مفهوم انقلاب و مشارکت سیاسی | بنیاد باران
Thursday, 19 September , 2019
امروز : پنج شنبه، ۲۸ شهریور ، ۱۳۹۸ - 20 محرم 1441
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۱ | 87 بازدید |

مفهوم انقلاب و مشارکت سیاسی

این گفت‌وگو را خانم «کبوتر ارشدی» سامان داده است. گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: تحولات زیادی در منطقه ما رخ می‌دهد که برخی از آن‌ها با تغییرات بطی‌ء همراه است و برخی انقلابی. منطقه خاورمیانه که ناقض خیلی از اصول و قواعد علوم سیاسی است، از این حیث هم برهم‌زننده همان باور رایج است که […]

مفهوم انقلاب و مشارکت سیاسی

این گفت‌وگو را خانم «کبوتر ارشدی» سامان داده است.

گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: تحولات زیادی در منطقه ما رخ می‌دهد که برخی از آن‌ها با تغییرات بطی‌ء همراه است و برخی انقلابی. منطقه خاورمیانه که ناقض خیلی از اصول و قواعد علوم سیاسی است، از این حیث هم برهم‌زننده همان باور رایج است که «عصر انقلاب‌ها به پایان رسیده است.» در این میان چپ‌های وطنی که فریبرز رییس‌دانا از بارزترین چهره‌های این جریان فکری است، با اشاره به تحولات منطقه در عمل،‌ بازگشتی تئوریک هم به «انقلاب» دارند و درصدد بازتعریف این مفهوم هستند. در این گفت‌وگو، رییس‌دانا با نقد اصلاحات آمریکایی در منطقه،‌ از تبعات منفی اصلاحات می‌گوید و اینکه باید با مشارکت سیاسی به فکر حل مشکلات خود باشیم.

***

  • به عنوان پرسش اول به طور مشخص می‌خواهم نگاه شما را امروز به تحولات انقلابی بدانم. به نظر شما هنوز انقلابی در راه است؟

انقلاب پدیده اجتماعی – سیاسی ست. محصو ل دور هم نشستن و تدبیر چند نفر آدم روشنفکر نیست و معمولا بر بنیان ضرورت‌های اجتماعی زمینه‌های انقلاب پیش می‌آید. همواره انقلاب‌ها عبارت از این بوده‌اند که دیگر ادامه روندهای پیشین امکان پذیر نبوده در ساخت قدرت‌های موجود.

  • نقش روشنفکران چه بوده است؟

روشنفکران می‌توانند برنامه‌ریزی برای انقلاب داشته باشند و نیرو‌ها را بسیج بکنند. می‌خواهم بگویم که انقلاب اختراع آن‌ها نیست بلکه آن‌ها وارث شرایط سیاسی می‌شوند نه مخترع آن. انقلاب را نارسایی‌های ساخت قدرت در پاسخ دادن به نیازهای اجتماعی پدید می‌آورد. حتی اگر انقلاب بد باشد و آثار منفی داشته باشد باید یقه قدرت‌های حاکم را گرفت که اجازه ندادند وضع دگرگون شود، اجازه ندادند وضع اصلاح شود، یا نمی‌توانستند که اجازه دهند. من از یک بخشی از قدرت که تمام منافع‌اش در حفظ وضع موجود است و در ‌‌نهایت ممکن است به برخی تغییرات رضایت دهد چطور ممکن است انتظار داشته باشم یا بگویم که شرایط را اساسی دگرگون کن. دگرگونی اساسی در چنین شرایطی یعنی نفی خود آن قدرت حاکمه. بنابراین ساخت قدرت به جایی می‌رسد که قادر نیست به نیازهای جامعه پاسخ دهد. ابراز تحلیل من، در چنین مواردی ابزار خود واقعیتی ست که در روندهای اجتماعی ست و آن ابزار دیالکتیکی ست. ابزار دیالکتیکی فقط اختراع ذهن نیست بلکه پرورش یافته آن است اما از دل واقعیت برآمده. جامعه به مرحله‌ای می‌رسد که ناموزونی‌ها و تضاد‌ها و تعارضاتش حل نشده باقی می‌ماند و این حل‌نشده‌ها انباشت می‌شوند و ظاهرا هم کسی از دگرگونی‌هایی که در عمق جامعه در حال شکل‌گیری ست مطلع نیست مگر تحلیل گران و نیروهای انقلابی و نیروهای آگاه و کسانی که به ابزارهای تحلیل دقیق مجهزند و از آسمان‌وریسمان هم شروع نمی‌کنند بلکه از خود واقعیت شروع می‌کنند.

