طالقانی متفکری خلاق نبود،‌ مفسری حاشیه‌نویس بود - بنیاد باران | بنیاد باران
Thursday, 27 June , 2019
امروز : پنج شنبه، ۶ تیر ، ۱۳۹۸ - 24 شوال 1440
  پرینت تاریخ انتشار : ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۴:۱۱ | 28 بازدید |

طالقانی متفکری خلاق نبود،‌ مفسری حاشیه‌نویس بود

گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: با گذشت چنددهه از سال ۱۳۵۸ و درگذشت آیت‌الله طالقانی هنوز هم می‌توان درباره او نوشت و گفت‌وگو کرد. پایگاه تحلیلی بنیاد باران به همین مناسبت، در گفت‌و‌گویی با علیرضا ملایی توانی، استاد دانشگاه و مولف کتاب «زندگی سیاسی آیت‌الله طالقانی» سه وجه شخصیت آیت‌الله طالقانی شامل طالقانی سیاست‌مدار، طالقانی […]

طالقانی متفکری خلاق نبود،‌ مفسری حاشیه‌نویس بود

گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: با گذشت چنددهه از سال ۱۳۵۸ و درگذشت آیت‌الله طالقانی هنوز هم می‌توان درباره او نوشت و گفت‌وگو کرد. پایگاه تحلیلی بنیاد باران به همین مناسبت، در گفت‌و‌گویی با علیرضا ملایی توانی، استاد دانشگاه و مولف کتاب «زندگی سیاسی آیت‌الله طالقانی» سه وجه شخصیت آیت‌الله طالقانی شامل طالقانی سیاست‌مدار، طالقانی اندیشه‌ورز و طالقانی کاریزما را بررسی کرده است.

***

  • میزان و کیفیت اندیشهورزی و اساساً اطلاق عنوان اندیشمند به آیتالله طالقانی از جمله موارد مورد بحث درباره این شخصیت است. با مطالعه سیرزندگی و تحولات و همچنین آثار طالقانی آیا میتوان او را اندیشمند خطاب کرد؟

به اعتقاد من آیت‌الله طالقانی را نمی‌توان متفکری خلاق، نوآور و اساساً اندیشمندی دانست که راه تازه‌ای را در حوزه‌ای از حوزه‌های مختلف تفکر سیاسی گشوده است بلکه بیشتر باید او را مفسّر، حاشیه‌نویس و شارح اندیشه، در سپهر تفکر سیاسی ایران معاصر با تمرکز بر اندیشه مشروطه ایرانی قلمداد کرد و باید به این نکته اشاره کرد که مشروطیت مورد نظر او، مشروطیتی است که در متمم قانون اساسی مشروطه متبلور شده است. در مقام مقایسه، باید گفت که ایشان به لحاظ سطح اندیشه هرگز در رده شخصیت‌هایی همچون محمدحسین نائینی و سیدجمال‌الدین و حتی متفکرین دست‌دومی چون شیخ ابراهیم زنجانی قرار نمی‌گیرد اما همزمان شخصیتی‌ است که به دلیل تجارب مختلف سیاسی در بستر زمان و همچنین تعمق در متون فکری ایران معاصر به نحو اجتناب‌ناپذیری با بسیاری از مسائل فکری ایران معاصر پیوند خورده است. بنابر مطالعات و آموخته‌ها، تعلق خاطر او و اساساً مجموعه نهضت آزادی به سبکی از مشروطه ایرانی برآمده از آرای مذهبی-سیاسی میرزا نائینی بوده است و می‌توان او را ادامه دهنده آن تفکر دانست.

  • پس با این وصف نمیتوان از ابتکار و خلاقیت طالقانی صحبت کرد؟!

خلاقیت و نوآوری طالقانی به طرح مسأله شورا باز می‌گردد. البته اگر بتوانیم این مساله را نوآوری تلقی کنیم! چرا که اصل این ایده در آرای متفکرین پیش از او نیز وجود داشته و حتی روشنفکران سکولارِ ایرانی همچون ملکم‌خان و مستشار‌الدوله که پیش از مشروطه فعالیت می‌کرده‌اند، نیز به ایجاد نسبتی میان آموزه‌های بومی و مذهبی با آموزه‌های مدرن تاکید کرده بودنداما طالقانی به دلیل اشراف بیشتر بر متون مذهبی به‌ویژه قرآن و نهج‌البلاغه و تاریخ اسلام این بُعد را برجسته‌تر از سایرین پیگیری و مطرح کرد. در حقیقت می‌توان گفت مرحوم طالقانی همچون نائینی بر متمرکز شدن قدرت و ثروت به طور عام، حساسیت داشت و سعی می‌کرد این نوع تمرکز که به اعتقاد او فسادآور و مانع از مشارکت عقل جمعی و نخبگان بود، ابراز مخالفت کند. اگر به مجموعه آثار مرحوم طالقانی به ویژه مقدمه و حاشیه‌های او در تصحیح تنبیه‌الامه و همین‌طور مقاله بسیار مشهور «مساله تمرکز و عدم تمرکز در فتوا و مرجعیت» که در کتاب «بحثی در باب مرجعیت» در سال ۱۳۴۰ منتشر شد، بنگریم پررنگی این وجه را مشاهده می‌کنیم. و همچنین می‌توانیم در صحنه‌عمل نیز چنین رویکرد را مشاهده کنیم؛ او چه در سخنرانی و چه در اعلام مواضع از عدم تمرکزگرایی سخن گفته است.

