاد گرفته‌ام. یک مسلمان خوب، یک زرتشتی خوب، یک عیسوی خوب، مثل هم رفتار می‌کنند. بنابراین وقتی راه ما حقیقت و یکی است و دین‌ همه‌مان از سوی یک خدا آمده، اختلافی باقی نمی‌ماند. اختلافی هم باشد، در شکل و ظاهر است. مثلا وقتی شما نماز می‌خوانید، سه رکعت یا چهار رکعت نماز می‌خوانید. وقتی من به نماز شما گوش می‌دهم، لذت می‌برم. شما در اذان می‌گویید حی علی خیرالعمل. در گات‌ها هم می‌خوانیم که با بهترین اندیشه و گفتار و کردار نیک، ستایش‌‌ها را به تو ای مزدهورا تقدیم می‌کنیم. یا ما می‌گوییم راه در جهان یکی است و آن راه راستی است و شما در نمازتان می‌گویید اهدنا الصراط المستقیم. صراط مستقیم باید ما را به خدا نزدیک کند. غیر از این است؟ این کار دین است، نه شریعت. دین ما شریعت دارد، ولی شریعتی نیست. شریعت ما آسمانی نیست. شریعت ما بعدا توسط انجمن موبدان تعریف شده و استاندارد شده است. کار ما در انحمن موبدان این است که بسته به زمان و مکان، هاتیک و داتیک، طریقت و شریعت را به روز کنیم. اختلاف هم در روش‌هاست، نه در راه و هدف. هدف این است که مردم به سوی راستی و نیکی، اشوی اومنی بروندوتا جهان به سوی پیشرفت و آبادانی حرکت کند. این آرمان اشو زرتشت است، این آرمان همه پیغمبران است. پیامبران فرقه‌پرست و خودپرست نیستند، واقعا خداپرست هستند. آنچه خداوند آفریده و در اختیارشان گذاشته، سازماندهی و سیستم‌دهی می‌کنند و بر اساس قانونی که خداوند گذاشته، برنامه‌ها و توصیه‌هایی را به ما ابلاغ می‌کنند. اگر ما با آن برنامه‌ها پیش آمدیم که سعادت و آبادانی دنیا را هم به همراه دارد، وگرنه همین است که دنیای ما می‌شود. وجدان‌ها خاموش شده و ناحق طرفدار پیدا می‌کند. فرقی هم نمی‌کند که عالم باشی یا جاهل. چه بسا دانشمندان بدتر شوند. الان می‌گویند بمب‌هایی ساخته شده که موجی ایجاد می‌کند و آن موج‌ها می‌تواند دنیا را در عرض چند ثانیه از بین ببرد. فقط موجودات را می‌کشد و بقیه آسیب نمی‌بینند. چه کسی اینها را ساخته؟ کسانی که خردشان خیلی بالاست و وجدان‌شان خیلی پایین است. بنابراین بیشترین چیزی که امروزه جهان به آن نیاز دارد، دین است. دین نه به معنای مذهب. متاسفانه دین با مذهب و فرهنگ و همه چیز مخلوط شده است. معمولا وقتی می‌گوییم دین، منظورمان آن بخش از دین نیست که پیامبران آوردند. به بخش حقیقت دین بی‌توجه هستیم. اما اگر حقیقت را ببینیم، آن وقت دیگر ره افسانه نمی‌زنیم. دل‌های همه ما به هم نزدیک می‌شود. ضمن احترام گذاشتن به همدیگر، شما می‌خواهید اینطور نماز بخوانید، شما می‌خواهید اینطور وضو بگیرید و من طور دیگری. در اینصورت از حواشی می‌گذریم و به اصل می‌رسیم که جز راست نپوییم و جز نیک نجوییم. هرچند قبول داریم که نمی‌شود همه راستی‌ها را گفت. بنابراین حق داریم که جز راست نگوییم ولی هر راست را هم نگوییم. مهم این است که باور کنیم دروغگو دشمن خداست. هرجور که شد، دروغ نگوییم و بتوانیم براساس مننکسجا، حق را از ناحق و از باطل جدا کنیم، و براساس آترسجا، نیک را از بد جدا کنیم و انتخاب خودمان را بین آن دو بگذاریم. حالا شریعت و فرهنگ‌ها ممکن است متفاوت باشد. باشد، مشکلی پیش نمی‌آید. مثلا در فرهنگ ما هر مرد تنها می‌تواند یک زن داشته باشد. نمی‌تواند بیش از یک زن داشته باشد. در شرایطی خاص، مرد می‌تواند زن دوم بگیرد. وقتی ۵ سال زنش باردار نشود و ثابت شود که بچه‌دار نمی‌شوند و تقصیر هم از زن است. نمی‌تواند