ایران و دو گزینه تربیت «انسان خوب» یا «شهروند خوب»؟ | بنیاد باران
Monday, 26 August , 2019
امروز : دوشنبه، ۴ شهریور ، ۱۳۹۸ - 25 ذو الحجة 1440
  پرینت تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۸ | 312 بازدید |

در ۱۲۶مین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران بررسی شد:

ایران و دو گزینه تربیت «انسان خوب» یا «شهروند خوب»؟

سیدعلی محمودی: ما نیاز داریم که شهروند خوب تربیت کنیم، نه فقط به خاطر کشور خودمان در این مرز و قلمرو. اگر ما شهروند خوب تربیت کنیم، به آمار شهروندان خوب جهان، افزدوه‌ایم. بنابراین شهروند خوب، فقط شهروند ایرانی نیست، شهروند جهان است. / محمد فاضلی: در وضعیتی که مناقشه‌ سیاسی آنقدر بزرگ می‌شود و مانع هرکاری می‌شود، موفقیت بزرگ به دست آوردن بسیار دشوار می‌شود. شاید سرنوشتی که برجام پیدا کرده، ‌نتیجه‌ همین سطح مناقشه‌‌ سیاسی است.
ایران و دو گزینه تربیت «انسان خوب» یا «شهروند خوب»؟

نشست‌های ماهانه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران:۱۲۶مین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران با سخنرانی سیدعلی محمودی و محمد فاضلی با موضوع «ایران و دو گزینه تربیت “انسان خوب” یا “شهروند خوب”؟» در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار شد.در ادامه متن کامل این سخنرانی‌ها آمده است:

سید علی محمودی: ابتدا از مقدماتی شروع می‌کنم و وارد اصل بحث می‌شوم. شهروند خوب، مرکب از دو واژه شهروند و خوب است. شهروند، از دیرباز یک مفهوم حقوقی و سیاسی بوده و هست. خوب هم که مفهوم اخلاقی است. بنابراین قلمرو این بحث، در چارچوب فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق است. ما در حال گذار به دموکراسی هستیم و این گذار، نیازمند این است که مردم و جامعه، تغییر کنند و بدون این تغییر، تغییرات از بالا و حتی اصلاحات ساختاری نمی‌تواند موفق باشد. ممکن است در حد عنوان باقی بماند. بنابراین تربیت شهروندان خوب، در مراحلی که گذار به دموکراسی تعریف می‌شود، یک ضرورت اساسی است. در واقع پیش‌فرض این بحث این است که تربیت شهروند خوب، توجه به بدنه جامعه است. یعنی جامعه باید از پایین آماده شود برای این که به یک ساختار و درون‌مایه دموکراتیک ارتقا پیدا کند. از بدنه جامعه باید شروع کرد.

مفهوم شهروند خوب، پیشینه بسیار درازدامنی دارد. به یونان کهن برمی‌گردد. در سیاست ارسطو هم به صراحت مورد بحث قرار گرفته است. البته در عصر روشنگری هم، مفهوم شهروند خوب را در یکی از آثار کانت می‌بینیم. بنابراین بحث امروز ما، صرفا انتقال داده‌ها یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات نیست.

واقعا وضعیت بحرانی ما از جنبه‌های مختلف، قابل توجه و بسیار نگران‌کننده است. این بحث، ارتباط وثیقی با وضع آشفته و بحرانی ما در این روزگار دارد. ما در این خصوص با پرسش‌هایی روبه‌رو هستیم. انسان خوب و شهروند خوب، چه تعریف‌هایی دارند و چه تفاوت‌هایی بین این دو است؟ چرا ترتیب شهروند خوب بر تربیت انسان خوب در یک کشور و در میان یک ملت، اولویت دارد؟ شهروند خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ مبانی اخلاقی شهروند خوب، کدام است؟ بالاخره، تربیت شهروند خوب، چه پیامدهایی برای گذار به دموکراسی و تسهیل این گذار دارد؟ در چهار بخش، مطالبم را به استحضار می‌رسانم. اول، انسان خوب و شهروند خوب و تفاوت این دو. دوم، ویژگی‌های شهروند خوب، سوم مبانی اخلاقی شهروندی خوب و چهارم، شهروند خوب و ایران.

بخش نخست، به سمت تربیت انسان خوب برویم یا به سمت تربیت شهروند خوب؟ انسان خوب، عنوانی است برای اخلاق فضیلت‌گرایانه افلاطون و ارسطو. این دو، در اخلاق، فضیلت‌گرا بودند، البته با تفاوت‌هایی که بین این دو فیلسوف مطرح است و من وارد جزئیاتش نمی‌شوم. طبیعی است که از یونان باستان، اخلاق فضیلت‌گرا وارد ممالک اسلامی شد و فلسفه افلاطون در این میان تاثیر زیادی داشت. به همین خاطر است که ما در این ۱۴۰۰ سال، اگر مروری به کتاب‌های اخلاق داشته باشیم، با عنوان‌هایی مانند «کیمیای سعادت» روبه‌رو می‌شویم از امام محمد غزالی، «اخلاق ناصری» از خواجه نصیرالدین طوسی و «معراج‌السعاده» از ملااحمد نراقی. این موارد را از چند مقطع تاریخی به عنوان نمونه ذکر کردم. بحث من واقعا رد کردن یا بستن مدرسه فضیلت‌گرایی نیست.