  • اندیشه شورای طالقانی در کجا بروز و ظهور پیدا کرد؟

در مقطع پیش از انقلاب، طبیعتاً طالقانی در صحنه قدرت حضور نداشت البته که در دوره‌هایی سعی کرد به قدرت سیاسی نزدیک شود. مثلاٌ در دوره مصدق و نهضت ملی شدن فعالیت‌های پراکنده‌ای انجام داد و حتی کاندیدای نمایندگی مجلس هفدهم شد که موفق به حضور در مجلس نشد. من معتقدم در همان حوالی زمانی اگر امکانی هم فراهم می‌شد، شاید به قدرت ورود نمی‌کرد چرا که به طور کلی جهت‌گیری او به سمت حضور در قدرت نبود و فعالیت به‌عنوان مدیر اجرایی و معمار انقلابی که قصد ایجاد «نهاد» داشته باشد، در ساحت فکری و عملی او جای ندارد بلکه او همیشه نقشی مشورتی و نظارتی را مد نظر داشته است؛ چه پیش و چه پس از انقلاب که اساساً امکان ورود به عرصه‌های سیاسی و قدرت اجرایی را نیافت. طالقانی در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰، به زنجان سفر می‌کند و در آنجا از نزدیک با اقدامات حزب دموکرات آشنا می‌شود و کسب تجربه می‌کند؛ بعد از کودتا ۱۳۳۲ و با نزدیک شدن به جبهه ملی و نهضت آزادی تلاش می‌کند تا در حاشیه مرحوم بازرگان فعالیت سیاسی سازمان‌یافته‌تری را انجام دهد اما با بررسی دقیق، هیچ‌گاه وجه عملی سیاستمدار حرفه‌ای را در آن مرحوم مشاهده نمی‌کنیم و مجموعه عملکرد او تا پایان عمر نشان می‌دهد که به مشی مشاورت و هدایت و نظارت پایبند بوده است.

  • طالقانی در دهه ۴۰ با نهضت آزادی و از دهه پنجاه با مجاهدین خلق قرابت داشت و همین موضوع باعث شده بود که هم حکومت و هم فعالان سیاسی وی را بهمثابه آکتور سیاسی تلقی کنند اما در عین حال میبینیم فعالیت تأثیرگذاری از او ثبت نشده است. ناگفتهای از فعالیت سیاسی تاثیرگذارِ از طالقانی در دست است؟

گره فعالیت سیاسی طالقانی این‌گونه گشوده می‌شود؛ مشی سیاسی او و اساساً نهضت آزادی مشی انقلابی ناظر به برهم زدن نظم موجود و در هم شکستن برانداختن ساختارها و بنیان نهادن نهادهای نو نبود. او به‌دنبال ایده اصلاح‌گرایانه‌ای بود که در طول سال‌های پیش از انقلاب و به‌طور دقیق تا مهرماه سال ۱۳۵۷، که فروپاشی حکومت مسجل شد، پیگیری شد. در واقع تا مهر ۱۳۵۷، اگر کورسویی برای اصلاح باقی‌مانده بود قطعاً طالقانی در مسیر آن قدم برمی‌داشت اما از نقطه‌ای که حکومت در مسیر فروپاشی قرار گرفت و مدیران عزم خروج از کشور کردند، می‌بینیم که طالقانی وارد عمل می‌شود. پس طالقانی همواره نقش رهبرگونه داشته که به‌حق نقش بسیار مهمی هم بوده و نباید آن را کوچک و ناچیز محسوب کرد.

البته صحنه‌هایی از عملگرایی ایشان را هم در دست داریم؛ به‌عنوان مثال آقای یزدی در خاطرات‌اش می‌نویسند که طالقانی ایده‌ای داشته و می‌خواسته شورایی مشابه شورای انقلاب ایجاد کند که گویا جلساتی را به همین منظور برگزار کرده است. یا سازماندهی راهپیمایی‌های بزرگ تاسوعا و عاشورا ۵۷ را بسیاری به مرحوم طالقانی نسبت می‌دهند یا نقش‌هایی که در بحران‌های پس از انقلاب، همچون ترکمن‌صحرا و کردستان ایفا کرده که همگی دلالت بر فعالیت سیاسی موثر او دارد.