طلاق دهد ولی می‌تواند یک زن دیگر بگیرد. یا طلاق در دین ما مثل اسلام ممنوع نیست. ولی در مسیحیت ممنوع است. منتها در دین ما می‌گویند طلاق اختیاری نیست. باید دلیل داشته باشید که طلاق بدهید. آن هم داستانی دارد. در آن لحظه که می‌خواهد طلاق انجام شود، شورایی در انجمن زرتشتیان تشکیل می‌شود که متشکل از حقوقدانان و موبدان است. با هم تشخیص می‌دهند که این طلاق ضروری است یا خیر. زن هم می‌تواند از مرد طلاق بگیرد. هر دو می‌توانند از هم طلاق بگیرند. ولی باید دلیل بیاورند. اینطور نیست که بگوییم از زنم سیر شدم و دیگر نمی‌خواهمش. باید دلیل دادگاه‌پسند مطرح شود. مهریه هم داریم، اما ذکر نمی‌شود. در هنگام ازدواج مهریه ذکر نمی‌شود. در هنگام طلاق، آن گروه تایید می‌کند که نه، تمام تقصیر با زن است، اصلا هیچ نمی‌خواهی بدهی. ولی اگر هیچ‌کدام نباشد، هر چه بعد از ازدواج جمع کرده‌اند، در زمان طلاق، نصف می‌شود. مگر این که دادگاه تشخیص دهد که همه تقصیر با مرد بوده است که او باید بیشتر بدهد. می‌دانید که در جمهوری محترم اسلامی ایران، اقلیت‌های مذهبی یا ایرانیان غیر مسلمان، در احوال شخصیه آزاد هستند. اصل ۱۳ و ۲۰ قانون اساسی ما، زرتشتیان و یهودیان و عیسویان را صاحب کتاب و به رسمیت می‌شناسد. در احوال شخصیه آزاد هستیم. چیزهایی که جنبه عمومی دارد، خیر. مثلا اگر یک زرتشتی مرتکب قتل شود، مطابق قوانین کشوری با او برخورد می‌شود، ولی در مورد ارث و ازدواج و طلاق و مسائل شخصی آزاد هستیم. ممکن است چیزهایی داشته باشیم که در شیعه جور دیگر باشد. ممکن است در شافعی یا حنفی جور دیگر باشد. اینها داتیک و هاتیک است. اینها همه هست و باید مورد احترام هم باشد. چون ممکن است در خود اسلام هم در مواردی، احکام شیعه و سنی هم فرق داشته باشد. منتها همه در احوال شخصیه آزاد هستند. این نشان‌دهنده آزاداندیشی میهن ماست. قانون اساسی‌مان هم پشتیبان آن است. امیدواریم همه بتوانیم قانون اساسی را پیاده کنیم و رعایت کنیم.

زرتشت تشخیص داد هیچ چیز بی‌حکمت آفریده نشده است. ولی انگره، منست. انگره که بعدا اهرمن شده است، انگری، همان angree انگلیسی است، انگری هندی است. انسان تنها موجودی است که من دارد. می‌تواند من‌اش را بالا بیاورد و هفت پایه نیک را بیاموزد و به سوی بالا برود. هومن بشود، سپنتامن شود و وهومن. یا برعکس در این طرف بیاید. این آزادی را انسان دارد. هیچ موجود دیگری ندارد. شیر، شیر به دنیا می‌آید و شیر هم از دنیا می‌رود. شیر ۱۰ ساله مثل شیر است، شیر پنج ساله هم مثل شیر است. ولی دو بچه انسان حتی دوقلوهای همزاد تا ۷-۸ سالگی شبیه به هم هستند. همه مادر و پدرها هم این را می‌فهمیم که بچه‌های ما با هم یکی نیستند. انسان تنها موجود در جهان است که چون دارای اندیشه است، سفید به دنیا می‌آید ولی می‌تواند این راه را طی کند و به سوی دژمن، دشمن یعنی بدمنش برود که اهرمن است. شیطان نیز دارای وجود خارجی به معنای وجود فیزیکی نیست. بنابراین اکثر بدبختی‌های دنیا، سر انگره‌‌من‌های دنیاست که خرد آن‌ها خیلی بالاست، اما وجدان خود را نادیده گرفته‌اند. هر چه خوشبختی هم در این دنیاست، چه کسی آفریده است؟ انسان‌هایی که هم خردشان بالاست، هم وجدان‌شان. هر چیزی را یاد گرفتند در راه خیرخواهی و نیکخواهی است. اگر شهردار شده، شهرداری شده که مردم‌نواز بوده، اگر روحانی شده، روحانی بشردوستی شده. همینطور که زندگی می‌کند، جامعه را به پیش می‌برد.

