در تاریخ انقلاب،‌ هیچ‌گاه در شرایط قیام حسین (ع) قرار نگرفتیم | بنیاد باران
Saturday, 14 December , 2019
امروز : شنبه، ۲۳ آذر ، ۱۳۹۸ - 17 ربيع ثاني 1441
  پرینت تاریخ انتشار : ۰۲ تیر ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۰ | 502 بازدید |

سید صادق حقیقت در نشست ۱۲۷ ماهانه بنیاد باران:

در تاریخ انقلاب،‌ هیچ‌گاه در شرایط قیام حسین (ع) قرار نگرفتیم

ما به شکل دل‌بخواهانه نمی‌توانیم دست کنیم در انبان تاریخ، هر چه می‌خواهیم درآوریم. اگر می‌خواهیم بجنگیم، یک مدل تاریخی استفاده کنیم و بگوییم تاریخ اسلام گفته باید بجنگیم. اگر می‌خواهیم صلح کنیم، مدل دیگری دیگر پیدا کنیم و بگوییم باید صلح کنیم.
در تاریخ انقلاب،‌ هیچ‌گاه در شرایط قیام حسین (ع) قرار نگرفتیم

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: ۱۲۷مین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران با سخنرانی سید صادق حقیقت با موضوع «عاشورا و انقلاب اسلامی» در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد. در ادامه متن کامل این سخنرانی آمده است:

بحث امشب ما، ارتباط بین راهبرد انقلاب اسلامی و الگویی از عاشوراست. مقصود از راهبرد انقلاب اسلامی، سیاست‌های کلان و درازمدت که از انقلاب اسلامی شروع شده و در عصر جمهوری اسلامی تا به‌حال، ظرف چهل سال یعنی چهار دهه ادامه پیدا کرده است. بنابراین، راهبرد انقلاب اسلامی، شامل عصر جمهوری اسلامی ایران نیز می‌شود. سوالی که وجود دارد این است که مقصود الگوی عاشورا و قیام عاشورایی چیست و اینکه در این چهار دهه، ما چگونه از این الگو استفاده کرده‌ایم؟ بحثی که خدمت شما ارائه می‌کنم دو ویژگی دارد. ویژگی اول این که بدیع است یعنی در این چهار دهه، کسی به این موضوع از این زاویه نپرداخته است، ولی از زوایای دیگر به این موضوع پرداخته شده است. دوم این که در گروه مباحث استراتژیک قرار می‌گیرد. مباحثی که با اساس انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، ارتباط پیدا می‌کند و به همین خاطر، حساسیت هم دارد. چون راه تسریع انقلاب را در این خصوص، مشخص می‌کند. این بحث در واقع، کلی‌گویی نیست و استفاده از درس‌های عاشورا مانند شهادت و ایثار و شجاعت و مانند اینها نیست. ما همه می‌دانیم الگوی امام حسین (ع) مانند الگوی امام حسن (ع)، مانند پیامبر، کل تاریخ اسلام برای ما، درس است. اما بحث ما این نیست. بحث ما، چیز نوئی است که به آن اشاره خواهم کرد. بحث بر سر این است که قیام امام حسین (ع) علاوه بر آن درس‌های کلی که اشاره کردیم، مانند شجاعت، ایثار و شهادت و… یک ویژگی خاص دارد که مخصوص قیام امام حسین (ع) است. آن ویژگی خاص این است که امام حسین (ع) بین دوراهی قرارگرفتند، دوراهی ذلت یا شهادت. چون نمی‌توانستند راه ذلت را انتخاب کنند، چاره‌ای نبود جز راه شهادت. این ویژگی در صلح امام حسن (ع) یا در صلح حدیبیه نبود. یعنی پیامبر (ص) و امام حسن (ع) در دوراهی قرار نگرفتند. اینها در چند راهی بودند. بنابراین راه دیگری را انتخاب کردند. اگر ویژگی خاص قیام امام حسین (ع) این است که در تنگنای ذلت یا شهادت قرار گرفتند، حالا سوال این است که ما در برهه‌های مختلف که در این تنگنا قرار گرفتیم، چه کردیم ؟ من در این خصوص به سه برهه اشاره می‌کنم، قبل از انقلاب و حین پیروزی انقلاب، دوران جنگ و دوران پسا جنگ و بعد از جنگ، می‌خواهم این سه دوران را بر اساس این الگو، ترسیم کنم که استراتژی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی چگونه است. به عنوان مقدمه عرض کنم که عده‌ای از فلاسفه، کسانی هستند که به فلسفه تاریخ پرداختند. گروهی از فلاسفه تاریخ، کسانی هستند که تاریخ‌گرا هستند. تاریخ‌گرایان معتقدند که جوامع، از مراحل خاصی عبور می‌کنند. مثلا مارکس معتقد بود که تاریخ، از پنج مرحله عبور می‌کند. براساس آن هم پیش‌بینی می‌کرد. یکی از پیش‌بینی‌های مارکس این بود که اولین کشوری که دچار انقلاب سوسیالیستی می‌شود، آلمان است. این اتفاق نیافتاد، یعنی پیش‌بینی مارکس، درست نبود. هنوز هم آلمان آماده انقلاب سوسیالیستی نیست. به همین دلیل بود که مارکسیست‌های بعد از مارکس، نظریات مارکس را تعدیل کردند. یکی دیگر از تاریخ‌گرایان، هگل است که معتقد است نیرویی به نام روح در تاریخ حرکت می‌کند و ما می‌توانیم گذشته و آینده تاریخ را مطالعه کنیم. برخلاف تاریخ‌گرایانی مانند مارکس و هگل، برخی متفکران مانند پست‌مدرن‌ها یا در بین مدرن‌ها و لیبرال‌ها، مثل پوپر، معتقدند که جوامع از مراحل خاصی عبور نمی‌کنند. پوپر در کتاب فقر تاریخی‌گری ادعا می‌کند که این فلسفه تاریخ، فقیر است و نمی‌توان گذشته تاریخ را براساس قواعدی ترسیم کرد و آینده تاریخ را بر این اساس، پیش‌بینی کرد. یکی از جملات معروف و کلیدی در این زمینه این است که کل تاریخ، یک بار اتفاق می‌افتد. یعنی از اول تا آخر تاریخ، یک بار اتفاق می‌افتاد. بنابراین وقتی چیزی یک بار اتفاق می‌افتد، چطور می‌توانیم در یک مقطع خاص، پیش‌بینی کنیم بعد از آن، چه اتفاقی می‌افتد؟ همینطور پست‌مدرن‌ها، معتقد هستند که هر چیزی، contingent است، یعنی محتمل و مشروط است. قاعده‌ای وجود ندارد. هر چیزی ممکن است اتفاق افتد. بنابراین در چنین وضعیت نسبی‌گرایانه‌ای نمی‌توانیم از قواعد تاریخی سخن بگوییم. این دو دسته عقاید راجع به فلسفه تاریخ را در ذهن داشته باشید تا رجوعی به نهج البلاغه داشته باشیم و ببینیم اما علی (ع) در این خصوص چه موضعی دارند. براساس فرمایشات امام علی (ع) ما ازتاریخ می‌توانیم درس بگیریم. در نامه معروف ایشان که سفارش به امام حسن (ع) است، می‌فرمایند: ای بنی انی و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم. گرچه عمر من مانند کسانی نبوده که قبلا زندگی کردند، عمر من محدود است، اما من در اعمال گذشتگان نظر کردم. وفکرت فی اخبارهم، در اخبار اینها فکر کردم، راجع به آنها فکر کردم. و سرتُ فی آثارهم، در آثار آنها سیر کردم.  حتی عدت کاحدهم، تا این که من مثل آن‌ها شدم. یعنی تاریخ ۲۸ مرداد ۳۲ را باید طوری بخوانید که گویا در آن زمان هستیم. بل کانی بما انتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی آخرهم، گویا من از اول تا آخر تاریخ با این‌ها بوده‌ام. بر این اساس می‌توان گفت که می‌توانیم از تاریخ درس بگیریم. آیا معنای این، تاریخ‌گرایی است؟ نه، ضرورتا نمی‌توانیم بگوییم آینده براساس مطالعه گذشته چه خواهد شد. گذشته، چراغ راه آینده است. نمی‌توانیم بگوییم حتما در آینده چه اتفاقی می‌افتد. ولی می‌توانیم درس بگیریم. بر چه اساسی درس بگیریم؟ اگر من مشابهتی بین واقعه الان جمهوری اسلامی در دهه چهارم ببینم، با یک واقعه در دو دهه قبل یا در قبل از انقلاب اسلامی، چطور می‌توانم درس بگیرم؟ اگر یک وجه شبه وجود داشته باشد، آیا می‌توانم درس بگیرم؟ نه. امام علی، این را هم در نهج البلاغه جواب دادند. در نامه ۴۶۷ که فرمودند: استدل علی من لایکم بما قدکان. استدلال کن به آن‌ چیزی که هنوز اتفاق نیافتاده، نسبت به آن چیزی که قبلا اتفاق افتاده است. ولی ما معیار می‌خواهیم. به تعبیر فقها، ما تنقیح منات می‌خواهیم. ما باید ملاک را پیدا کنیم. آن ملاک چیست؟ فان الامور اشباه. امور، مثل هم هستند. آن وجه شبه را باید پیدا کنیم. باید تنقیح منات کنیم. بعد ادامه می‌دهد که وَ لَا تَکُونَنَّ مِمَّنْ لَا تَنْفَعُهُ الْعِظَهُ إِلَّا إِذَا بَالَغْتَ فِی إِیلَامِهِ، فَإِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظُ بِالْآدَابِ. تو از کسانی نباش که موعظه در آنها تاثیر نمی‌کند. عاقل کسی است که از شرایط و از سخن‌ها درس می‌گیرد. جمله کلیدی در اینجا «وانّ الامور اشباه» است. امور شبیه هم هستند. اگر مثلا فرض کنید، بخواهیم کسی را به شخص دیگر تشبیه کنیم، بگوییم فلانی مانند شیر است. در چه جهت مثل شیر است و دل شیر دارد؟ در شجاعت. ولی آیا می‌توانیم بگوییم دم هم دارد؟ نه، دم ندارد. پس باید وجه شبه را پیدا کنیم. اگر در تاریخ، بناست پیدا کنیم که وضعیت ما در الان جمهوری اسلامی، مانند چه زمانی است، باید وجه شبه را درست پیدا کنیم. مسئله اصلی این است. می‌خواهیم به این مسئله بپردازیم که طبق فرمایش امام علی (ع) ما ضرورتا تاریخ‌گرا نیستیم. ما ضرورتا هگلی و مارکسی نیستیم اما می‌توانیم از تاریخ درس بگیریم. اگر می‌توانیم از تاریخ درس بگیریم، وضعیت الان ما چیست؟ برای این که ببینیم محل نزاع چیست و سوال روشن‌تر شود، چند نقل قول می‌کنم. گفته‌اند حسن السوال، نصف العلم. چند نقل قول می‌خوانم تا بر اساس آن‌ها، محل نزاع را مشخص کنیم. رهبر انقلاب فرمودند وقتی صحبت مذاکره می‌شود، می‌گویند آقا شما چرا با مذاکره با آمریکا مخالفت می‌کنید؟ خب امیرالمومنین هم مذاکره کرد با فلان کس. امام حسین هم مذاکره کرد. اینها نشان‌دهنده سهل‌اندیشی است. نشان‌دهنده نرسیدن به عمق مساله است. این‌جور نمی‌شود مسائل کشور را تحلیل کرد. با این نگاه عامیانه و ساده‌اندیشانه نمی‌شود به مصالح کشور رسید. اولا امیرالمومنین که با زبیر یا امام حسین که ابن سعد حرف می‌زند، او را نصیحت می‌کند. بحث مذاکره به معنای امروزی نیست. مذاکره امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. بنابراین بحثی که امروز وجود دارد که مذاکره کنیم یا نه، اگر بخواهیم از تاریخ صدر اسلام استفاده کنیم، اینطور استفاده می‌شود. دو نقل قول هم از ریاست محترم جمهوری، جناب آقای روحانی بخوانم. یک نقل قول، در زمان اوباما است که ایشان می‌فرمایند درس کربلا، درس تعامل سازنده و مذاکره است. ما با اوباما، نیاز داریم مذاکره کنیم. می‌خواهیم از تاریخ استفاده کنیم. چگونه از تاریخ استفاده کنیم؟ درس کربلا درس تعامل سازنده و مذاکره است. این صفحه ماندگار تاریخ، هر ساله برای ما درس‌آموز است که چگونه باید در برابر پیچیدگی‌ها و مشکلات بزرگی که برای جامعه اسلامی و مردم مسلمان پیش می‌آید، ایستادگی، مقاومت و فداکاری کرده و چگونه می‌توانیم پیروزی بزرگ سیاسی، فرهنگی و ادبی را کسب کنیم. این نقل قول از آقای روحانی در دوران اوباما است. یک نقل قول هم از آقای روحانی داریم در دوران ترامپ. چون در دوران ترامپ، مذاکره ممنوع شده و امکان مذاکره وجود ندارد، دست می‌بریم در انبان تاریخ اسلام و چیز دیگری درمی‌آوریم. کربلا، الگوی استقامت در برابر مشکلات است. درس و پیام امام حسین، درس برادری، وحدت، گذشت و قبول توبه از یکدیگر است. درس کربلا هم تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است. پس هم درس مذاکره است، هم درس الگوی استقامت. ما الان در چه شرایطی هستیم؟ در شرایطی هستیم که رهبران ما اعلام کردند که وارد یک کارزار و نبرد اقتصادی با آمریکا می‌شویم و انشاالله از این کارزار، سربلند بیرون می‌آییم. ببینیم ما چگونه می‌توانیم از این مساله استفاده کنیم. ادعای اولی که وجود دارد این است که در تاریخ، خیلی مسائل وجود دارد. ما به شکل دل‌بخواهانه نمی‌توانیم دست کنیم در انبان تاریخ، هر چه می‌خواهیم درآوریم. اگر می‌خواهیم بجنگیم، یک مدل تاریخی استفاده کنیم و بگوییم تاریخ اسلام گفته باید بجنگیم. اگر می‌خواهیم صلح کنیم، مدل دیگری دیگر پیدا کنیم و بگوییم باید صلح کنیم. می‌خواهیم مذاکره کنیم، بگوییم امام حسین مذاکره کردند. می‌خواهیم مقاومت کنیم، بگوییم امام حسین مقاومت کردند. مسئله اینجاست. یک بار دیگر، اگر بخواهیم مساله را مرور کنیم، این است که بحث ما این نیست که از الگوی عاشورا به معنای کلی، آیا می‌توانیم استفاده کنیم یا نه؟ بله، اخلاق، عرفان، ایثار، شجاعت، شهادت، اینها درس‌های کربلاست، درس‌های امام حسین است. از همه اینها می‌توانیم استفاده کنیم. این را کنار بگذاریم. بحث ما سر این نیست. بحث سر این است که یک روز می‌جنگیم، یک روز صلح می‌کنیم، یک روز مذاکره می‌کنیم، یک روز مذاکره را ممنوع می‌کنیم. آیا می‌توانیم این کار را مستند به تاریخ اسلام کنیم یا نه؟ می‌گویند حاکمی، سراغ فقیهی رفت و به او گفت حکم شرعی این مساله چیست؟ فقیه گفت در شرع مقدس، همه چیز موجود است. تا اراده جنابعالی چه باشد. اگر اراده شما این باشد، حکمش را اینطور درمی‌آوریم. اراده شما چیز دیگر باشد، آنطور درمی‌آوریم. آیا تاریخ اسلام هم اینطور است که اگر بخواهیم بجنگیم، از تاریخ طوری استفاده کنیم که بجنگیم. بخواهیم صلح کنیم، استفاده‌ای مقابل این کنیم. یادتان است که مرحوم آقای رفسنجانی این کار را کردند. تا وقتی که جنگ ادامه داشت، از تاریخ اسلام، خصوصا در خطبه‌های نماز جمعه استفاده می‌کردند برای ادامه دادن جنگ. وقتی هم بنا شد صلح کنیم، از صلح امام حسن و صلح حدیبیه استفاده کردند که پیامبر هم صلح کردند، امام حسن هم صلح کردند، ما هم باید صلح کنیم. برای این که به سراغ منات و ملاک اصلی قضیه برویم، یعنی وارد جواب مساله شویم، باید به تفاوت بین قیام امام حسین (ع) و صلح امام حسن (ع) بپردازیم. بعد بحث را ادامه دهیم و تطبیق کنیم بر سه دوره انقلاب اسلامی، دوران جنگ و دوران پس از جنگ. تفاوت اصلی صلح امام حسن با قیام امام حسین در چیست؟ برخی گفته‌اند که تفاوت اصلی در روحیه این دو امام است. روحیه امام حسین (ع) عاشورایی بوده و قیام در آن وجود داشته است. روحیه امام حسن (ع) اینطور نبوده است. ما سفری به کربلا مشرف شدیم، در تابستان بود. اتوبوس‌ها وسط راه ماندند. خیلی سختی کشیدیم. وقتی به کربلا رسیدیم، دوستان ما اعتراض کردند. مسئول ستاد را از تهران خواستند. سریع هواپیما سوار شد، آمد و یک جلسه پرتنش و اعتراضی برگزار شد. دوستان ما به من گفتند تو شروع به صبحت کن. من گفتم بسم الله الرحمن الرحیم، ابتدا تشکر می‌کنیم از مسئول ستاد تهران که سریع با هواپیما آمدند و می‌خواهند به این مساله رسیدگی کنند. بعد گفتم که البته این مشکلات هم بوده است. دوستان ما بعد از جلسه، یقه من را گرفتند که ما تو را پیش انداختیم که دعوا کنی، تشکر چیست؟ من به آنها گفتم که من سید حسنی هستم. سید حسنی، مانند یزدی‌هاست. گفتم من سید حسنی هستم، از من بیش از این درنمی‌آید. اگر می‌خواستید دعوا کنید، کسی که سید حسینی بود را باید انتخاب می‌کردید. اشتباه از شماست. چند روایت است که این مساله را تایید می‌کند، ولی معلوم نیست که این روایات درست باشد. این روایات را بخوانیم تا بدانیم حل مساله در اینجاست یا نه. امام حسن (ع) در صلحی که با معاویه کردند، فرمودند که فانی مسلم هذا الامر الی معاویه. می‌خواهیم امر حکومت را به معاویه واگذار کنم، فقال له اخوه الحسین، امام حسین (ع) عرض کردند که یا اخی، ای برادر، اعیذک بالله من هذا. به خدا پناه می‌برم که بخواهی صلح کنی. فقال الحسن والله لافعلن و لاسلمن هذاالامر الی معاویه. به خدا قسم که هر آئینه این کار را خواهم کرد. منبع این روایت، کلماه الامام حسین، کتابی است که سازمان تبلیغات چاپ کرده است. صفحه ۲۰۰ تا ۲۰۵٫ یک روایت دیگر هست که قال الحسین (ع): اعیذک بالله أن تکذّب علیا فی قبره و تصدّق معاویه. تو را به خدا قسم می‌دهم که معاویه را تایید نکنی و پدرمان علی را تکذیب کنی با این کاری که می‌خواهی انجام دهی. و فی روایه الاخری، انشدک الله ان تکون اول من آب اباک. تو را به خدا قسم می‌دهم که اولین کسی نباشی که عیب گرفته به روش پدرمان امام علی. وطعن علیه، و طعن زده به او. و رغب عن امره. اعراض کرده از امر او. یک روایت دیگر هم هست که باز این را تشدید می‌کند که امام حسن (ع) در جواب می‌فرمایند که این لااری ما تقول. همه این حرف‌هایی که می‌زنی را من قبول ندارم. امام حسن (ع) به امام حسین می‌فرماید. به خدا قسم اگر از من تبعیت نکنی، تو را به غل و زنجیر می‌بندم و می‌گذارم باشی تا این مساله تمام شود. یک روایت دیگر هم هست که موید این است. آن را الان نمی‌خوانم. عرض ما این است که این روایات معمولا با کلام شیعه نمی‌خواند. یعنی مضمون این روایات با کلام شیعه نمی‌خواند. یک عیب دیگر هم در این روایات وجود دارد. آن عیب که به بحث امشب ما مربوط است، این است که یک واقعه عظیم تاریخی مانند قیام امام حسین (ع) را اگر شما در سطح روانشناسانه بیاورید، یعنی روحیه دو نفر، در این کار، نوعی Reduction و تقلیل وجود دارد. یک واقعه بزرگ که چندین بعد دارد، بعد تاریخی و  کلامی دارد و ابعاد مهم حماسی،  در حد روحیه دو نفر تقلیل یافته‌اند. این تقلیل دادن یک کار بزرگ به یک امر کوچک است. بنابراین این پاسخ سوال ما نیست. پاسخ سوال چیست؟ به زعم بنده، مقاله‌ای که در سال ۶۹ نوشتم و هنوز بر آن اعتقاد هستم این است. تفاوت اصلی قیام امام حسین (ع) و صلح امام حسن (ع) در این است که امام حسین (ع) در دوراهی گیر کردند. اما امام حسن (ع)، سه راه یا چهار راه داشتند. بنابراین در تنگنا نبودند. امام حسن (ع) که بین سه یا چهار راه هستند، هر راهی که معقول‌تر است، انتخاب می‌کنند. ولی امام حسین (ع) که در تنگنای ذلت یا شهادت هستند، آیا می‌توانند ذلت را بپذیرند؟ نه. پس یک راه می‌ماند که شهادت است. جالب این است که امام حسین (ع) برای خروج از این تنگنا، به حر می‌گویند اجازه بده برگردم. در ماجرای کربلا، امام حسین (ع)، پنج بار تقاضا کردند که برگردند که شهید نشوند. یعنی امام حسین (ع) برای شهادت نیامده بودند. امام حسین (ع) می‌خواستند برگردند تا شهید نشوند. یعنی خود را از این تنگنا نجات دهند. چون اگر در این تنگنا قرار گرفتند، ذلت که نمی‌شود، پس یک راه می‌ماند که شهادت است. ولی اگر خودشان را از این تنگنا خارج کنند، گفتند اجازه دهید که به مدینه یا یمن بروم. اصلا من فعلا کاری با شما ندارم. آنها اجازه ندادند. گفتند باید از حکومت استعلام کنیم. یزید اجازه نداد. گفت همین‌جا باید سخت بگیرید. باید قضیه به جایی برسد که یا بیعت کند یا با او بجنگید. بیعت که نمی‌شود. این ملاکی که ما برداشت کردیم، مستند است یا مستند نیست؟ بله، اصلا خود امام حسین (ع) فرمودند، شما هم ده‌ها بار شنیده‌اند. أَلا إِنَّ الدَّعِی بْنَ الدَّعِی قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّهِ وَ الذِّلَّهِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ. بین شمشیر و ذلت. ذلت را که نمی‌توانم بذیرم، تنها راه می‌شود جنگ. پس تفاوت اساسی قیام امام حسین (ع) و صلح امام حسن (ع) بحث روانشناسانه نیست. بحث سر این است که امام حسین هم نمی‌خواستند شهید شوند. می‌خواستند خودشان را از تنگنا نجات دهند. اما آن‌ها قبول نکردند، در این تنگنا نگه داشتند که منجر به شهادت امام حسین (ع) شد. حالا به اصل بحث رسیدیم. اصل بحث این است که اگر معیار اصلی قیام عاشورایی، واقع شدن در تنگنای ذلت یا شهادت است، آیا این معیار در انقلاب اسلامی و در جمهوری اسلامی وجود دارد یا نه؟ این سوال اصلی است. برای این که به این سوال جواب دهیم، ما به سه مرحله می‌پردازیم. مرحله اول، قبل از انقلاب و حین پیروزی انقلاب است. اگر آن مرحله را به یاد آوریم که در دو ماه محرم و صفر، انقلاب اوج گرفت و احساسات خیلی زیادتر شد، ما در آن زمان احساس کردیم که الگوی ما برای قیام علیه شاه، الگوی امام حسین (ع) است. از طرف امام خمینی و دیگران هم این مساله ترویج می‌شد. آیا آن معیاری که گفتیم، یعنی آن تنگنا در قبل از انقلاب و در حین پیروزی انقلاب برای ما وجود داشت؟ خیر. برای این که انقلابیون، هیچ وقت در تنگنا قرار نگرفتند. هیچ کس نگفت یا ذلت را بپذیرید یا شهادت. بعد هم ما شهادت را بپذیریم. انقلابیون به رهبری حضرت امام، در واقع معیار انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را داشتند. شاه هم نماینده یزید بود در آن زمان. بنابراین دو جبهه در مقابل هم قرار گرفتند. جبهه انقلابیون و جبهه شاهنشاهی. مشکلی که به قول یکی از دوستان وجود داشت این بود که طبق فیلم‌نامه، شاه که یزید زمان بود باید می‌ایستاد و بقیه را می‌کشت. ولی سوار هواپیما شد و رفت و این فیلم‌نامه را به‌هم زد. ما از آن الگوی کلی امام حسین خارج نشدیم. ما در آن الگوی کلی هستیم. اما در آن الگوی جزئی یعنی قرار گرفتن در تنگنای ذلت یا شهادت، نه. ما قبل از انقلاب و حین پیروزی انقلاب، در این تنگنا قرار نگرفتیم. اما اهداف کلی امام حسین (ع) را داشتیم. چرا در این تنگنا قرار نگرفتیم؟ چون شاه مقاومت نکرد، سرکوب نکرد، فرار کرد. بعد هم انقلابیون پیروز شدند. مرحله اول یعنی مرحله قبل از انقلاب و حین پیروزی انقلاب است. مرحله دوم که اهمیتش بیشتر است، مرحله جنگ تحمیلی است که تقسیم می‌شود به دو مرحله اصلی، یکی قبل از بهار ۶۱ که احتمال صلح با شرایط خیلی خوب وجود داشت و نظر امام هم مساعد بود. دیگران هم مانند مهندس بازرگان تایید می‌کردند. یک راه هم این بود که ادامه دهیم که ادامه دادیم تا سال ۶۷٫ چرا این مرحله اهمیت دارد؟ چون ما شعاری داشتیم که یا زیارت یا شهادت. یعنی راه قدس از کربلا می‌گذرد و ما باید این راه را ادامه دهیم تا کربلا را بگیریم. بعد هم قدس را بگیریم. اگر این راه نشد، همه شهید شویم. گویا در ذهن طراحان این شعار این مساله وجود داشت. این که می‌گوییم گویا، چون ذهن‌خوانی می‌کنیم. شاید هم اشتباه می‌کنیم و در ذهن آنها این موضوع وجود نداشت. شاید در ذهن آن‌ها این بوده که ما راه سوم نداریم. ما دو راه داریم. یک راه این است که برویم کربلا را بگیریم، قدس را هم بگیریم. یک راه این که همه ما شهید شویم. می‌دانید که قرائن زیادی برای این تصور وجود دارد. کلمات حضرت امام که ما صلح نخواهیم کرد، در این زمینه خیلی مهم است. یک نکته که شاید هم آن را نشنیده باشید، این است که آیت االله موسوی اردبیلی می‌گفتند برای پذیرش قطعنامه سران قوا جمع شدند و پیش امام رفتند. نشست اولی که خدمت امام رسیدند، امام گفتند نه. اصلا پیشنهاد شما را نمی‌پذیرم ۶۷٫ دوباره رفتند و مقداری اسناد و مدارک جمع کردند که از نظر اقتصادی و ابزارآلات جنگی و… وضع خوبی نداریم. آقای اردبیلی می‌گفتند من خدمت امام عرض کردم ما چاره‌ای نداریم. ما سران قوا به یک حرف رسیدیم که الان وقت صلح است و باید قطعنامه را بپذیریم. حضرت امام فرمودند که نه، ما می‌ایستیم و مثل امام حسین (ع) همه شهید می‌شویم. آقای اردبیلی گفته بودند اینطور نیست که ما بایستیم و به دست صدام و آمریکا کشته شویم، شهید شویم مانند امام حسین( تعبیر من) بلکه اینها خیال تجزیه ایران را دارند و اگر ایران تجزیه شد، ما به دست خودمان کشته خواهیم شد. یعنی قسمتی از ایران را جدا می‌کنند، آن‌ها شورش می‌کنند و ما به دست خودمان کشته خواهیم شد. آقای اردبیلی می‌‌گفتند این حرف را که زدم، امام در فکر فرو رفتند، تاملاتی کردند و بعد بقیه مسائل هم اضافه شد تا امام قانع شدند که قطعنامه را بپذیرند. عرض من چیست؟ من اصلا کاری ندارم به این که باید سال ۶۱ صلح می‌شد یا سال ۶۷ ، بحث من فعلا این چیزها نیست. بحث من این است که در ذهن شریف حضرت امام این بوده که ما اگر مثل امام حسین (ع) بمانیم و همه شهید شویم، راه امام حسین را رفته‌ایم، کار اشتباهی نکرده‌ایم. در ذهن شریف آیت الله اردبیلی هم این نبوده که بگویند نه، وظیفه ما در اینجا مثل امام حسین نیست. بلکه مسئله دیگری را گفتند. گفتند ما به وسیله خودمان کشته خواهیم شد. متوجه هستید می‌خواهم چه استفاده‌ای از این نقل قول کنم؟ می‌خواهم بگویم در ذهن شریف هر دو بزرگوار، این مساله بوده که وظیفه ما، معیار قیام امام حسین است که یا باید تا آخر برویم و یا همه شهید شویم. در عمل چه اتفاقی افتاد؟ اتفاقی که افتاد این بود که حضرت امام پذیرفتند و پیشنهاد شد از طرف آقای هاشمی رفسنجانی که من اعلام کنم. گفتند نه، من اعلام می‌کنم. اگر جام زهری باید نوشیده شود، خودم شهامتش را دارم و خودم این کار را می‌کنم. با شهامت این کار را کردند. معنای این قضیه این بود که ما فکر می‌کردیم که محصور بین دو راه هستیم، اما یک راه سوم هم پیدا شد که پذیرش قطعنامه بود. مسئولان محترم نظام و حضرت امام هم قانع شدند که قطعنامه را بپذیرند و از این تنگنا بیرون آمدیم. بنابراین با تصمیمی به‌موقعی که گرفته شد، از تنگنا خارج شدیم. لذا جواب مساله ما در دوران جنگ این می‌شود که ما در منگنه ذلت و شهادت، در تنگنای ذلت یا شهادت گیر نکرده بودیم. فکر می‌کردیم که گیر کردیم. راه سومی هم بود که آن راه سوم را انتخاب کردیم. مرحله سوم، مرحله بعد از جنگ است. مراحلی که وجود دارد، مانند الان، مرحله پسابرجام که آیا مذاکره کنیم یا نکینم و آن نقل قول‌هایی که خدمت شما خواندم. یا مراحل قبل از آن، مراحلی که از سال ۶۷ تا حالا داشتیم. وقایع مهم و نقطه‌عطف‌های مهمی داشتیم. اگر از شما بپرسند که در هر یک از آن‌ها، آیا ما بین دو راهی گیر کردیم؟ مثلا طرف اصلی ما آمریکا بوده است. آیا آمریکا ما را بین دو راهی گیر انداخته که یا باید ذلت را بپذیرید یا همه باید شهید شوید؟ نه. در هیچ موردی اینطور نبوده است. در همه موارد، گزینه‌های دیگری هم بوده است. مثل الان که در واقع تضاد بین ایران و آمریکا زیاد می‌شود ولی راه حل‌هایی هم پیشنهاد می‌شود. آن راه حل‌ها ممکن است ما را از این وضعیت ان‌شاءالله بیرون آورد. پس بدون این که بخواهم وارد مصادیق نقاط عطف بعد از جنگ شوم، فقط به این مسئله اشاره می‌کنم که ما در مرحله پس از جنگ، خصوصا در مساله برجام و پس از برجام، بین دو راهی گیر نکردیم. بنابراین ما همیشه راه سوم، چهارم، پنجم هم داشتیم. متخصصان باید قضاوت کنند که بین این چهار یا پنج راه، از کدام راه استفاده کنیم، منطقی‌تر است و با الگوهای ما سازگارتر. نتیجه، اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، می‌توانیم یک بار دیگر آن جمله را تکرار کنیم که انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، بر اساس الگوهای کلی همه ائمه، صلح امام حسن، قیام امام حسین (ع)، بوده است. اگر اهداف کلی تاریخ اسلام را بخواهیم بگوییم. اما اگر به طور جزئی، معیار و مناتی که در قیام امام حسین (ع) بوده است، یعنی واقع شدن در تنگنای ذلت یا شهادت را بخواهیم بگوییم، ما نه در قبل از انقلاب، نه در حین انقلاب، نه در دوران جنگ تا سال ۶۱، نه دوران جنگ تا سال ۶۷ و نه در نقاط عطف بعد از جنگ تا کنون، در منگنه ذلت یا شهادت، یعنی در تنگنای ذلت یا شهادت، گیر نکردیم. بنابراین راه‌های مختلفی داشتیم. اگر به کلام امام علی (ع) برگردیم، فان الامور اشباه. امور، مثل هم هستند. امور مثل هم هستند یعنی شما باید وجه شبه را پیدا کنید. اگر می‌خواهید از صلح امام حسن (ع) استفاده کنید یا از الگوی صلح حدیبیه، باید اثبات کنید شرایط ما مثل صلح آن‌هاست. نمی‌شود با قیام امام حسین (ع) بجنگیم، با صلح امام حسن (ع) و صلح حدیبیه، صلح کنیم. یعنی هر وقت بخواهیم از آن استفاده کنیم، هروقت خواستیم، از این استفاده کنیم. استفاده دل‌بخواهانه از تاریخ اسلام ممنوع است. چرا؟ چون مقایسه وضعیت ما با تاریخ اسلام کار ساده‌ای نیست. مورخان و اندیشمندان اسلامی باید بحث کنند، وجود شبه را پیدا کنند و بگویند ما در این شرایط، شبیه به کدام نمونه تاریخی هستیم. این وضعیت ما مثل امام حسن است یا مثل امام حسین است تا بتوانیم از تاریخ اسلام الگو بگیریم و درس بگیریم.

پایان پیام

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.