فضیلت‌گرایی، یک نظریه اخلاقی است، پیشینه خیلی قدیمی دارد و در دوران معاصر هم، نمایندگان و فیلسوفانی مانند مک‌اینتایر آن را بازتولید و بهسازی کردند. منتها تربیت انسان خوب، کار بسیار دشواری است. یعنی انسان بایستی که مزین شود به فضایل اخلاقی، راستگویی، وفای به عهد، شجاعت و امثال اینها. باید نفس خودش را از دروغ‌گویی، عهدشکنی، جبن و ترس و امثال اینها پالایش کند. در این مکتب، ما با مدلی روبه‌رو هستیم که صفات اخلاقی، بیشتر در شخص، ممثل و متعین می‌شود.

دیگران هم با این انسان‌های طراز اخلاق، روبه‌رو می‌شوند و سعی می‌کنند از آنها بیاموزند. اما چون معمولا انسان‌ها از جهت احساس و به کار بردن نیروی عقل، متوسط هستند، برای آن‌ها خیلی دشوار است که تبدیل به انسان‌های خوب و اخلاقی شوند، اگرچه ممتنع نیست. بنابراین تربیت انسان خوب، کار سخت و سترگی است، انرژی زیادی می‌برد و بازدهی زیادی ندارد. این نکته‌ای است که ارسطو -که خود از پرچمداران اخلاق فضیلت گراست- متوجه آن شده است و در رساله «سیاست»اش جمله‌ای دارد که می‌گوید شهروند کسی است که در شهری که مسکن اوست، حق دادرسی و بیان عقیده درباره امور از طریق شوراهای ملی، داراست. این فقره در کنار فقره‌های دیگری که در رساله سیاست است، شهروند خوب را یک شهروند حق‌محور معرفی می‌کند، در عین این که انسانی است اخلاق‌محور. اینها عباراتی از ارسطوست که اینجا نقل می‌کنم.

حق مسکن، دادرسی، آزادی بیان عقیده، حق احترام، حق اشتغال، حق سهم داشتن در اداره کشور. این موارد، عنوان‌ها، سمت‌ها و مناسکی است در مدیریت کشور. بنابراین شهروند خوب، شهروندی است که حقوق خود را می‌شناسد و برمنبای حق، تربیت می‌شود. نکته دیگری که باز در نگاه ارسطو به چشم می‌خورد این است که، شهروند خوب، شهروندی است که به بهترین وجه به وظایف خودش عمل می‌کند. نگاه در اینجا، نگاه کاربردی است. چنین نیست که انسان بافضیلت، آراسته به فضایل اخلاقی است، بنابراین از او انتظار می‌رود که اخلاقی عمل و رفتار کند، اخلاقی تصمیم بگیرد. این نگاه کاربردی را ارسطو با یک تمثیل بیان می‌کند و آن را به ناوبری تشبیه می‌کند. یعنی در یک کشتی افراد مختلفی در آن کار می‌کنند، عده‌ای پارو می‌زنند، عده‌ای سکان را نگه می‌دارند، عده‌ای دیده‌یابی می‌کنند، عده‌ای هم کارویژه‌های دیگری دارند.

یعنی این انسان خوب، انسانی است که مهارت دارد، غیر از آن که دانش و فضل دارد، دارای مهارت‌های کاربردی است. فقره دیگری از ارسطو را قرائت می‌کنم: برای آن که کشوری به صورت کمال مطلوب پدید آید، همه افراد باید فضیلت یک شهروند خوب را داشته باشند، ولی محال است که همه ایشان، فضیلت یک آدم خوب را داشته باشند.

پیش‌فرض ارسطو این است که تربیت انسان خوب، سخت و دشوار است. بنابراین ارسطو، دایره را برای شهروند حق‌محور و اخلاق‌محور باز می‌کند و امکان این را فراهم می‌کند که تمام افراد کشور به عنوان شهروند خوب شناخته شوند. اگرچه بخشی هم می‌توانند انسان‌های خوبی باشند. این پرسش مطرح می‌شود که اگر بنای ما بر تربیت انسان خوب بود، آن‌ها که نخواستند انسان خوبی شوند و خواستند در حد انسان بد باقی بمانند، تکلیف ما با آنها چیست؟ آیا باید طرد شوند؟ آیا باید کنار گذاشته شوند و منزوی شوند؟ در حالی که شهروند خوب که به نحو کاربردی با اخلاق و وظایف خود آشنا می‌شود، می‌تواند از حقوق کاملی برخوردار باشد و نقش خودش را به درستی ایفا کند.

بخش دوم بحث همانطور که گفته شد اختصاص دارد به این سوال  که ویژگی‌های شهروند خوب چیست؟ عنوان‌ فهرست ۱۲ گانه‌ای را به صورت کوتاه ذکر می‌کنم که بعضی‌ از آن‌ها، حق‌محور و مبتنی بر حقوق است، بعضی هم مبتنی بر اخلاق است. این شهروند خوب باید بتواند از خرد خود استفاده کند. حقوق بشر و الزامات آن را بشناسد. با حقوق شهروندی که خودش شهروند است، آشنا باشد. به حقوق دیگران و به حقوق خودش حرمت بگذارد. رعایت قانون در تمام سطوح داشته باشد، از خانواده و کشور گرفته تا جهان. اهل گفت‌وگو، هم‌اندیشی، همکاری و مشارکت باشد و این ویژگی‌ها در او به شکل مهارت درآمده باشد.