تصمیماتی بود که بعدا موبدان در انجمن مغان اتخاذ کردند، به‌خصوص بعد از این که دین زرتشت، با تبلیغات گسترش پیدا کرد. پادشاه هم به آنها اجازه داده بود. پس بایستی به صورت کلامی با مردم عادی صحبت می‌شد. از این رو، روحانیون زرتشتی باید جوری صحبت می‌کردند که مردم بفهمند. بنابراین برای این که مردم بفهمند، خرده اوستاست تالیف شد که پاسخگوی سوالات مردم عادی باشد. مثلا یک سوال رایج این بود که مردم از روحانیون زرتشتی می‌پرسیدند مگر شما نمی‌گویید هر چه خداوند آفریده است، نیک است. همه را اهورا مزدا آفریده، نیک است. چطور می‌شود که مار آفریده؟ چرا عقرب آفریده؟ چرا بدمنشی را آفریده؟ چرا آز آفریده؟ چرا کین آفریده؟ خوب بود که فقط آدم خوب می‌آفرید. بد نمی‌آفرید. چیز بد در دنیا نبود. انگره‌من و اهرمن را که اشوزرتشت تعریف کرده بود، دقیقا در اینها هست. این در آیه گات‌هاست که وقتی انسان به‌وجود آمد، دو نیرو در فکر او شکل گرفت. یکی نیک در اندیشه و گفتار و کردار یا سپنته‌من، دیگری بد در اندیشه و گفتار یا انگره‌من. دانا نیک را برگزیند و نادان بد را. پس نیک و بد، جنبه خارجی ندارد. از دیدگاه خداوند، زلزله هم نیک است، سیل هم نیک است، علم هم ثابت کرده است. همه اینها نیک است. چون اگر اینها نباشد، جهان از بین می‌رود. هر کدام از اینها، فوایدی برای دنیا دارد. اگر سیم خارداری دور کره زمین بکشید و آن را ببندید که هیچ کجا زلزله نشود، این گازهای زیرزمینی و بخارها آنقدر زیاد می‌شود که جهان منفجر می‌شود. لذا زلزله باید بیاید تا زمین به مرحله انفجار نرسد. پس از دید خداوند، نیک و بد، چیز دیگری است. ما وقتی به وجود می‌آییم، دو گوهر هم‌زاد و متضاد به وجود می‌آید که هر دو گوهراند. از این گوهر جاذیه و دافعه و فعل و انفعال و سپنته‌من و انگره‌من شکل می گیرد که در مغز ماست و با حرکت و پویش و زایش، رشد پیدا می‌کند. در واقع این‌ها نکاتی بود که می‌خواستند مردم را توجیه کنند. با مردم عام هم طرف بودند. منظور از عام، بی‌سواد نیست. ممکن است کسی هم خیلی متخصص باشد، پزشک ماهری باشد، فیزیکدان برجسته‌ای باشد، اما او می‌پرسد آقای موبد، من چه‌کار کنم بالاخره؟ من با اینها چطور برخورد کنم؟ می‌گوید که این‌ها اهرمن‌زادگان هستند، می‌توانید این‌ها را بکشید، ثواب هم دارد. مثل پشه. خدا خوشش می‌آید اینها را بکشید. اصلا یکی از کارهایی که در زندان‌های دوره ساسانیان می‌کنند این بوده است که اگر می‌خواستند به زندانیان تخفیف دهند، می‌گفتند هزار پشه بکشید، خرفسترا بکشید، حیواناتی که به جامعه ضرر می‌زنند. آنها را بیاورید و به ما بدهید و تخفیف بگیرید. در ایران باستان فکر می‌کردند که مار خوب است. چرا که در خانه هر کسی که مار بوده، طاعون نمی‌گرفتند. اگر تاریخ را بخوانید، ایرانیان بیشتر براثر جنگ مرده‌اند. در اثر طاعون و بیماری‌ کمتر مرده‌اند. ولی ما می‌گوییم بیمار. مار یعنی جست‌وخیزدار. بنابراین بیمار کسی است که بیم‌ می‌آورد و از جست و خیز افتاده است. بئش ازو که بعدا پزشک یا بزشک شده، یعنی آسیب‌زدا. دوباره آن تحرک را به بیمار برمی‌گرداند. ما بیمار را مریض نمی‌دانیم. مریض، مفهوم دیگری دارد. وقتی اوستا می‌خوانید، می‌بینید که کم‌کم، اهرمن در مقابل