البته نوع عملکرد در همه این نقش‌ها از سنخ رهبری و هدایت‌گری است و نه سیاست‌مدارِی حرفه‌ای که برآمده از جایگاهش در قدرتِ اجرائی باشد. شاید چنین نوعی از نقش‌آفرینی به این نکته باز می‌گشت که او اعتقاد داشت افرادی از سنخ او (یعنی روحانیت) به دلیل جایگاه و شأن‌شان باید از قدرت فاصله بگیرند و امور اجرایی را به متخصصان و مُجربّانی بسپارند که امکان اداره بهتر حکومتی نوپا را دارند.

  • نقش هدایتگرایانهی طالقانی تا چه میزان ناشی از مبانی اندیشهای وی که به محافظهکاری تعبیر شده، بوده است؟

مرحوم طالقانی براساس مشی کلان خود، یعنی حرکت در چارچوب مشروطیت ایران و همچنین مبارزه علیه تمرکز قدرت فعالیت می‌کرد. بنابراین اصل حرکت او اصلاحی بود نه برهم زننده نظم مستقر؛ پس طبیعی است براساس این مبانی اندیشه‌ای، در فعالیت‌ها و روند زندگی‌ وی حرکات رادیکال دیده نشود. چنین فردی با این مختصات در مواجه با پدیده‌ای از جنس انقلاب، منفعل شود و چون خلاقیت و نوآوری متفاوتی در رابطه با طراحی یک حکومت بدیل ندارد یا باید در مقام توجیه‌گر نظم جدید ظاهر شود یا با آن مخالفت کند. به همین خاطر ایده اصلاح تدریجی و در ادامه سکوت مقطعی را از او شاهد هستیم.

  • این منش در تعریف انقلاب و در جغرافیای ایران حُسن محسوب میشود یا قبح؟

اگر انقلاب را معیار بگیریم و همه چیز را براساس آموزه‌های آن بسنجیم طبیعتاً محافظه‌کاری و اصلاح تدریجی امری مذموم است. اما نکته اینجاست که طالقانی در این مشی تنها نبوده و عموم متفکران و حتی بخش عمده‌ای از روحانیت ایران هم از همین سنخ بوده‌ند و از درون ایده‌هایشان انقلاب استخراج نمی‌شود. مخاطب و تحلیل‌گر باید امام خمینی و جریان‌های رادیکال چپ آن مقطع را پدیده‌ای جدای از قاطبه روحانیون و سایر فعالان در نظر بگیرند. اما اگر منش طالقانی را به‌عنوان خط‌مشی کلان و فارغ از انقلاب نگاه کنیم قطعاً حرکت قابل دفاعی است چرا که در شرایط طبیعی و نرمال حرکات مبتنی بر عقل و درایت و اعتدال و اصلاح ارجحیت دارند چرا که از ثمره بلندمدتی برخوردار هستند.

  • نسبت طالقانی و صفت شخصیتِ کاریزماتیک هم از جمله مباحث مطرح در چارچوب گفتگوی ماست. آیا طالقانی شخصیتی کاریزما بود؟

کاریزما بودن در شرایط انقلاب محدود به رهبر می‌شود؛ اگر ما آیت‌الله خمینی را در قله کاریزما ببینیم در سطوح پایین‌تر از او طبیعتاً کاریزما بودن به شدت تنزل پیدا می‌کند اما این توضیح من به معنای کاریزما نبودن طالقانی نیست و واژگانی همچون «پدر طالقانی»، «ابوذر زمان» نشانه‌هایی از وجه کاریزمائی شخصیت ایشان است؛ از این گذشته کاندیداتوری و به دست آوردن رای اول تهران، نصب به عنوان اولین امام جمعه تهران و یا قهر او که با پیگیری امام خمینی رفع و رجوع می‌شود، نشان می‌دهد که طالقانی جایگاه ویژه‌ای در ایران پساانقلاب داشته است.

  • بهعنوان پرسش آخر، در سال ۱۳۹۵ و با گذشت چند دهه از درگذشت آیتالله طالقانی، چه میراثی از وی به جای مانده است؟

میراث ایشان در چند حوزه قابل احصاء و استفاده است؛ مشی معتدل، اصلاحی، تدریجی و آرام او امروز برای فعالان سیاسی و حتی سیاست‌مداران و کارگزاران رفتار مهم و الهام بخش است که می‌توان از روش و منش مرحوم طالقانی این رویکرد را برداشت کرد؛ مخالفت و انتقاد از تمرکز قدرت در هر سطحی از آن (اعم از دینی و سیاسی) نیز بخشی از میراث ماندگار اوست که سال‌ها در راه آن تلاش کرد، دفاع از نظارت روحانیت بر قدرت به جای در دست گرفتن قدرت اجرائی که طالقانی در راه آن مرارت‌های زیادی را متحمل شد. و در آخر، دفاع واقعی از ضرورت نقش‌آفرینی و مشارکت نخبگان و متخصصان در حوزه‌های مختلف ذیل عنوان شورا؛ که این‌ها سه جنبه مهم اندیشه و عمل طالقانی است که برای زیست در ایران امروز قابل توجه‌اند.

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.