اهل سعه صدر، تساهل و مدارا باشد، مسئولیت اجتماعی را درک کند، کمک به هم‌نوع، نوع دوستی و فروتنی، رعایت نظم و امنیت را بیاموزد و به‌کار گیرد. اهل رقابت سالم باشد و کنشگری فعال در عرصه‌های فرهنگی و سیاسی باشد. در بنگاه‌ها و نهادهای مدنی فعالیت کند، و مبارزات و اعتراضات او، دور از خشونت باشد. در این زمینه خاطره‌ای دارم. یادم است روزی در شمال اروپا، تصادفا از خیابانی عبور می‌کردم که مدرسه‌ای نزدیک آن بود. دیدم که معلمی، شاگردها را کنار خیابان آورده، آن‌ها می‌خواهند از خیابان عبور کنند. به آن‌ها یاد می‌داد که خط عابرپیاده چیست. به کدام سمت نگاه کنیم، وقتی می‌خواهیم از این سمت بلوار عبور کنیم. سرمان را باید کدام سمت بچرخانیم. درس عبور از خیابان را تمرین می‌کردند.

تمام مثال‌هایی که ذکر کردم که بیش از این هم هست، این که عادت شود، ملکه شود و به‌صورت کاربردی در ما شکل گیرد. حالا سوال این است که این شهروند خوب، با کدام مبانی اخلاقی می‌تواند شهروند خوبی باشد. مبانی اخلاقی باید به نحوی باشد که بتواند همه افراد را با توانایی‌ها، علایق و کشش‌ها، پاسخ دهد. به نظرم می‌آید که اولین مبنا، اخلاق وظیفه‌گراست. من شهروند خوبی هستم، شهروندی هستم که به تمام وظایف خودم عمل می‌کنم، تمام صفاتی که ذکر شد. چرا که این صفات، فی‌نفسه دارای ارزش ذاتی است. وظیفه‌گرایی همین است. به خاطر خوب بودن راستگویی و امانت‌داری، من راست می‌گویم و امانت‌داری می‌کنم. در عین حال، مبنای فایده‌گرایی هم در اخلاق، در ارتباط با شهروند خوب معنا و مفهوم دارد.

من به همسایه خودم به عنوان شهروند خوب، آسیب نمی‌رسانم، تا او هم متقابلا به من آسیب و آزاری نرساند. من به نحوی در محله خودم کاسبی می‌کنم که به عنوان یک کاسب و شهروند خوب شناخته شوم. گران‌فروشی نمی‌کنم. چون اگر گران‌فروشی کنم، دست من رو می‌شود. کاملا بر اساس سود و محاسبه، می‌توان شهروند خوبی بود. مبنای سوم، قاعده زرین است. در دین یهود، Golden Rule یا قاعده زرین را داریم. در مسیحیت و در انجیل متا و لوقا، قاعده زرین تصریح شده است. در اسلام هم در نامه امام علی به امام حسن، فقره‌ای است که نسبت به قاعده زرین صراحت دارد. در ایران، سعدی در بخش نصایح، قاعده زرین را در دو بیت سروده و به ما منتقل کرده است

من شنیدم ز پیر دانشمند / تو از من به یاد دار این پند

هر چه بر نفس خویش مپسندی / نیز بر نفس دیگری مپسند

در واقع تعریف امروزی قاعده زرین، خیلی خلاصه و روشن است. با دیگری طوری رفتار کن که رضایت می‌دهی در همان موقعیت با تو رفتار شود. بنابراین شهروند خوب می‌تواند پیرو قاعده زرین هم باشد. قاعده زرین هم تفسیر وظیفه گرایانه دارد، هم تفسیر فایده گراینه دارد که وارد بحثش نمی‌شوم. ما در گذار به دموکراسی، به شهروند خوب نیاز داریم، شهروندی که در جامعه آزاد، عادلانه، برابر، اخلاقی، مومنانه و توسعه‌گرا بتواند ایفای نقش کند. ما نیاز داریم که شهروند خوب تربیت کنیم، نه فقط به خاطر کشور خودمان در این مرز و قلمرو. اگر ما شهروند خوب تربیت کنیم، به آمار شهروندان خوب جهان، افزدوه‌ایم. بنابراین شهروند خوب، فقط شهروند ایرانی نیست، شهروند جهان است.

با توجه به بیشتر کشورهای توسعه‌یافته درمی‌یابیم که شباهت‌ها یا یکسانی‌ها در اخلاق شهروندی به عنوان شهروند خوب، بین همه مشترک است. کنش‌ها و واکنش‌ها، صبرها، تحمل‌ها، سرعت عمل‌ها و امثال آن. بنابراین ایران نیازمند است که شهروند جهان تربیت کند. برای این که ما جزئی از این جهان و خانواده‌ای از میان خانواده‌هایی هستیم که جهان ما را تشکیل می‌دهند. الان نوعی واگرایی و گسست و غریبگی و بیگانگی بین ما و اکثر کشورهایی که یا در حال توسعه هستند و یا توسعه‌یافته هستند، وجود دارد، در شکل‌های مختلف و صورت‌های گوناگون. بنابراین بحث ما، یک منظر فلسفی دارد که باید به آن توجه کنیم. از نظر آغاز می‌شود و این بحث‌ها به عمل منتهی می‌شود.