اهورا مزدا قرار می‌گیرد. مشکلی هم ندارد. برای این که عام بفهمد، باید این کار را کرد تا دقیقا بفهمد آفریننده این، اهورا مزادا نیست. ما او را می‌کشیم. چون اگر می‌گفت آفریننده‌اش اهورا مزداست، دیگر او را نمی‌کشت. می‌گفت من چیزی را می‌کشم که خدا آفریده است. در حالی که در گاتاها، جور دیگری صحبت می‌کند. پس مذهب زرتشتی جدای از تعالیم خود اشوزرتشت است. خیلی از احکام بعد از هزار سال درست می‌شود. مثلا وندیداد در دوره ماد بوده، یعنی ۱۱۰۰ سال بعد. هخامنشیان تقریبا ۱۵۰۰ سال بعد بودند. الان سال ۳۷۵۶ دینی ماست. البته اشوزرتشت در این سال به پیغمبری رسید. سی سال قبل از ۳۷۵۶ متولد شده بودند. یکی دیگر از کارهایی که اضافه می‌شود یا بهتر بگوییم معنی‌اش عوض می‌شود، آتشکده است. چون آتشکده قبل از اشوزرتشت هم بوده. می‌دانید که ایرانی‌ها، جزو کهن‌ترین، نمی‌گویم اولین که احتمالا نبوده‌اند، ولی جزو کهن‌ترین ملتی بودند که آتش را کشف می‌کنند. می‌دانید که بزرگ‌ترین کشف بشر آتش بوده است. همین الان هم که اینجا هستیم، همه مظاهر تمدن، از کتاب تا لباس و دستگاه‌ها، برای این که قابل استفاده شوند، باید از آتش عبور کنند. راه دیگری ندارد. اگر آتش نباشد، هیچ چیزی نیست. مظاهر تمدن از بین می‌رود. همه موجودات از آتش می‌ترسند. شما می‌دانید وقتی به جنگل می‌روید و چادر می‌زنید، بهترین کار این است که شمع روشن کنید و بخوابید. شیر و ببر و پلنگ هم وقتی شمع روشن باشد، طرف شما نمی‌آیند. همه موجودات از آتش می‌ترسند. انسان هم از آتش می‌ترسد. داستان کشف آتش نیز در شاهنامه آمده. ظاهرا مردی می‌آید و سنگی برمی‌دارد و می‌اندازد تا ماری را بکشد. در شاهنامه مار است. چون از اوستا برداشته است. از خدای‌نامه استفاده کرده است. اگر مار هم نگوییم، چیز دیگری بود. به هر ترتیب اینطور بوده که سنگی، اتفاقی به آن می‌خورد، هیزم خشکی هم آن طرف‌ها بوده است که آتش می‌گیرد. اول می‌ترسد و فرار می‌کند. بعد می‌بیند که بد نبود، گرم شد. می‌فهمد که چطور باید آتش درست کند. تا وقتی هم که ما کوچک که بودیم، کبریت اینطوری نبود. کبریت اولین بار در تبریز درست شد. یادم است که حتا می‌خواستند سیگار بکشند، آتش در خانه همه روشن بود. می‌گفتند اجاقت گرم است، یعنی خانه‌ات پررونق است. یا وقتی کسی بچه‌دار نمی‌شد، می‌گفتند اجاقش کور است. زمان کودکی ما اجاق همیشه روشن بود. حتی یادم است وقتی یزدی‌ها به مسافرت می‌رفتند، آتش‌خانه خود را در آتشکده می‌انداختند. بعد به آتشکده می‌رفتند و آتش درست می‌کردند. چرا که درست کردن آتش خیلی سخت بود. چقدر باید چوب به هم بمالید تا آتش روشن شود. کم‌کم نفت آمد. گاز هم که مدت زیادی نیست آمده. به هر حال آن‌ها آتشکده ساخته بودند. همانطور که گفتم آتشکده قبل از اشوزرشت وجود داشت. یعنی آتش را نگه می‌داشتند و آن را گرامی می‌داشتند. مردم هم هر وقت مسافرت می‌رفتند، آتش را به آنجا می‌بردند. وقتی هم برمی‌گشتند، می‌گرفتند و آتش خانه خود یاکارگاه‌شان، مسگری، آهنگری و زرگری را روشن می‌کردند. بعد که اشوزرتشت آمد، این آتشکده معنای دیگری پیدا کرد. مثل اینکه وقتی حضرت محمد (ص) کعبه معنای دیگری پیدا کرد. چون می‌دانید که کعبه، قبل از پیامبر اسلام هم