  • شما معتقدید انقلاب همچنان به معنای تحولات عمیق اجتماعی است؟

ممکن است عمیق نباشد یعنی تحولات فقط در سطح سیاسی رخ دهد. اما تحولاتی ست که در مقطع خودش غیر از آن نمی‌شده که روند دیگری پیش گرفته شود. مثلا انقلاب ایران در سطح تحولات سیاسی صورت گرفت.

  • درست همین جا نیست که نقش برخی جریانات سیاسی عمده می‌شود؟ یعنی به عبارتی برای جلوگیری از تحولات عمده تحولات انقلابی رخ می‌دهد در حد و اندازه آشوب؟

پس برای چه بود که کارل مارکس گفت: «انقلاب مرد، زنده‌باد انقلاب». برای اینکه نیرویی می‌خواست جلو آن را بگیرد. ممکن است انقلاب‌ها متوقف شوند اما به‌رغم تمام ناملایماتی که ایجاد می‌شود، نمی‌شود نیروی انقلاب را متوقف کرد. در میان انقلاب‌های جهانی انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر انقلاب‌های اجتماعی بودند. تحولات و اثرهای بعدی آن‌ها کاملا عمیق بود. خیلی خنده‌دار است که برگردیم به شرایط پیش از انقلاب و فکر کنیم با نصیحت و اصلاح و زیرکی‌های سیاسی و اجتماعی می‌شد اوضاع را درست کنی و هزینه‌های آن را هم نپردازی. بنابراین سعی نکنند تصویری را که سال‌های سال ضدانقلاب‌ها و محافظه‌کارها و طرفداران وضع موجود و بهره کشان و استعمارگران ارائه داده‌اند و تصویری بد و وخیم است و شبیه لولوخرخره، از تحول‌خواهی بسازند. در تمام دوره‌ای که عقاید پوپری توسط دولت‌های محافظه‌کار امریکا و حتی دولت‌های لیبرال اجرا می‌شد کشتار‌ها و جنایت‌ها خیلی بیشتر بوده است. آمریکا در عراق انقلاب نکرد، سعی کرد دموکراسی بیاورد ولی ۱۷۰۰ کودک را کشت. وزیر خارجه پیشین آمریکا، مادلین آلبرایت، بعد از اینکه از او پرسیدند که آیا این همه کشتار می‌ارزید برای هدفی که داشتید، پاسخ داد بله می‌ارزید. بنابراین معمولا اصلاح‌طلبان و کسانی که در جهت حل مرحله‌ای هستند و در جهت سامان‌دهی قضایا می‌اندیشند، نتایج کشتار‌های انسانی و هزینه‌های سهمگین مادی را که به بار می‌آورند در حساب نمی‌آورند. می‌دانید در عراق چقدر شهر تخریب شد و چقدر تأسیسات و زیرساخت‌ها از بین رفت؟ در تمام مدتی که اصلاح‌طلبان در عراق سعی می‌کردند صبر کنند که صدام حسین خودبه‌خود سر عقل بیاید، هم خسارت بود، هم جنایت بود و هم وقتی‌که وارد عراق شدند این همه آسیب چند ده برابر شد.

