زمینه‌ها و چالش‌های مناسبات جمهوری اسلامی ایران و آمریکا | بنیاد باران
Friday, 21 February , 2020
امروز : جمعه، ۲ اسفند ، ۱۳۹۸ - 27 جماد ثاني 1441
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۱ | 293 بازدید |

در ۱۳۹مین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران مطرح شد؛

زمینه‌ها و چالش‌های مناسبات جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

قاسم محبعلی: سیاست خارجی آمریکا همواره سه محور اساسی داشته؛ یک. امنیت، دو، منافع و سه. ارزش‌های آمریکایی. می‌شود گفت جمهوری اسلامی ایران در هر سه چارچوب با آمریکایی‌ها، دچار اختلاف نظر و دیدگاه است. / ناصر هادیان: مذاکرات‌مان با اروپایی‌ها باید دوجانبه باشد، اصلا معنی ندارد دو کشور بزرگ بنشینند، یکی میانجیگری کند، چون هر کشوری که شما اضافه کنید منافع خودش را می‌برد.
زمینه‌ها و چالش‌های مناسبات جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: ۱۳۹مین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران با سخنرانی‌های قاسم محبعلی و ناصر هادیان و موضوع «زمینه‌ها و چالش‌های مناسبات جمهوری اسلامی ایران و آمریکا» در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد. در ادامه متن کامل سخنرانی‌‌ها آمده است:
قاسم محبعلی: ابتدا خدمت‌ شما عرض کنم که نگاه من به این ترتیب است که اختلافات ایران و آمریکا و مناقشات‌شان، تنش‌ها بین دو سیاست و راهبرد است و باید با این رویکرد مسائل تجزیه و تحلیل شوند و برای آن راه‌حل پیدا کرد. در غیر این صورت، پرداختن به مسائل خرد و کوچک شاید ما را خیلی به نتیجه‌ روشن نرساند.