یک بخش جامعه شناختی هم دارد که همکار محترم من، آقای دکتر فاضلی، بیان خواهند کرد. طبیعی است که این انسان خوب، نیاز به تربیت دارد، از کودکستان تا دانشگاه. در کودکستان هم می‌شود برنامه‌ریزی کرد برای این که آداب و رفتار شهروندی خوب شکل گیرد، تا برسد به دانشگاه. در این بین، ما به کار جمعی نیاز داریم، اگر پذیرفتیم که تربیت شهروند خوب بر تربیت انسان خوب، اولویت دارد، برای این که بهتر جواب می‌دهد و راحت‌تر است. برای این که حق و اخلاق را با هم و به موازات هم پیش می‌برد. باید شروع کنیم و درباره مبانی و چارچوب‌ها، باید برنامه‌ریزی کنیم. نگوییم که الان دلار ۱۴ هزار تومان است و مشکل داریم.

الان ۴۰ سال است که هر روز، ما مسئله‌ای داشتیم. به گمانم سهم این موضوعات، خیلی مورد غفلت و بی‌مهری قرار گرفته است. این نکاتی را که عرض کردم را با کتاب‌های درسی فعلی مقایسه بفرمایید، با کلاس‌های درس و با جمع‌ها، از کودکستان تا دانشگاه. ببینید ما چقدر در تربیت انسان خوب موفق بوده‌ایم؟ ما دو واحد درسی دانشگاهی در همه رشته‌ها داریم. این دو واحد در مورد تربیت اسلامی و مبانی اسلامی بحث می‌کند. بنده تحقیق کردم، هیچ درس مصوبی نداریم، درباره فلسفه اخلاق در ایران. رشته فلسفه اخلاق نداریم. رشته فلسفه سیاسی نداریم. طبیعی است که غفلت شود. راهکار این است که شروع به کار فکری و اطلاع‌رسانی کنیم.

نهادهای مدنی باید در عرصه عمومی در این زمینه فعال باشند. یک باور عمومی مشترک نسبت به تربیت شهروند خوب، باید در این کشور شکل گیرد تا بعدا به صورت سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی درآید و نظام آموزشی ما را دگرگون کند. این نظام آموزشی، اشکالات بسیار زیادی دارد که می‌دانید. اما این اشکال، بسیار بنیادین است. هیچ وقت نپرسیدیم چرا باید همچنان، در گوش بچه‌های مردم، موعظه کنیم، نصیحت کنیم؟ این نصیحت‌ها و موعظه‌ها شنیده می‌شود؟ نمی‌گویم بی‌اثر است، ولی کارکرد بسیار محدودی دارد.

بنابراین به سمت شهروند خوب رفتن، بسیار اهمیت دارد. در این باره به یکی از نکاتی که در آثار کانت آمده است، اشاره می‌کنم. کانت معتقد است انسان، دارای دو قوه متنازع است. یک قوه، انسان را به سمت خیر و خوبی می‌برد. قوه دیگر به سمت شر و هوا و هوس می‌برد. انسان‌شناسی بشر، چنین است. تعبیر خیلی مشهوری دارد. می‌گوید از چوب پر پیچ و خم انسان چیز درست‌وحسابی نمی‌شود ساخت پس بیایید به جای تربیت انسان خوب، شهروند خوب تربیت کنیم.

البته کانت صراحت ندارد به این‌که این را از ارسطو گرفته ولی با توجه به این شناختی که از یونان باستان و ارسطو داشته، حرف او، حرف ارسطو را تداعی می‌کند. ما خیلی به افلاطون پرداختیم و خیلی کم از ارسطو بهره گرفتیم. نکته‌ جالب آنکه ما الان آنچه را که در جهان پیشرفته‌ قرن بیست‌ویکم به عنوان شهروند خوب می‌شناسیم، تفاوت چندانی با آنچه که ارسطو در سیاست مطرح کرده، ندارد.

محمد فاضلی: بهتر از من می‌دانید فضای جامعه‌ امروز ایران، فضایی است توأم با ناامیدی، زوال سرمایه‌ اجتماعی و انبوهی از مسائل که قبلا اسم آن را «همایندی بحران‌ها» گذاشتم. مثلا یک زمانی کشور بحران سیاست خارجه داشت ولی بحران آب نداشت، بحران بانکی نداشت یا خیلی اتفاقات دیگر نبود، اما امروز همه‌ این مشکلات و بحران‌ها همگرا شده‌اند. من بر این اساس قبلا تحلیلی کرده بودم که هیچ دولتی نمی‌تواند در این وضعیت هیچ موفقیت بزرگی به دست بیاورد، قبلا هم توضیح داده‌ام و نوشته‌‌ام. یکی از دلایل آن این است که سطح مناقشه‌ سیاسی در کشور به حدی بالاست که یکی  از دوستان قبل از این جلسه تحلیل می‌کرد، می‌گفت مثلا روزنامه‌های مخالف دولت هم خوشحال‌اند که ارز بالا رفته و نشان ناکارآمدی دولت است هم ناراحت‌اند که اگر خیلی بالا برود ممکن است کل آن از دست برود.