  • آیا با توجه به شرایط موجود این جمله را درست نمی‌دانید که عصر پایان انقلاب‌ها فرا رسیده و شاید به تعریفی تازه نیاز باشد؟

مطلقا این جمله را درست نمی‌دانم. این جمله اختراعی ضدانقلاب‌ها و محافظه‌کارهاست و کسانی است که با دست‌به‌دست کردن قدرت می‌خواهند کرسی در قدرت پیدا کنند می‌دانم. من از خیلی از این‌ها که این حرف‌ها را می‌گویند در وطن خودمان شنیده‌ام که می‌گویند دوره پیامبران پایان گرفته. خاتم پیامبران، نبی اکرم است از این جمله درس گرفته‌اند که بگویند خاتم انقلاب‌ها هم انقلاب اسلامی ایران است. برخی از دوستان ما که از شهرستان یا روستا‌ها وارد تهران می‌شدند بعد از یک مدت می‌گفتند باید جلو ورود مهاجران را به تهران گرفت. به این دوستان می‌گفتیم خب رفیق تو خودت همین یک ماه پیش نه یک سال پیش نه ده سال پیش آمدی چرا بقیه نیایند؟ مگر روستای غم گرفته بی‌امکانات مهجور مانده منزوی جای زندگی است؟ مگر شرایط فعلی در جامعه‌ای مثل نیجریه شرایط قابل قبولی ست؟ مگر مصلحان در آنجا کم‌اند؟

  • آیا به‌تناسب چرخش‌های معرفتی در دوره‌های مختلف مفهوم انقلاب تغییر نکرده است؟

مفهوم انقلاب تغییر نکرده ولی شکل‌بندی‌های انقلاب دگرگون شده. مفهوم انقلاب‌‌ همان انقلاب است‌‌ همان چیزی که در زبان عربی به آن می‌گویند «ثوره». ثوره حتی الناس، یعنی انقلاب کنید، انقلاب کنید تا پیروزی، و در زبان انگلیسی به آن می‌گویند «revolution»‌‌ همان که در فرانسه به آن می‌گویند رولوسیون. همه این‌ها به معنی دگرگونی‌های اساسی است. یعنی دگرگونی‌ای که به‌طور اساسی از حیث ساخت قدرت سیاسی و جلو‌تر برویم از حیث ساخت اجتماعی –یعنی مالکیت‌ها و قدرت اقتصادی – دگرگون می‌شود. جابه جا می‌شود و لایه‌های دیگری به‌جای لایه‌های دیگر امور را در دست می‌گیرند. حرکت جامعه نقطه عطف پیدا می‌کند و مسیرش دگرگون می‌کند. اما انقلاب‌های امروزی تغییری دارند نسبت به گذشته، گرچه در گذشته هم همینطور بوده اما امروز گریزناپذیر است. انقلاب‌های امروزی باید بینش جهانی در آن‌ها خیلی تقویت شده باشد. در انقلاب اکتبر لنین حتما انتظار داشت که انقلاب در اروپا به یاری‌اش بیاید او هم بدون بینش جهانی فکر نمی‌کرد، اما هرکسی که بینش جهانی دارد انقلاب را در جامعه خودش متوقف نمی‌کند. امروز این تغییر حاصل شده که شما انقلاب را در یک کشور، اگر از میان رهبران و زیرکان باشی، نمی‌توانی فقط با معادلات داخلی حل کنی. آن مجموعه معادلات داخلی، مجموعه معدودی است.‌‌ همان‌طور که لنین دو سه سالی نگذشته بود که متوجه شد آنچه که در مورد انقلاب در سراسر اروپا به‌ویژه در آلمان، فکر می‌کرد، اتفاق نیفتاده ناامید شد، نه اینکه از انقلاب ناامید شد.

  • در حال حاضر این مؤلفه‌ها موثر‌تر است.

بله، موثر‌تر است. الان ما خیلی اطلاعات درباره جامعه آمریکا داریم.

  • در این معادلات سیاسی بین‌المللی باید دید وقوع انقلابات چه تعریفی دارد.

تعریفش دگرگونی است.

  • تعریف‌اش نه بلکه وقوعش. تمام مولفه‌های سرمایه‌داری جهانی در جغرافیای ما عمل می‌کند پس به صرف خواست مردم یا تحولات درون جغرافیای ما چیزی قابل تعریف و وقوع هست؟

من می‌گویم مؤلفه‌های جهانی تاثیر دارد. جهانی بیندیشیم اما بومی عمل کنیم.