سیاست خارجی آمریکا همواره سه محور اساسی داشته؛ یک. امنیت، دو، منافع و سه. ارزش‌های آمریکایی. در امنیت، قدرت نظامی ابزار آمریکایی‌هاست، در منافع، قدرت اقتصادی و در ارزش‌ها آن چیزی که چپ‌ها می‌گویند، نظام سرمایه‌داری و آن چیزی که آنها می‌گویند، قدرت سیاسی و بین‌المللی جامعه آزاد یا جامعه‌ باز که مبتنی بر سه پایه است: دموکراسی، حقوق بشر و اقتصاد بازار یا اقتصاد آزاد. اگر دقت کنیم، می‌شود گفت جمهوری اسلامی ایران در هر سه چارچوب با آمریکایی‌ها، دچار اختلاف نظر و دیدگاه است. بر اساس آن سه محور، تفاوت سیاست‌های داخلی آمریکا هم قابل فهم است.‌ جمهوریخواه‌ها، معمولا امنیت را الویت قرار می‌دهند و منافع و ارزش‌ها در مراتب بعدی و دموکرات‌ها منافع را بیشتر الویت قرار می‌دهند. استثنائات این قاعده در ۴۰ سال اخیر، یکی کارتر بود که ارزش‌ها یعنی حقوق بشر را سرلوحه‌ سیاست خارجی آمریکا قرار داد و یکی هم آقای اوباما بود که دموکراسی را سرلوحه‌ سیاست خارجی‌اش در جهان و به خصوص خاورمیانه قرار داد. تا ۱۱ سپتامبر خیلی اختلافی نبود. فقط سر وزن دادن به این سه محور یا پایه سیاست خارجی بین دو طرف اختلاف بود. اما ۱۱ سپتامبر برخی مولفه‌ها را تغییر داد، چون تا آن زمان سیاستگذاری‌ آمریکایی‌ها بنا بر این اصل بود که مفهوم جهانی شدن و تحولات جهانی، بیشتر به اقتصاد بر می‌گردد، اما حادثه ۱۱ سپتامبر یک شوک بزرگ بود برای اولین بار سرزمین آمریکا مورد حمله‌ خارجی قرار گرفت. نه از سوی یک  قدرت بزرگ، بلکه از طرف یک گروه زیرزمینی و یک بازیگر غیردولتی. به همین دلیل مفهوم امنیت وارد بحث جهانی شدن و سیاست خارجی آمریکا شد. دو گرایش در این مقطع پیدا شد. یکی اینکه آیا امنیت آمریکا هنگامی تامین می‌شود که امنیت جهانی حفظ شود یا اینکه امنیت آمریکا مقدم است بر امنیت جهانی؟ یک طرف گلوبالیست‌ها هستند و در طرف دیگر ملی‌گراها که امروز آقای ترامپ این تفکر را نمایندگی می‌کند. درواقع در اکثر موضوعات و مسائل جهانی که شاید هشت موضوع باشد، بین این دو جریان در آمریکا، اختلاف وجود دارد. موضوعاتی مثل محیط زیست، امنیت، ارتباطات، بهداشت، حکمرانی، فرهنگ و مهاجرت و اقتصاد و تجارت و مهاجرت که کاملا یک دعوای جدی بین دو جریان است. در بحث امنیت، آقای ترامپ معتقد است نیازی نیست که ما امنیت جهانی را تأمین کنیم، چون امنیت آمریکا مهم است و دیگران هم اگر به امنیت نیاز دارند، باید هزینه‌اش را بپردازند تا آمریکا امنیت را برایشان صادر کند. در مورد اروپا، عربستان و خاورمیانه همین استدلال را دارد. یکی از موضوعات مهمی که آقای اوباما مطرح می‌کرد این بود که صلح و امنیت و مسائل جهانی بدون تغییر در حکمرانی‌ها اتفاق نمی‌افتد. آقای ترامپ چنین اعتقادی ندارد و می‌گوید به ما ربطی ندارد که دیگران چگونه کشورهایشان را اداره می‌کنند. مهم این است که آن‌ها کاری به امنیت و منافع آمریکا نداشته باشند و حتی در خدمت آنها باشند. تغییر رژیم‌ها که شاید در دولت اوباما خیلی پررنگ بود، در زمان آقای ترامپ اصلا مطرح نیست. به همین دلیل در زمان آقای اوباما، اتفاقاتی مانند بهار عربی داشتیم. درواقع در این چرخش‌هایی که در تغییرات مناسبات بین‌المللی پیدا می‌شود، ناشی از همین اختلافات است و به تبع آن جغرافیای سیاسی، ‌جغرافیایی اقتصادی، انسانی و جغرافیای نظامی جهان تغییر می‌کند. جغرافیای سیاسی جهان را هنوز محافظه‌کارها و راست‌ها بر اهمیت سرزمین استوار می‌کنند و همین امر، باعث می‌شود امنیت آمریکا الویت یابد. برای اولین بار در چند صد سال اخیر، مسیر مهاجرت عوض شده. در گذشته مهاجرت از شمال به جنوب بود و اکثر تمدن‌هایی که در دو قرن اخیر شکل گرفت، مبتنی بر همین مسیر مهاجرت بود. مثل مهاجرت اروپایی‌ها به استرالیا، کانادا و آمریکا و… ولی الان به دلیل تغییراتی که در مساله‌ سالمندی و کاهش رشد جمعیت در کشورهای شمالی رخ داده، مسیر مهاجرت از جنوب به سمت شمال است و پیش‌بینی می‌شود که این جمعیت دموگرافی جمعیت و ساختار جمعیت را در کشورهای مختلف از جمله آمریکا تغییر دهد. دوسوم جمعیت کره‌ زمین در این طرف زندگی می‌کنند و طبق آماری که مؤسسه‌ گالوپ داده، ۳۰ درصد این جمعیت علاقه‌مند هستند به اروپا و آمریکا که مهاجرت کنند. مفهوم این اتفاق این است که دو برابر جمعیت اروپا و آمریکا که حدود ۸۰۰ میلیون نفر است به آن منطقه می‌خواهند سفر کنند و در آنجا ساکن شوند. خیلی از منازعات سر چهار جریان است: جریان تجارت و سرمایه، جریان اطلاعات، جریان انسانی و جریان انرژی. در منطقه‌ ما و اطراف هم حول این چهار مساله، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان با هم اختلاف نظر دارند.