یعنی بالاخره در ابهام باقی می‌ماند که باید خوشحال باشد یا ناراحت باشد. این وضعیت در کلان خود منجر به این حالت می‌شود که گفتم، یعنی سیستم نمی‌تواند به هیچ موفقیت بزرگی نائل آید. شاید سرنوشتی که برجام پیدا کرده، ‌نتیجه‌ همین سطح مناقشه‌‌ سیاسی است. در وضعیتی که مناقشه‌ سیاسی آنقدر بزرگ می‌شود و مانع هرکاری می‌شود، موفقیت بزرگ به دست آوردن بسیار دشوار می‌شود. ما در دوره همگرایی مسائل و بحران‌ها هستیم و چندین مسأله باهم به شکل ریشه‌داری پیوند خوردند بنابراین حل کردن مسأله‌های بزرگ دشوار می‌شود.

در این شرایط نمی‌توانید مسائل بزرگ را حل کنید و همانطور که قبلا نوشته‌ام جامعه‌ ایران یک ویژگی دارد که می‌توان به آن «جامعه‌ مسائل حل‌نشده» گفت. ما یک جامعه‌‌ای داریم که دائما پرونده‌ها باز می‌شوند، بدون اینکه سرنوشت‌شان معلوم شود. پرونده‌ سیاست خارجی، پرونده‌ فساد،‌ اختلاس، اسیدپاشی، قتل این و آن، باز می‌شوند و هیچ‌کدام از این پرونده‌ها بسته نمی‌شوند و این‌ها مثل شبح در فضای اجتماعی حضور دارند. در جامعه‌‌ مسائل حل‌نشده، مناقشه‌ سیاسی بسیار بالاست و بحران‌ها به سمت یک وضعیتی همگرا می‌شوند. در این شرایط طبیعی است که مردم آن به تدریج دچار ناامید می‌شوند.

در این وضعیت ناامیدی، علیرغم این‌که همه در ساختارهایی به سر می‌بریم که ما را محدود می‌کنند ولی باید امید را بازآفرینی کرد. این جامعه اگر امید را هم از دست بدهد دیگر چیزی برای مقاومت کردن در برابر نیروهایی که این جامعه را به زوال می‌برند، وجود نخواهد داشت. برای مقاومت کردن در برابر این وضعیت اگرچه هنجاری است و برآمده از ساختار نیست‌، من از دو، سه سال پیش ایده‌ای را طرح کردم، با عنوان «موفقیت‌های کوچک» که در سطح فردی تا سطح دولت یا سطح حکومت می‌تواند مطرح باشد. منظورم از موفقیت‌های کوچک این است که همه‌ ما در درون ساختارهایی زندگی می‌کنیم که جلوی خیلی از کارهای‌مان را می‌گیرد. مثلا ساختار حمل‌ونقل عمومی در شهر تهران ناقص است، بنابراین اگر کسی بخواهد از حمل‌ونقل عمومی استفاده کند خیلی به زحمت می‌افتد. از دوچرخه بخواهد استفاده کند هم خطر دارد و هم به زحمت می‌افتد.

ساختار مصرف آب در کشور به گونه‌ای است که یک توسعه‌ مبتنی بر فراوانی‌ آب و مصرف نامناسب در بخش‌های مختلف وجود دارد، خانه‌های ما به گونه‌ای ساخته شدند که در آن مصرف آب، بخاطر استاندارد نبودن شیرها، بسیار بالاست. ولی در میان همه‌ این محدودیت‌های ساختاری که ما داریم، هنوز ظرفیت‌هایی هست برای این‌که یک انسان زحمت‌هایی را بر خودش تحمیل کند و سعی کند اخلاقی‌تر زندگی کند. به عبارتی همه‌ آدم‌ها، همه‌ سازمان‌ها و کل حکومت و دولت، محدودیت‌هایی دارند ولی علیرغم محدودیت‌های‌شان می‌توانند دست به کارهایی بزنند که خلاف رویه‌ی جاری است.

مثلا مبحث ۱۶ ساختمان می‌گوید خروجی یک شیر آب در خانه باید چهار لیتر باشد، فرقی نمی‌کند شیر روشویی یا آشپزخانه. اما اغلب خانه‌های ما را اگر اندازه بگیریم، خروجی‌اش بین ۱۰ تا ۱۳ لیتر است، یعنی تقریبا چهاربرابر حد استاندارد. اما اگر همه ما کمی به خود  زحمت دهیم و شیر را با احتیاط باز کنیم، علی‌رغم این‌که این شیر درست طراحی نشده و خوب نیست می‌توان، در حد همان دو لیتر تا سه لیتر مصرف کرد.

در این شرایط، اولین پرسشی که جامعه‌شناسان و اقتصاددانان پیش روی ما می‌گذارند این است که وقتی آب قیمت ندارد، چرا مصرف‌کننده باید آنقدر به خودش زحمت بدهد که کم مصرف کند؟ اما واقعیت این است از قیمت که بگذریم، هیچ ساختار سیاسی، هیچ نظارت استصوابی،‌ هیچ گره ساختاری در ساخت نظام سیاسی، هیچ تنشی در نظام بین‌الملل و هیچ عدم رابطه‌ای با آمریکا مانع از این نمی‌شود که شیرتان را به اندازه‌ی دو لیتر در دقیقه باز کنید. یعنی اگر شهروند خوبی باشیم و مسئولیت‌پذیر، این نکته ساده را رعایت می‌کنیم و این خود یک موفقیت است.