وجود داشته. حج هم قبل از اسلام بوده. اشوزرتشت می‌بیند این آتشکده بد نیست، می‌گوید بگذارید باشد. ولی تغییراتی در آن می‌دهد. انجمن مغان تغییر می‌کند. معلوم نیست این کار توسط خود زرتشت بوده یا بعد از آن. ولی به هر حال هر چه هست، انجمن مغان این کار را می‌کند. می‌گوید آتشکده را با ۱۶ آتش درست کنید. ما اعتقاد داریم که پنج نوع آتش وجود دارد. یکی آتش مادی است که با چوب و صندل می‌سوزد و چهار نوع آتش که در درون ما وجود دارد. یکی نور فرهی است که ما اعتقاد داریم که نوری یا آتشی از خداوند در وجود ماست به نام فرهی. واژه فر در وجود است و ضد آن، فرو است. فرهنگ، فرزانه، فرهیخته، فرنام، فرشید، واژه فر زیاد داریم، حدود صد واژه فر داریم. ما اعتقاد داریم الان که اینجا نشسته‌ایم، فره ایزدی، نور ایزدی در وجود ماست. خداوند مثل نور، مثل گرما در همه جا هست. خدا مثل فضا، مثل جاذبه، همه جا هست. به خود که بیایی، خدایت را پیدا می‌کنی و با آن همراه می‌شوی. اولین کاری که باید کنید این است که از راه خودشناسی و طبیعت‌شناسی به خداشناسی برسید. بعد با خدا یکی شوید و خداپرست شوید. با پرستاری کردن از آنچه خداوند آفریده است، سعی کنید خدا را دریابید و با خدا هماهنگ شوید. دوم، گرمای وجود ماست. می‌دانیم که باید غذای خوب بخوریم و ورزش کنیم تا آن آتش گرمابخش وجود خودمان را خوب نگهداریم. سومین آتش، آتش عشق و همازوری است. در هر آتشکده‌ای بروید، سالنی است که در آن مراسم پُرسه می‌گوییم. ما به مرگ اعتقاد نداریم. زرتشت در گاتاها می‌گوید زندگی و نازندگی. چیزی به نام نیستی وجود ندارد. علم هم ثابت کرده است که هیچ چیز از بین نمی‌رود. همه چیز وجود دارد. حداکثر کاری که می‌توانید کنید این است که ماده را به انرژی تبدیل کنید. خود انرژی هم ماده است. نمی‌شود چیزی را از بین برد. صفر در دنیا وجود ندارد. چیزی به اسم نیستی در دنیا نیست. بنابراین در آنجا ممکن است مراسم پرسه باشد، یا شادی و عروسی باشد، جشن باشد. به هم عشق می‌ورزیم. آتش عشق و همازوری. عشق، ایجاد همازوری می‌کند. عشق به هم‌نوع، ایجاد همازوری می‌کند. عشق به محیط زیست، همازوری می‌کند. حتا باید عشق به حیوانات داشت، عشق به هرچه خداوند آفریده. آتش بعدی، نور دانش است. بنابراین در همه آتشکده‌ها کتابخانه است. کتابخانه یگانگی در آتشکده ماست. همه جا باید نور دانش را بیاموزیم. این چهار نور، آتش معنوی است. آتش اولی، مادی است. ما پیش موبد می‌رویم تا یاد بگیریم که چه چوب‌هایی روی آتش خودمان بگذاریم. دانش‌های بد را یاد نگیریم. مثلا با آتش، جنگ‌افزار بسازیم که این کارها، در فرهنگ ما، توهین به آتش محسوب می‌شود. اعتقاد داریم که هر چه خداوند آفریده، به آن خویش‌کاری داده است. یعنی برای علتی و سببی به وجود آمده است. آتش برای این به وجود نیامده که بخواهیم از آن جنگ‌افزار بسازیم و دیگران را بکشیم یا سیگار بکشیم. برای همین هم در یکی از آیاتی که در گات‌هاست، می‌گوید می‌ستاییم اندیشه‌ نیک را، گفتار نیک را، کردار نیک را که دور نهاننده جنگ‌افزار و آشتی‌دهنده است. البته ما حق داریم اسلحه بسازیم، اما برای دفاع. دفاع، مقدس است. جنگ نامقدس است. زرتشت، ضد جنگ و خون‌ریزی است و دین از خودگذشتگی است.