یکی دیگر از نکات قابل توجه، جابجایی اهمیت ژئوپلتیک با اهمیت ژئواکونومیک است و اختلافات بیشتر حول  این مساله است و جابجایی قدرت در اقتصاد که برای اولین بار آسیا دارد پیشتاز می‌شود. مجموعه‌ اقتصاد چین، کره جنوبی، ژاپن و هند بیشتر از تولید ناخالص داخلی اروپا و آمریکاست و این در تاریخ بی‌سابقه است و انتظار می‌رود در ۲۰۳۰ به بعد، چین، قدرت اول اقتصاد دنیا باشد، در ۲۰۵۰ هند دوم شود و آمریکا سوم و کشورهای اروپا به رده‌های پنجم، ششم، هفتم، دهم نزول کنند. بنابراین تغییراتی در جهان اتفاق می‌افتد و عمده‌ منازعات بین‌المللی حول این تغییرات است. اما در خاورمیانه یک سری چالش‌ها وجود دارد که این چالش‌ها به نوعی زیرمجموعه‌ همین منازعات بین‌المللی است و در چارچوب آنها قرار می‌گیرد. اولا می‌توان گفت خاورمیانه در پیوستن به روند جهانی شدن و اقتصاد، تقریبا جا مانده و دولت‌هایش عمدتا دچار فروپاشی هستند و جنگ‌های نیابتی و فرقه‌ای هستند. مساله دیگر که از ابتدا در خاورمیانه مطرح بود، مساله صلح خاورمیانه است که این هم یک بحث کلیدی است و هنوز لاینحل مانده و بسیاری از بحران‌های خاورمیانه متاثر از آن هستند. مثلا سیاست خارجی ما و امنیت منطقه به نوعی با این مساله ارتباط دارد. مساله منابع انرژی و امنیت‌شان، مساله امنیت آبراه‌ها، تنگه‌های استراتژیک، از دیگر مسائل مهمی است که در منطقه‌ خاورمیانه وجود دارد.

به همه این موارد باید عدم موازنه قدرت بین کشورهای منطقه، به خصوص خلیج فارس را هم اضافه کرد. کشورهای بزرگی مثل ایران، عراق، عربستان حضور دارند و کشورهای کوچکی هم هستند که توانایی لازم برای حفظ استقلال و امنیت خودشان را ندارند و به ناچار باید به قدرت‌های بزرگ متکی شوند، مثل کشورهای کویت و قطر، به طوریکه مثلا اگر قطر با آمریکا رابطه دفاعی نداشت، عربستانی‌ها به راحتی می‌توانستند قطر را ببلعند. مساله دیگر، رقابت‌های تسلیحاتی و ژئوپلیتک و احتمال تکثیر سلاح‌های هسته‌ای است. همه‌ اینها در چالش‌های بین‌المللی مطرح است که در خاورمیانه نیز تاثیرگذار است و امنیت خاورمیانه و وضعیت اقتصادی و اجتماعی خاورمیانه را تحت تأثیر قرار داده است. این‌ها به هم پیوسته است. نمی‌توانید این مسائل را از همدیگر تفکیک کنید.

بعد از جنگ جهانی دوم در آمریکا ۶ موضوع رئوس سیاست‌های‌ آمریکا را تشکیل می‌دهد که این ۶ موضوع مستقیما با سیاست خارجی ایران در ارتباط است و ما را دچار چالش می‌کند. یکی امنیت و کنترل منابع انرژی است. ما هم زمانی می‌گفتیم انرژی، اسلحه است، اسلحه‌ کشورهای خاورمیانه. الان معکوس شده است. یک پارادایم‌شیفتی اتفاق افتاده، الان اسلحه‌ای شده‌ دست آمریکا و غربی‌ها و ما و کشورهای خاورمیانه علاقمند هستیم انرژی‌مان را بفروشیم و صادر کنیم و آنها برای خریدن ناز می‌کنند و تحریم‌ها هم در همین چارچوب مطرح است و هرچه بیشتر کشورهای خاورمیانه از جمله ما و عربستان تضعیف شویم، طبیعتا یکی از ابزاری که ما داشتیم از دست می‌رود. مثلا برخی از اینکه مرکز آرامکو مورد اصابت قرار گرفت، اظهار خوشحالی کردند، چون یک بازیگر بزرگ انرژی از حوزه‌ رقابت خارج شد و به جایش آمریکایی‌ها و روس‌ها بازیگرهای اصلی و تعیین‌کننده شدند.