حالا می‌توان کمی این موفقیت‌ را بزرگ‌تر کرد. مثلا یک فرد طبقه‌ متوسط که درآمد ماهیانه‌اش پنج میلیون تومان باشد، می تواند همه‌ شیرهای خانه‌‌اش را مجهز به ابزارهای کاهنده‌ مصرف کند تا استاندارد را رعایت کند و آب خروجی سردوش حمام خانه‌اش را شش لیتر تا هشت لیتر کند و روشویی و آشپزخانه را چهار لیتر کند که جمعا بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار تومان هزینه دارد. تا قبل از این قیمت دلار که تقریبا با ۴۰ هزار تومان می‌‌شد این کار را انجام داد.

هیچ طبقه‌ متوسطی نمی‌تواند بگوید که اگر امروز ۴۰ هزارتومان خرج کاهنده‌های مصرف آب نمی‌کنم، بخاطر نظارت استصوابی است. در اصفهانی که امروز در معرض بی‌آبی است یا در تهران یا دیگر شهرهای بزرگ که مشکل کمبود آب جدی است، می‌توان به راحتی با این کار، به میزان قابل توجهی در مصرف آب صرفه‌جویی کرد. این نوع تدابیر، ربطی به مشکل ما و آمریکا ندارد و یا به حقوق تضییع‌شده شهروندی من کاری ندارد.

البته اصل ساختار هم برای یک موفقیت کوچک شما،‌ تشویقی در نظر نمی‌گیرد. در ساختار کشورهای توسعه‌یافته با قیمت‌گذاری  آب و استانداردهای ساختمان مسکن، شما را به سمت موفقیت‌های کوچک سوق می‌دهند. شاید تشویق نکنند، اما مانع‌تان هم نمی‌شوند. حالا می‌توان برگشت به آن بحث آقای دکتر محمودی که شهروند خوب کسی است که تا حدی نوآور و تا اندازه‌‌ای ریسک‌پذیر است. حتی خطر مسخره‌شدن توسط دیگران را هم می‌پذیرد، اما از اصول شهروند خوب دست برنمی‌دارد.

گاهی اوقات شما در این اوضاع و احوالی که همه تلاش می‌کنند که پنج پوشک بیشتر بخرند، شما برای این‌که پوشک مازاد بر نیاز نخرید، باید به همان اصول پای‌بند بمانید. درست است که منطق عقل اقتصادی، منطق نظریه‌ انتخاب عاقلانه، منطق جامعه‌شناختی، همه‌ چیز شما را به این نتیجه می‌رساند که شما هم به این جریان بپیوندید، اما چیزی هم مانع شما نمی‌شود که این کار خوب را انجام بدهید. بعلاوه موفقیت‌های کوچک اثر دومینویی دارند.

یعنی اگر همه‌گیر شوند باعث تحول ساختاری می‌شوند. دو رویکرد به نظام امروز جامعه‌ ایران است،‌ یک عده می‌گویند تا کل، درست نشود هیچ چیز درست نمی‌شود. یا ما این رابطه‌مان را با آمریکا درست می‌کنیم، نظارت استصوابی را حل می‌کنیم،‌ حقوق شهروندی محقق می‌شود، قوه قضاییه اصلاح می‌شود، اقتصاد این‌جوری می‌شود، بانک مرکزی آن‌جوری می‌شود،‌ بعد کل آن که درست شد ما هم درست می‌شویم. حقیقت این است که چنین نمونه ‌تاریخی را من پیدا نکردم.

به عنوان یک جامعه‌شناسی که کار تطبیقی تاریخی کرده، من در تاریخ پیدا نکردم که یک کشوری اول همه چیزش درست شده، بعد مردم آن درست شدند یا عناصر سازمانی‌اش، همه با هم درست شده باشند. از یک عرصه‌هایی اصلاحات شروع شده و آن عرصه‌ها اثر دومینویی داشتند. یک قانون، یک فرد اثرگذار، ساخت یک نهاد، پیشرفت یک ایده، در یک عرصه‌ای از تاریخ،‌ در یک بازه‌‌ زمانی شروع شده و بعد پیشرفت کرده و همه جامعه و کشور را دربرگرفته.

زمان اصلاحات هم به مرور در طول تاریخ کمتر شده است. مثلا در اروپا، این روند، نزدیک قرن هفدهم شروع شده و ۲۰۰، ۲۵۰ سال طول کشیده،‌ و در کشورهایی مثل کره‌ جنوبی و مالزی این بازه به ۶۰، ۷۰ سال رسیده است. اما این‌گونه نبوده که همه چیز با هم درست شود. الان ما با وضعیتی مواجه هستیم که بر اثر ناامیدی و شرایط یک عده‌ای می‌گویند تا در این کشور دموکراسی محقق نشود، هیچ چیز درست نمی‌شود.

البته لحظه‌ای که بگوییم دموکراسی محقق شده یعنی تقریبا همه‌چیز درست شده یعنی اگر ساختاری به دموکراسی نگاه کنید، قوه قضاییه درست شده، اقتصاد پویایی شکل گرفته، ساخت حقوقی، قوامی پیدا کرده، حقوق شهروندی محقق شده است و… بنابراین ارجاع به سطوحی کلان و بزرگ که دست نیافتنی‌اند، خودش تولید ناامیدی می‌کند. با این تعریف از موفقیت‌های کوچک که من آن را در سطح سازمان هم طرح می‌کنم،‌ می‌توان امیدواری را هم به جامعه بازگرداند.