یک بخش آتشکده‌های ما، آدریان است. یعنی در مجموع آتشکده‌های ما از ۱۷ آتش درست شده است. ۱۶ آتش صنوف و یک آتش نیاکانی. اولین آتش، ظرف مخصوصی دارد که آن را چند هزار سال پیش درست کردند و عین پرچم ماست. در اوستا در وندیداد نوشته شده که آتش‌های آتشکده بایستی از ۱۶ صنفی که آن زمان بوده‌، درست ‌شود. الان هم همینطور است. البته الان برقی شده و ما مشکل داریم. روز آذر از ماه آذر، موبدان ما به شهر می‌رفتند و این باور هست که آتش از هر صنفی که برمی‌داشتند، خیلی خوش‌یمن بوده، به همین دلیل خیلی‌ها تلاش می‌کنند تا موبد آتش از آن‌ها بردارد. موبد با ده‌موبد یعنی دستار موبد، با هم همراه می‌شوند و با هم در آن روز به شهر می‌روند و آتش این ۱۶ صنف را می‌گیرند. لازم هم نیست که زرتشتی باشند. مهم نیست که دینش چیست. فقط شغل‌اش مهم است که بایستی نانوا باشد، زرگر باشد، مسگر باشد، آهنگر باشد، آتش ارتشی باشد، آتش مسافری که وارد شهر می‌شود باشد، آتش موبد باشد، آتش خانه‌دار باشد. این ۱۶ آتش را در آتشکده می‌آورند و بزرگ می‌کنند. این تدبیر قشنگی بوده است. مثلا فرض کنید به جای آتش، هر صنفی، پارچه‌ای می‌داد. بگویند شما زرگر هستید، پارچه‌ای بدهید، شما زرد یا قرمز می‌دهید. شما که آهنگر هستید، چیز دیگری می‌دهید. اینها را به هم وصل می‌کردیم. مال شما بالا می‌شود، پارچه دیگری پایین می‌افتاد. سر این‌ها دعوا می‌شد. اما در اینجا نه. بعد از ده دقیقه نمی‌توانید بگویید این آتش برای من است یا برای شما. بنابراین وحدت ملی ایجاد می‌شود. همیشه یادم است که وقتی کوچک بودم، در یزد همه می‌دانستند که وقتی از جلوی آتشکده زرتشتی‌ها رد می‌شوند، یک تکه از پرچم آن صنف در آن آتشکده هست. عین پرچم. اگر پرچم، یک تکه پارچه است، برای ما مجموعی از آتش‌ها است و کاملا هم طبیعی است. در آتشکده‌هایمان از موبدان یاد می‌گیریم که چه چوبی روی آتش‌ بگذاریم که کمتر دود کند و روشنایی بدهد. یاد می‌گیریم چگونه مانند آتش، نور و گرما داشته باشیم. فقط در آتشکده، طرف آتش می‌ایستیم. آتش، قبله ما نیست. هیچ کس وارد شهر می‌شود، نمی‌پرسد که آتشکده این شهر کجاست. حتی موبد هم که بیرون آمد، طرف بزرگ‌ترین منبع نور می‌ایستیم. قبله ما نور است. آنجا خدا را ستایش می‌کنیم. این موضوعی بود که می‌خواهم خوب متوجه شوید. چون خیلی‌ها می‌گویند دین ما آتش‌پرستی است. مثل این است که شیعه خاک کربلا را زیر سرش می‌گذارد. کسی که درک نکرده باشد و بررسی نکرده باشد، می‌گوید این‌ها خاک‌پرست یا بت‌پرست هستند. اینطور نیست. آن خاک برای یک شیعه، کلی حرف دارد. ما هم آن را درک می‌کنیم، چون شعور امام حسین یک شعور جهانی است. شعور دینی است، شعور مذهبی نیست. می‌گوید می‌ورم تا از حق دفاع کنم. خودش و خانواده‌اش را فدا می‌کند تا حق اجرا شود. بنابراین امام حسین مختص شیعه نست. مختص ایرانیان هم نیست، متعلق به همه جهان است. غیر از این است؟ همین نشانه خوبی است تا مشخص شود چرا باید دین را از مذهب و فرهنگ جدا کنیم. چون هر چه خلفای عباسی و اموری گفتن و کارهایی که کردند و هر چه الان مسلمانان انجام می‌دهند، لزوما اسلام نیست. حقیقت دین، یکی است. همین موضوع در مورد زرتشتی‌ها صادق است. نمی‌شود گفت هرکاری که خسروپرویز کرد، جزئی از زرتشت است. بخش دینی، باید از بخش مذهبی و بخش فرهنگی تفکیک شود.