باید به بحث امنیت اسرائیل هم اشاره کنم که یکی از مسائل کلیدی در آمریکا و دولت‌های دوست و کشورهای کوچک‌تر است. مقابله یا ممانعت از تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی، بازیگرهایی که امنیت و منافع اسرائیل و آمریکا را تهدید می‌کنند، مثل جریان‌های رادیکال اسلامی یا در گذشته جریان‌های چپ یا تحت عنوان جنگ علیه تروریسم، باید مهار شوند. در مقابل اگر به سیاست خارجی ایران نگاه کنیم، سیاست خارجی ایران بعد از انقلاب به طور جدی مخالف حضور آمریکا در منطقه بود و با اسرائیل هم مشکل اساسی دارد.

من از اختلافات ایران و آمریکا گفتم، اما میان ما نقاط مشترکی هم وجود دارد، هم در منافع و هم در امنیت. این دقت به این اشتراکات می‌تواند راه حل‌های مشخصی در مناسبات ایران و آمریکا ارائه دهد. اما یک موضوع خیلی کلیدی در سیاست خارجی آمریکا هست که آن هم مساله اسرائیل است. ما معتقد به آزادی کامل سرزمین‌های فلسطینی هستیم. هیچ کشور دیگری در دنیا چنین سیاستی ندارد که خواهان نابودی یا محو اسرائیل از صفحه‌ جغرافیا باشد. در مقابل آمریکایی‌ها کاملا عکس این نگاه را دارند. در همین راستا، ما سیاست‌های مانند مقاومت‌های ضداسرائیلی و تقویت جنبش‌های شیعی در منطقه داشتیم که هم منازعات منطقه‌ای تولید کرده و هم منازعات بین‌المللی. مثلا رابطه‌ ما با عربستان و عموم دولت‌‌های منطقه تحت تأثیر این سیاست‌ها است. از این بحث که بگذریم، واکنش‌های آمریکا در قبال این قضیه از ابتدا مبتنی بر دو راهبرد بود. یکی مهار و دیگری بازدارندگی. در نتیجه‌ این سیاست، از ابتدای انقلاب تا حالا شاهد افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه‌ خاورمیانه هستیم. یعنی اگر به سال ۱۹۸۰ بازگردیم، می‌بینیم آمریکا در منطقه‌ خاورمیانه دو پایگاه بیشتر نداشت. یکی پایگاه دریایی بحرین بود، که آن هم اتفاقا به نوعی با مساله ایران، مرتبط بود. چون ایران تنها کشوری بود که ادعای مالکیت بحرین را داشت. دیگری پایگاه اینجرلیک در ترکیه بود که با مساله جنگ سرد ارتباط داشت. اما الان تقریبا در تمام کشورهای اطراف ما، آمریکایی‌ها دارای پایگاه نظامی هستند. بعد از انقلاب، ما شاهد تشدید هم‌پیمانی استراتژیک آمریکا با اسرائیل بودیم و افزایش کمک‌های مالی و نظامی به اسرائیل تا این کشور به یک قدرت برتر از نظر قوای استراتژیک در منطقه تبدیل شود. برقراری تحریم‌ها هم در چارچوب مهار و بازدارندگی است. اما در سال ۲۰۰۳ یک نقطه عطف در مناسبات ایران و‌ آمریکا اتفاق افتاد. در آن سال، سه حادثه رخ داد. یکی حمله آمریکاه به عراق بود که می‌توانست موازنه‌ قوا را با ایران برقرار کند و دست ایران برای مداخله در خاورمیانه از قول آنها باز شد. به قول عربستانی‌ها، می‌گویند آمریکا، عراق را در سینی طلا گذاشت و تحویل ایران داد. یعنی دروازه‌ جهان عرب به سوی ایران باز شد و ایران را از تهدید خرد به یک تهدید منطقه‌ای تبدیل کرد. دوم مساله لو رفتن برنامه‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران بود که در همان سال اتفاق افتاد و سوم گنجاندن موضوع بازدارندگی همه‌جانبه در سند چشم‌انداز بود. این سه اتفاق روابط ایران و آمریکا را از حوزه‌ تهدید خرد برای آمریکا به حوزه‌ تهدید کلان منتقل کرد و تحولات و اتفاقات بعدی هم این وضعیت را وخیم‌تر کرد. اتفاقاتی مثل تلاش آمریکا برای اجماع جهانی و بعد مساله‌ برجام، رفتن پرونده‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به شورای امنیت و نهایتا آقای ترامپ که از برجام خارج شد و بازگشتیم دوباره به مساله تحریم.