  • بحث چگونه عمل کردن است. ضرورت‌هایی در یک جامعه فرضی وجود دارد و مردم مطالباتی دارند که آغاز تحول‌خواهی ست اما به‌قدری سیاست‌های بین‌المللی و ساخت و بافت قدرت در این معادلات موثر است که تفکری که قائل است به «مردم انقلابی» جای بحث و شک پیدا کرده است.

این جمله ارزشمند لنین که انقلاب تخصص توده‌هاست را هم می‌فهمم و هم قبول دارم. الان هم در تخصص توده هاست. ولی روشنفکران هم در میان توده‌اند هم تفاوت دارند. می‌توانند از بیرون به مسائل نگاه کنند به‌‌ همان مسائلی که شما برمی‌شمارید. ببینید شما وقتی جبر را یاد می‌گیرید و یاد می‌گیرید که معادله چند مجهولی را حل کنید، معادله صد مجهولی را هم یاد می‌گیرید که حل کنید. مهم سیستم حل این معادله است. من قبول دارم این نظریه را که می‌گوید انقلاب مثل جبر است. به این معنی که یک مجموعه پیچیده است. وقتی تعداد مجهولات زیاد می‌شود باید تعداد معادلات را هم به‌‌ همان اندازه زیاد کنید که رابطه‌ای بین تعداد مجهولات و معادلات برقرار باشد. نمی‌خواهم بگویم که انقلابات عین معادلات جبر است اما به لحاظ تمثیلی شبیه است. الان مجهولات ما تعدادشان بیشتر شده چون به قول شما تعداد مولفه‌های بین‌المللی زیاد شده‌اند ولی سیستم اندیشیدن‌‌ همان است که بود نیرو و اراده مردمی از یک سو خرد و هشیاری آگاهی رهبران و انقلابی‌ها از سوی دیگر. انقلاب اختراع نیست درک ضرورت است. اما آنچه شما هم می‌گویید درست است. یک مثال می‌زنم ونزوئلا انقلاب نکرده بلکه به‌تدریج وارد مدار دموکراتیک و انتخاباتی شده و راه خودش را برای رفع برخی از نیاز‌ها که داشته مثل فقر و سوء سکونت پیش گرفته است. اما معادلات بین‌المللی به شدت اثرگذارند آمریکا از دخالت در ونزوئلا دست‌بردار نیست. ولی آیا چون این مداخلات صورت می‌گیرد مردم باید ننگ پیشین را به عهده بگیرند یا ناامید شوند یا مثل پوپر فکر کنند؟ یعنی هیچ کاری نکنید تا اصلاح گران تدریجی مطالبات شما را پی بگیرند؟

  • من پیش‌فرض‌های شما را می‌پذیرم – اینکه فقط جنبش اصلاحات پاسخ‌گو نیست یا اینکه اراده مردم موثر است و… -اما نیروهای تحول‌خواه یا انقلابی در شرایط موجود درک درست و دقیقی از تحول‌خواهی ارائه داده‌اند؟

مگر کسی پرسیده است؟ ببینید حتی در زمان شاه که زنان خرده‌بورژوا یا زنان مرفه شهری از امکانات زیادی برخوردار بودند ما می‌دیدیم که زنان دانشجو، زنان طبقه متوسط و زنان کارگر و زنان وابسته به جنبش مسلحانه جان دادند. انقلابی‌ها ممکن است در طول تاریخ تحول‌خواهی دچار اشتباهاتی شده باشند اما کمتر از سرکوبگران.

  • بحث را به‌جای خوبی رساندید. شما تحولات مشروطه را انقلاب می‌دانید؟

بله، این تحول را انقلاب می‌دانم. هم انقلاب سیاسی است هم انقلاب متوقف شده است. دگرگونی‌های اجتماعی آن خیلی قوی نبود. خود رضاشاه و اصلاحات دوره رضاشاه را من محصول انقلاب مشروطه می‌دانم. رضاشاه مأموری است که به بخشی از خواسته‌های مشروطه جواب داد ولی نه بخش اجتماعی و اساسی آن.