مثلا وزارت رفاه، وزارت بهداشت یا وزارت نیرو را در نظر بگیرید. موفقیت بزرگ وزارت نیرو چه زمانی است؟ الان کسری آب خانه‌ها در ایران، در آب‌های زیرزمینی به ۱۳۶ میلیارد متر مکعب رسیده، اگر روزی این کسری آب‌ها، به صفر یا ۱۰ میلیارد متر مکعب رسید، وزارت نیرو می‌تواند بگوید موفقیتی بزرگ به دست آورده است، اما این حادث نمی‌شود به دلیل انبوه مشکلاتی که ما در حوزه آب با آن روبرو هستیم. بنابراین اگر می‌خواهید یک روزی ۱۳۶ میلیارد متر مکعب را تعادل‌بخشی کنید، باید در تک‌تک بخش‌ها موفق شده باشید.

یعنی اگر امروز توانستیم همه‌ شیرهای آب ایران را به این کاهنده‌های مصرف مجهز کنیم و هر ایرانی در آب شرب و بهداشت خود ۲۰ تا ۳۵ درصد صرفه جویی کرد، آب کشور متعادل نمی‌شود اما سال بعد در اصفهان بحران این‌که مردم تشنه بمانند، نخواهیم داشت. واقعیت این است که اگر کل شیرهای کشور که حدودا ۱۳۰ میلیون شیر است را به این کاهنده‌های مصرف مجهز کنیم،‌ مشکل آب شرب کشور تا حد زیادی برطرف خواهد شد. حالا این را می‌توانیم در سطح حکومت هم بالا ببریم.

حکومت برخی از کارها را می‌تواند انجام دهد که موفقیت کوچک به حساب می‌آید یعنی وقتی انجام دهد مردم به او نمی‌گویند ما همین را از تو می‌خواستیم اما یک سیگنال مثبت است، می‌گویند یک کاری انجام داد. معلوم شد یک چیزی بلد است. یک جا با ما همراه شد. حالا اگر بخواهیم این را تعریف کنیم من این را با مقوله‌ اصلاحات پیوند می‌زنم، چون تا جایی که من اصلاحات را فهمیدم، اصلاحات قائل به امر تدریجی است.

ما قائل به هیچ معجزه‌ای نه در سیاست، نه در اقتصاد، نه در محیط زیست نیستیم چون اصلا امکان‌پذیر نیست. اگر این موفقیت‌های کوچک را بخواهیم در سطح حکومت و اصلاحات دنبال کنیم، من می‌گویم  محور موفقیت کوچک، رفع خشونت باشد، البته با یک تعریف موسعی از خشونت. خشونت به چه معنا؟ ما خشونت را در صورت‌های مختلف در جامعه‌مان تجربه می‌کنیم. خشونت علیه طبیعت، همین ‌که می‌رویم در حمام ۱۸ دقیقه با آواز ابوعطا دوش می‌گیریم، این خودش خشونت علیه طبیعت است.

همین‌ که تصمیم می‌گیریم در شهر هرجوری دل‌مان می‌خواهد بناها را گسترش دهیم، خشونت است. اگر بغل یک بنای تاریخی بازمانده‌ی ۳۰۰۰ ساله می‌رویم، تجهیزات و تأسیسات عمرانی می‌سازیم و در محدوده‌ میراث فرهنگی هرکاری دل‌مان می‌خواهد می‌کنیم، یعنی خشونت علیه میراث تاریخی و فرهنگی. اگر حقوق دانشجوی معترض را نادیده می‌گیریم و او را ستاره‌دار و از تحصیل محروم می‌کنیم، یعنی خشونت. اگر ۵۷ درصد زنان در محل کار یا در جامعه، خشونت‌های مختلفی، از متلک گرفته تا تجاوز جنسی را تجربه می‌کنند، این هم خشونت است. اگر کودکان کتک می‌خورند، خشونت است.

خشونت در اقتصاد هم یعنی علیه قواعد اقتصاد، با قیمت ارز بازی می‌کنیم. من این را به اندیشه‌ای که آمارتیا سن دارد وصل می‌کنم. آمارتیا سن در کتاب «اندیشه‌ عدالت» می‌گوید: آن چه منطقا ما را بر می‌انگیزد، نه صرف تمیز نابسندگی کمال عدالت در جهان، نه این‌که فکر کنیم کمال عدالت مطلق محقق نشده و ما ناراضی هستیم، بلکه وجود بی‌عدالتی‌های آشکارا چاره‌پذیر پیرامون ماست.

او در واقع معتقد است یک بی‌عدالتی‌هایی هست، آشکارا می‌شود آنها را حل کرد، ما ۱۷۰، ۱۸۰ هزار کودک در این جامعه داریم یا به قول وزارت رفاه ۱۴۶ هزار نفر که اینها مدرسه نمی‌روند، ۸۰ میلیون ایرانی با ۵۰۰ میلیارد دلار GDP با یک دولت عظیم باید بتواند ۱۳۶ هزار کودک که از مدرسه بازمانده‌اند را به مدرسه برگرداند. این خشونت علیه کودکان است. ما نمی‌خواهیم وضع همه‌ کودکان را اصلاح کنیم، ما نمی‌خواهیم وضع همه زنان یک‌دفعه عادلانه شود، اما می‌توان موارد مشهود را اصلاح کرد.