بنابراین اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، باید بگویم ۶ موضوع رئوس سیاست خارجی آمریکا وسه پایه‌ اساسی آمریکا که الان در آمریکا محل اختلاف است، در مناسبات ما و آمریکا موثر بوده و به امنیت در منطقه و امنیت در جهان گره خورده و تفکیک این‌ها عملا غیرممکن است. در نتیجه مثلا آن چیزی که وزارت خارجه می‌گوید که ما بیاییم امنیت منطقه‌ای ایجاد کنیم، ممکن نیست، چون بدون باز شدن این گره‌ها ره به جایی نمی‌بریم. به خصوص سه مساله امنیت آبراه‌ها، امنیت اسرائیل و امنیت انرژی باید در ملاحظات ما باشد تا بتوانیم به یک راه‌حل پایدار برسیم و بتوانیم از این تهدیدی که متوجه کشور است، خارج شویم.

ناصر هادیان: بحث خود را با یک سؤال آغاز می‌کنم که چرا غرب با برجام موافقت کرد؟ چه شد؟ به نظر من در مقابل یک دوگانه‌ای قرار گرفت که یک طرفش بمب بود، یک طرفش جنگ و چون هیچ‌کدام از این دوگانه برایش مطلوب نبود، لذا برجام را پذیرفت. آن‌ها گمان‌شان این بود که ایران به دنبال بمب است. بمب هسته‌ای تصمیم همه‌ بازیگران اصلی منطقه و جهانی را تغییر می‌دهد و این اتفاق امر قابل قبولی برای آمریکا نبود. آن‌ها می‌گویند به هیچ وجه ایران نباید بمب داشته باشد. جمع‌بندی‌شان این بود که برای این کار باید با ایران بجنگد. جنگ هم نتایج بسیار نامعلومی داشت. از بی‌ثباتی در منطقه بگیرید تا امنیت انرژی، ترورسیم، پناهندگان و… بنابراین فکر کردند برجام، یک توافق و راه حل بهتری است. لذا پای برجام آمدند. آقای ترامپ که آمد به هر دلیلی که حالا نمی‌خواهم وارد بحث شخصی خودش و بقیه مسائل بشوم، از برجام بیرون رفت. من دو، سه دوره مفصل با اروپایی‌ها صحبت کردم. با اتاق‌های فکرشان، دیپلمات‌های‌شان و حتی مقامات رسمی‌شان. به این جمع‌بندی رسیدم که گرچه خوش‌شان از تصمیم ترامپ بدشان آمده، اما حاضر هم نیستند هزینه بدهند. می‌خواهند شنا کنند، ولی خیس نشوند. حاضر نیستند هزینه‌ای برای حفظ برجام پرداخت کنند. اروپایی‌ها بسنده کرده‌اند به یک سری بیانیه‌های سیاسی که من نمی‌خواهم بگویم مهم نیست، اما در عمل تاثیر چندانی ندارد. الان صحبت از برجام نیست، چون من قبلا مفصل برجام را خط به خط نقد کردم و خط به خط دفاع کردم و نهایتا پنج دلیل آورده بودم که چرا برجام خوب است و سند قابل دفاعی است. الان نمی‌خواهم وارد آن بحث شوم. الان بحث هزینه‌های دفاع از برجام است. مثلا مدیرعامل توتال یا رنو وقتی ضرب و تقسیم کرد دید بازار ما کجا، بازار آمریکا کجا؟ حالا تصمیم برایش سخت می‌شد. همین وضعیت را سیاست‌مدار اروپایی هم دارد. می‌گوید روابط امنیتی دفاعی من با آمریکا کجا، با ایران کجا؟ یک ضرب و تقسیم ساده است که جوابش هم مشخص است. ما چگونه می‌توانیم این محاسبه را عوض کنیم؟ خیلی به این سوال فکر کردم. من می‌خواهم پیشنهاد خروج تدریجی از برجام را بدهم، به منظور حفظ برجام. من این نظر را در انگلیس مطرح کردم، خیلی هم صحبت تندی بود و بلافاصله، دو، سه ساعت بعد که قرار بود از انگلیس بروم، یکی از کسانی که در وزارت خارجه‌شان می‌شناختم تماس گرفت که حتما می‌خواهد مرا قبل از رفتنم ببیند. گفتم من دو، سه ساعت دیگر می‌روم، آمد هتل. گفت چرا انقدر تند صحبت کردی؟ گفتم این جمع‌بندی من بوده. پیشنهادات شما هیچ‌کدام جواب نخواهد داد. آن موقع اینستکس هم هنوز مطرح نشده بود. لذا پیشنهاد خروج تدریجی از برجام را مطرح می‌کنم تا فضایی باز شود که در آن دیپلماسی عمل کند. این گونه دیپلماسی عمل نخواهد کرد. هی اصرار و جدل که نه ما می‌توانیم این کار را کنیم، می‌توانیم به تعهدات‌مان عمل کنیم و… من به او گفتم من پیام تو را به ایران می‌دهم اما پیشنهادهایم بر اساس تحلیل خودم خواهد بود نه بر اساس بحث‌های تو. ولی وقتی برگشتم کمی تردید کردم که چگونه بحث‌هایم را مطرح کنم. من در برابر اروپایی‌ها می‌گفتم می‌خواهیم کمک کنیم تا آن‌ها بتوانند تصمیم بگیرند و جلو بیایند. در این راستا دو تهدید بایست معتبرسازی می‌شد. یکی، تهدید هسته‌ای که بمب بود، یعنی دوباره باید آن شرایطی را بازسازی کنیم که اینها سراغ برجام آمدند. خروج تدریجی چه کار می‌کرد؟ می‌رفت سمت معتبرسازی تهدید بمب. همین کاری که الان می‌کنیم. دو، معتبرسازی تهدید جنگ است. آن‌ها باید بدانند که ما برای جنگ آماده‌ایم فلذا پیشنهادی که من داده بودم، آرایش نیروها از تنگه هرمز تا خوزستان بود. یکی دو لشکر آنجا پیاده و آماده شود که آن‌ها فکر کنند ما برای جنگ، جدی هستیم. چینش خاص نیروی نظامی مد نظر من بود، یک سری دور عربستان از عراق، یک سری هم مرزهای خودمان، که در عراق و عربستان و یک‌سری هم در مرزهای خودمان. این آرایش نیروها موجب می‌شد که تنش مدیریت‌شده در خلیج فارس را افزایش دهیم. به چه منظور؟ چون افزایش تنش، موجب افزایش قیمت نفت می‌شود. که چه شود؟ این افزایش قیمت نفت، محاسبات استراتژیک ترامپ را عوض می‌کرد. دموکرات‌ها در داخل آمریکا و اروپایی‌ها از خارج به ترامپ فشار می‌آورند که یک مشت جنگ‌طلب مثل بولتون و پمپئو و … دور تو جمع شدند و تو را به سمت جنگ می‌کشانند، چون ایران داشت به تعهداتش عمل می‌کرد. حالا شما آمدید این کارها را شروع کردید و قیمت نفت را هم بالا بردید که چین و ژاپن و همه درگیر شوند. همه می‌توانند به ترامپ غر بزنند که چه وضعیتی درست کرده؟ اینگونه می‌توان محاسبات ترامپ را تغییر داد.