  • مشروطه در روند توسعه هم نقش داشت؟ با وجود اینکه بخش اعظمی یعنی زنان، حقوقشان در مشروطه مطرح نبود؟

بله، البته. گمان می‌کنم بلافصل مطرح نبود اما اسناد زیادی به دست آمده که تعداد بی‌شماری از زنان در انقلاب مشروطه شرکت داشتند. همسر حیدرخان عموغلی یا زنان آذربایجان یا زنان باغ بهادران اصفهان. اما طول کشید تا خواسته‌های مشخص زنان وارد صحنه عملی شود. زمان برد این شق از مطالبات زنان. بلافاصله پاسخ داده نشد زیرا آنچه تعریف شده بود را مبرم‌تر دانستند تا مطالباتی برای زنان را. گمان می‌کنم حیدرخان عموغلی هم تعدادشان کم بود و هم زود کشته شدند بنابراین دعوا‌ها و کشمکش‌های سیاسی و اداواصول‌های زندگی اروپایی و تقلید از آن خودش را به‌صورت یک ضرورت مطرح کرد. مبارزه با اربابان ظالم و ستمگری علیه زنان خیلی دیر‌تر به صحنه آمد. اصلاحات ارضی جنبه ملوکانه گرفت و تا ۱۳۴۲ طول کشید. بالاخره بخشی از حقوق زنان بود بخشی ناکامل و فریبنده از حقوق زنان بود، سرکوب زنان نبود. اما آن بخش که می‌گفت: «هر کی دیدی با روسری، بکش ببر کمیسری» سرکوبگرانه و محصول عملکرد دوره دیکتاتوری بود که نمی‌خواست خواسته‌های مشروطه به ثمر برسد. به نظرم اگر دکتر مصدق و اندیشه مصدق به‌جای اندیشه رضاشاهی بعد از مشروطه شکل می‌گرفت، با اینکه او هم سعی می‌کرد مدارهای استقرار یافته‌ای را در جامعه برقرار کند، اما بیشتر به هدف‌های مشروطه می‌رسید. در مجلس چهارم دکتر مصدق بحثی را مطرح کرد در به سلطنت رسیدن رضاشاه. اعتراضی که به مصدق شد این بود که چون او خودش از خانواده قاجار است و می‌خواهد سلطنت در خانواده قاجار بماند. پاسخ دکتر مصدق بسیار درخشان و تاریخی ست و به بحث ما مربوط می‌شود. او پاسخ داد که اتفاقا چون من خودم از خانواده قاجار هستم می‌دانم که این خانواده چه بوده و هیچ علاقه‌ای به بازگشت آن‌ها ندارم. ولی انقلاب مشروطه می‌گوید که شاه نباید صاحب قدرت باشد بلکه باید قدرتش مشروطه و محدود باشد. نخست‌وزیر برگزیده مجلس است که باید قدرت داشته باشد پس اگر رضاشاه آدم توانمندی ست – که مصدق هم معتقد بود که هست – پس باید نخست‌وزیر شود نه شاه، زیرا در غیر این صورت مشروطه متوقف خواهد شد. در طول تاریخ جلو‌تر بیاییم، دکتر مصدق کارهایی کرده که به نظرم من قابل قبول نبوده ولی در دولت مصدق و ملی کردن صنعت نفت بود که زنان وارد حیطه‌های مبارزه شدند. درست است که یک بال اصلی آوردن زنان به مبارزه، حزب توده ایران بود، ولی نهضت ملی ایران بود که آن حزب در درون و متن این نهضت توانست آزادی‌هایی نسبی پیدا کند و مترقیانه‌تر از بقیه بتواند حقوق زنان را مطرح کند. خود دکتر مصدق هم همینطور، نهضت ملی زنان زیادی را داشت که طلا‌هایشان را می‌فروختند و کمک مالی می‌کردند. تظاهرات زیادی صورت می‌گرفت که زنان در خط مقدم بچه به بغل در میدان بودند. پس این حرکت‌ها، حتی حرکت‌های مترقی‌تر و رادیکال‌تر و نیمه انقلابی – اگر مایل هستید اسمش رابگذارید – فرصت‌های بیشتری برای زنان به وجود آوردند اما آنچه که ملوکانه و در دستور کار قرار می‌گرفت دستورهایی از بالابود، یک سری آرایه بندی بود.

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.