ابهام دیگری که در مورد دین ما مطرح است، مساله دوگانه‌پرستی است. ما نه تنها دوگانه‌پرست نیستیم، بلکه اصلا به دوگانگی به معنا دو نیروی متضاد اعتقاد نداریم. می‌گوییم هر دو گوهر هستند. زرتشت تشخیص داد که جهان از دو بخش تشکیل شده است. گیتی و مینو. بخش مادی، ملموس که کمیت دارد، طول و عرض و ارتفاع دارد و می‌توان آن را فهمید. به آن بخش گیتوی می‌گویند. بخش مینو که در عربی، معنا شد، معنوی یا مینوی، عبارت است از بخشی که محسوس است ولی ملموس نیست. مثلا چشم ما مادی است ولی دیدن ما معنوی است. اندیشیدن مینوی ماست. یا رنگ لباس مینوی لباس است. این نیست که واقعا رنگ پارچه‌ای مشکی باشد. چشم ما آن را مشکی می‌بیند. اگر قرار بود با اشعه ایکس ببینیم، مشتی استخوان می‌دیدیم، نه لباس و رنگ و … مانند رادیولوژی. ما چون با نور، هم را نگاه می‌کنیم، اینطور می‌بینیم. اگر با حرارت ببینیم، جور دیگری می‌بینیم. بنابراین همه اینها واقعیت دارد، حقیقت ندارد. حقیقت این است که ما وجود داریم.

برای فهم بهتر این موضوع، ما از وسیله‌ای به اسم کشتی استفاده می‌کنیم. شکل آن را می‌توانید در اینترنت جستجو کنید و ببینید. ماجرای آن چیست؟ قبل از زرتشتی، رستی‌ها که زروانیست بودند، پسر بچه‌های خود را تا ۱۵ سالگی آماده زندگی می‌کردند. می‌دانید که پسر یعنی پشت سر. دختر، یعنی کسیکه خانواده را به هم دوخت می‌دهد. ما به پسر سان نمی‌گوییم. پسر، خورشید خانه نیست. پسر، پشت سر خانه است. وقتی مرد می‌شود، مرد از مردن می‌آید. مرد یا جاودانه شده، یعنی قبول می‌کند که من باید فرض کنم، مرده‌ام. حاضرم در راه کیان ملی‌ام، کیان دینی‌ام، ناموسم، مملکت و اعتقادم از بین بروم. می‌دانید که ما هیچ وقت برای مردان‌مان امامزاده نمی‌سازیم. برای خانم‌ها می‌سازیم، که پیرایه ما هستند. می‌خواهم نشان دهم که مینو چیست. وقتی طناب آمد، ما آن‌ها را دور هم پیچیدیم تا برای شکار یا کارهای دیگر از آن طناب استفاده شود. این طناب‌های به هم پیچیده را کشتی می‌گوییم. مثل کمبرند کشتی. مثل حلقه مهر که برای آیین مهر و قبل از زرتشت بوده است ولی الان همه مردم دنیا وقتی ازدواج می‌کنند، از حلقه استفاده می‌کنند. در حالی که در کتیبه‌های ما دیده‌اید که دو نفر با هم پیمان می‌بندند، حلقه به هم می‌دهند. یا در فروهر، یک طرفش انسان هخامنشی است، یک طرفش هیچ چیز نیست. یعنی با خدا پیمان می‌بندد. به هر حال این حلقه پیمان به همه اقوام و فرهنگ‌ها نفوذ کرده است. کشتی در واقع چیزی است که گیتی و مینو را به صورت تنیده در هم نشان می‌دهد. خانم‌های پارسی هند هم به روش هندی‌ها این کار را می‌کردند. دوزندگی بلد نبودند ولی تمام لباس تخت جمشید، دوخته است. کلاه‌شان دوخته است. اولین بار، بافندگی و دوزندگی در ایران شکل می‌گیرد. الان هم ثبت آن خیلی مشکل است. کشتی را جوری بافته می‌شود که وسط آن هیچ چیز نباشد تا بتوانیم به به بچه‌هامان یاد بدهیم که یادتان باشد، این بخش گیتوی آن است که دقیقا معلوم است، ۷۲ نخ دارد. ۷۲ داستان هم دارد که چطور بوده است. عددی که شما معتقدید تعداد یاران امام حسین هم بوده. ۷۲ نخ است، ۱۲ قسمت می‌شود. از پشم گوسفند است. چیزی هم به نام سدره