برای اینکه مذاکره بین ایران و آمریکا محقق شود، دو شرط ضرورت داشت که محقق شود. یکی اینکه ترامپ به این جمع‌بندی برسد که سیاست و فشار حداکثری جواب نمی‌دهد، که به نظر من الان به این نقطه رسیده است. جواب ندادن، به این معنا نیست که دست بردارند، بلکه به این معناست که محاسبات‌اش عوض شده. ترامپ می‌داند که به این سادگی که او فکر می‌کرد نیست، که نظام سقوط می‌کنند و تمام می‌شود. دو، در ایران رهبری باید به این جمع‌بندی می‌رسید که از موضع ضعف مذاکره نمی‌کند. به نظرم این شرط هم محقق شد. بالاخره آن پهباد آمریکایی را پایین آوردن، کار کمی نبود. اگر وقت باشد توضیح می‌دهم که اتفاق آرامکو هم خیلی حادثه مهمی بود. این کار محاسبات خیلی‌ها را عوض کرد. یعنی الان محاسبات عربستان، امارات و دیگر کشورهای منطقه عوض شده است. به نظر من الان، اگر وارد مذاکره شویم، هیچکس تلقی ضعف ندارد و جای تاسف دارد اگر این فرصت هم از دست برود. اصلا معلوم نیست که دوباره بتوانیم این فرصت را به دست بیاوریم یا در این شرایط باشیم. به تعداد دفعات محدود می‌توان آمریکا را به عنوان تنها قدرت جهانی به چالش کشید. دفعه بعد پاسخ می‌دهد. مثالی که من برای دوستان داخل  ایران می‌زنم این است که می‌گویم ما الان روی صندلی نشستیم، پشت میز. یک منو جلوی ماست. سوریه، عراق، افغانستان و… کاری نکنیم که خود ما به منو برویم و آن‌ها پشت صندلی بنشینند و سر ما بحث کنند. نگرانی من از این است که قدر فرصت‌ها را ندانیم و دیگران سرما صحبت کنند و تصمیم بگیرند که با ایران چه کار کنیم. من خیلی اصرار دارم که از این فرصت استفاده شود و از بین نرود، چون به هر صورت، آن چیزهایی که می‌خواستیم، به نظر من محقق شده است. در ارتباط با اروپا هم من پیشنهادم را در گفت‌وگو با روزنامه صریحا مطرح کردم و گفتم قطعا مذاکرات دوجانبه است، اصلا معنی ندارد دو کشور بزرگ بنشینند، یکی میانجیگری کند، چون هر کشوری که شما اضافه کنید منافع خودش را می‌برد. همین نظر را درباره مذاکره با آمریکا دارم. آنکه ما را تهدید می‌کند آمریکاست، ما باید با او مذاکره کنیم. برای چه با فرانسه و آلمان و انگلیس مذاکره می‌کنیم؟ گرچه مذاکره با ترامپ سخت است، چون به قول خودش My way is a right way  راه من راه درست است. بقیه رئیس جمهورهای آمریکا یک مشت بی‌سواد بودند که بلد نبودند و من می‌فهمم. ولی با همین مجموعه آمریکا هم می‌توان مذاکره کرد. یمن جزو مجموعه امنیتی ما نیست. ما در آنجا راحت‌تر می‌توانیم امتیاز بگیریم. در مورد عراق و افغانستان هم اختلافات‌مان زیاد نیست. سوریه و لبنان و اسرائیل نیز طبق طرحی که در سوئیس در نظر گرفته شد، می توان عمل کرد. به هر صورت، به نظر من مذاکره با آمریکا باید اولا، مذاکره دوجانبه باشد، ثانیا، دستورالعمل جامع باشد. سیاست آمریکا در قبال ما چیزی بوده به نام مهار به علاوه‌ تعامل گزینشی و سیاست ما در قبال آمریکا ضدمهار بوده به علاوه‌ تعامل گزینشی. ولی تعامل گزینشی غلط است. یعنی یک دفعه سر افغانستان با او مذاکره کردیم، مسائلش حل شد، تمام شد رفت. سر عراق صحبت کردیم، مسائلش تمام شد، رفت. ما باید همه چیز طی کنیم، از جانب ما، از جانب او. هردو. همه چیز روی میز. همه را مذاکره کنیم. کمیته‌های متفاوتی شکل بگیرد و همه اینها مذاکره شود. بنابراین دستور مذاکرات باید جامع باشد.

بروم سراغ اروپایی‌ها. به نظر من برای اروپایی‌ها فضایی ایجاد شده که ما هم باید به آنها تفهیم کنیم که الان می‌توانند مانور دیپلماتیک بدهند یعنی در حال حاضر این امکان به وجود آمده که اروپا بتواند کار دیپلماتیک بکند. می‌توانند بروند سراغ ترامپ، بگویند شرایط الان این طوری است، بخواهی بروی جنگ می‌شود. بمب می‌شود. کدام را می‌خواهی؟ می‌خواهی ایران بمب داشته باشد یا نه؟ می‌خواهی با ایران بجنگی؟ پس اگر نمی‌خواهی بگذار ما یک راه حل میانه پیدا کنیم. بگذار کاری کنیم که بشود این تنش مدیریت شود. پس بایستی با اروپایی‌ها این کار را به نتیجه برسانیم. باید دیپلماسی فعال داشته باشیم که اروپایی‌ها این کار را شروع کنند.

دو نکته‌ مهم دیگر هم قبل از اینکه بحثم را تمام کنم. یکی مساله عمق استراتژیک و بازدارندگی. ببنید عمق استراتژیک از کجا ایجاد می‌شود؟ چه کسی می‌گوید عمق استراتژیک ما کجاست؟ همین طوری که نمی‌شود گفت. اینها باورهای من نیست ولی من آنچه که وجود دارد را فصل‌بندی می‌کنم. وقتی تهدیدها را درجه‌بندی می‌کنیم، می‌گوییم ۱. آمریکا، ۲.  اسرائیل، ۳. هرج و مرج منطقه‌ای، که شامل تروریسم و داعش و… می‌شود، ۴.نظم جهانی، با فاصله‌ی زیاد ۵. عربستان. اگر تهدیدات را رتبه‌بندی کنیم، آن وقت عمق استراتژیک ما تهدیدمحور خواهد بود. کجا می‌شود؟ می‌شود لبنان و سوریه؛ و ما باید آنجا بازدارندگی مؤثر ایجاد کنیم. به نظر دو منبع بازدارندگی داریم، بازدارندگی سخت و بازدارندگی نرم. بازدارندگی نرم رضایت داخلی مردم و افکار عمومی منطقه و جهان است که بحث آن مفصل است و من جای دیگری آن را طرح کرده‌ام. در بازدارندگی سخت که مقوله‌های نظامی و اقتصادی است، ما حدودا توانستیم یک بازدارندگی ایجاد کنیم. یعنی اگر بخواهند به ما حمله کنند، اسرائیل باید فکر کند که چه می‌شود. از این دو منبع بازدارندگی سخت ما، یکی‌اش موشک‌های خودمان‌اند که بیشتر سلاح وحشت است تا سلاح استراتژیک. برای اینکه یک سلاح استراتژیک شود، باید قابلیت حمل سلاح‌های غیرمتعارف را داشته باشد و دقت داشته باشد. دیگر موشک‌های بازدارنده ما، موشک‌ها و راکت‌های حزب‌الله است و نیروهای ما در سوریه. اهمیت آنها بیشتر از موشک‌هایی است که در ایران داریم. این دو موجب می‌شود که اسرائیل در یک موقعیت نامناسبی  نسبت به ما قرار گرفته است. او باید بیاید اینجا عملیاتی انجام دهد، ما آنجا دور مرزش هستیم. این مطلب را استراتژیست اسرائیلی خوب می‌فهمد. لذا اگر از این شرایطی که در حال حاضر موجود است، استفاده نکنیم، احتمال اینکه همه چیز به هم بریزد، زیاد است.

نکته آخرم درباره عربستان است. همان طور که خدمتتان عرض کردم به نظرم محاسبات‌ همه بازیگرهای اصلی عوض شده است. عربستان دید آمریکای بعد از ترامپ تغییر کرده و برای تامین امنیت باید پول بیشتری بدهد. به عبارتی ترامپ، امنیت را کالا کرده و قیمت کالا را هم به راحتی افزایش داده است. عربستان هم مجبور است کالایی که نیاز دارد را بخرد، و لذا باید پول بیشتری را پرداخت کند. امارات هم حساب کرد، دید ممکن است ساعت اول ۲۰۰ موشک بخورد به دبی. لذا نمی‌تواند به آمریکا تکیه کند. بازی عوض شد. لذا همه کشورها به سمت این آمدند که روابط معقول‌تری با ما داشته باشند. از این رو الان وقت خوبی است که روابط‌مان با عربستان را نیز بهبود ببخشیم. وقتش است که یک میانجیگری اتفاق بیفتد، یک کاری شود که رابطه‌ ما با امارات و عربستان بهبود پیدا کند.

پایان پیام

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.