می‌پوشیم که سدره از ۹ تکه است که نمادی از همان ۹ پایه دین ما است. بنابراین همیشه باید یادمان باشد و تن‌مان باشد. سدره هم نخستین عرق‌گیر دنیا بوده است. یا لااقل چیزی که تاریخ نشان می‌دهد، قدیمی‌ترین عرق‌گیر دنیاست. این سدره، این کشتی را سه دور، دور کمر می‌پیچیم. یکی، یعنی اندیشه نیک، دوم، یعنی گفتار نیک، سوم، یعنی کردار نیک. بعد ۲ گره جلو و ۲ گره عقب می‌زنیم. یعنی آب و باد و خاک و آتش را بایستی پاک نگه داریم. تعصب است که فکر کنیم این‌ها فقط برای زرتشتیان است. مثل این که بگویند جشن سده برای زرتشتیان است. چه کسی گفته؟ اصلا جشن کشف آتش است. چه ربطی به زرتشتیان دارد؟ قبلش هم بوده است. نوروز جمشید برای جمشید است، برای چند هزار سال پیش از زرتشت است. حتی می‌دانید که برای زرتشتیان، ششم فروردین روز مهمی است، چون تولد اشو زرتشت در این روز است. زرتشتیان، ۴۰۰ سال هم حکومت می‌کردند، اما نیامدند تولد زرتشت را روز اول عید اعلام کنند. اگر هم می‌کردند، هیچ کس نمی‌فهمید. چون فقط دانشمندان و فیزیکدانان می‌فهمند که چه زمانی، دقیقا شب و روز برابر می‌شود، ستاره‌ها دنبال هم قرار می‌گیرند و برج حمل جلو می‌آید و… . آیا اینها را من و شما می‌توانیم بفهمیم؟ تلسکوپ هم داشته باشیم، نمی‌توانیم بفهمیم. پس نمی‌توان عید را ۶ روز عقب برد و گفت الان روز نخست است. به همین دلیل حاکمان زرتشتی گفتند اجازه دهید که مسائل ملی ما جای خودش باشد، مسائل دینی و مذهب ما هم جای خودش. خدایان پیش از زرتشت را هم تبدیل به ایزدان کردند. ایزد یعنی ستودنی. خدا در فلسفه ما ۱۰۱ نام دارد که اولین آن، ایزد است. یعنی سزاوار ستایش است. بنابراین آب هم سزاوار ستایش است. نیکی هم سزاوار ستایش است. ۳۰ اسم بر روزهای ما گذاشتند. ۳۰ اسم داریم که هر روز ماه ما اسم دارد. اول ماه با نام اهورامزدا شروع می‌شود، بعد از آن وهمن یعنی نیک‌منشی است. بعد از آن راستی است، بعد نیکی است، بعد روز آتش، روز آب، روز خورشید، روز نور است. این نامگذاری‌ها، مخصوص زرتشتیان نیست. همه انسان‌ها می‌توانند این تقویم را در خانه خود بگذارند. دو سه ماه تمرین کنند. امروز، روز شهریور است. شهریاری بر خویش و تسلط بر نفس است. تنبلی و دریوزگی را باید کنار گذاشت و تسلط بر نفس و خویش و کار و کوشش و همت و پیشبرد جهان. بنابراین توصیه شده است که با دیو دریوزگی و گداصفتی و بیکاری بجنگ. امروز روز آب است، با ایزد آب همکاری کن، آبیاری کن، مملکت را آباد کن. برعکس، با دیو خشکی بجنگ و بدان هر دو هم اهورایی است. هر دو باید وجود داشته باشد. باید نسبی نگاه کرد. گرچه حقیقت یکی است، اما درک ما از حقیقت نسبی است. دوتا نیست. ولی نیک و بد نه، بسته به زمان و مکان و خویش ممکن است تغییر کند. اشوزرتشت این را تشخیص داد که نمی‌توانم جز فرزندان خودم را نگه دارم، وگرنه ممکن است دین من هم شاخه‌شاخه شود. امیدوارم همه بتوانیم انسانی فکر کنیم، ملی کار کنیم و براساس طریقت و شریعت خودمان زندگی کنیم. هرگز منافع خودمان را به منافع جمع ارجحیت و برتری ندهیم و اخلاق نیکو را زیرپا نگذاریم. ایدون باد.

پایان پیام

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.