مثلا در کشور مشکلی هست به نام ازدواج کودکان زیر ۹ سال، این خشونت علیه کودکان و خشونت علیه زنان است. آمارتیا سن می‌گوید هدف بهسازی عدالت و زدودن بی‌عدالتی در قلمروهای عملی است، نه همه‌ عدالت. ما نمی‌خواهیم نهادهای کاملا عادلانه برقرار کنیم بلکه تمرکز بر حیات روزمره‌ انسان‌ها و دوری گزیدن از برخی کاستی‌های بنیادین در حیات آدمی است. سن معتقد است مسیر این کار از مسیر گفت‌وگو محقق می‌شود.

آماری را همکاران من در وزارت نیرو می‌دادند، می‌گفتند متوسط مصرف آب کشور برای هر نفر در روز ۱۵۳ لیتر است. این رقم در تهران ۱۸۳ لیتر است،‌ در پایین‌ترین استان ما میانگین ۱۱۲ لیتر است، مناطقی از تهران میانگین مصرف آب شرب و بهداشت در روز ۷۰۰ لیتر است. می‌توانید بگویید اینها اصلا جزء آبزیان محسوب می‌شوند. این بی‌عدالتی آشکار است که یک جایی از کشور میانگین ۱۱۲ باشد و یک جایی ۷۰۰ باشد.

این را باید رفع کرد، اگر این را انجام دادیم وضعیت آب کشور پایدار نشد، ما از مسأله آب راحت نشدیم، نسل‌های بعدی برای‌‌مان کف نخواهند زد بگویند آب کشور را برای‌مان درست کردند. اما اگر ۷۰۰ لیتر را اصلاح کردی و در یک اقلیم خشک و کم‌آب، میانگین به سمت سازگاری رفت،‌ ما به یک موفقیت کوچک دست پیدا کردیم. این موفقیت کوچک در سطح فردی قابل تعریف است، یعنی همانی که شیر خانه‌ات را اصلاح کنی، سازمانی وزارت نیرو می‌شود ۷۰۰ لیتر را به میانگین کشور تعدیل می‌کند و در سطح حقوق افراد آب و برق را به ایشان واگذار می‌کند و در سطح حکومت هم تثبیت کردن این امر از طریق مکانیزم‌های سیاست‌گذاری عمومی می‌شود.

نکته‌ مهم این است، آن‌چه ما احتیاج داریم،‌ باز هم به عبارت خود آمارتیا سن می‌گویم، وفاقی برآمده از خرد جمعی بر سر رتبه‌بندی گزینه‌های قابل تحقق است. یعنی رتبه‌بندی کنیم چه کاری قابل انجام است. کشوری که ۵۰ ، ۶۰ سال،‌ در آن ناکارآمدی وجود داشته، کشوری که ۴۰ سال در‌ آن صورت‌هایی از بی‌عدالتی وجود داشته، به یک باره قابل اصلاح نیست. نکته‌ مهم این است، خردورزانه در مسیر گفت‌وشنودی بر سر رتبه‌بندی برترین گزینه‌ای قابل تحقق با هم توافق کنیم و برای رسیدن به آنها تلاش کنیم.

مهم این است که در این فرآیند موفق شویم صورت‌های بی‌عدالتی بارز و آشکار را به تدریج حذف کنیم. حرف من این است که درست است فرآیند هنجاری است و شاید ساختار ما را به این سو نمی‌برد اما یک تعریف از اصلاحات که می‌تواند به تقویت امید معطوف باشد این است: رتبه‌بندی کردن اصلی‌ترین صورت‌های خشونت در جامعه ایران که بدون بیشترین مقاومت‌های ساختاری یا با کم‌ترین مقاومت‌های ساختاری می‌شود آنها را حل کرد. به نحوی که جامعه به طور کلی امیدوار شود که ما به سمت وضعیت بهتری حرکت می‌کنیم.

این باعث می‌شود فروپاشی امید در جامعه رخ ندهد. نکته‌ دوم اینکه برترین گزینه‌های رتبه‌بندی شده برای حذف صورت‌های خشونت معطوف به اثر دومینویی باشند. یعنی اگر اولی را موفق شدیم، کار برای دومین موفقیت که احتمالا یک میلی‌متر از قبلی بزرگ‌تر است،‌ راحت‌تر و با مقاومت کم‌تری باشد و نکته سوم این است که همه‌ اینها در کنار هم سطح تنش و مناقشه را در نظام اجتماعی به سطح پایین‌تری، منتقل کنند.

این یک دستور کاری است که من به عنوان یک فرضیه طرح می‌کنم، فرضیه‌ای که بتوانیم روی آن کار کنیم و مجموع گزینه‌هایی را که در عرصه‌های مختلف است شناسایی کنیم. ما در عرصه‌ بهداشت و درمان به یک باره نمی‌توانیم نظام بهداشت و درمان‌مان را مثل فرانسه کنیم ولی می‌توانیم سر اجرای نظام ارجاع بایستیم. کلی هزینه‌های کشور را کم می‌کند. بخش آب‌مان در بازه‌ یک تا دو دهه، خیلی زور بزنیم بتوانیم به یک پایداری نسبی برسانیم ولی می‌توانیم سر کنترل کردن مصرف آب شرب با تکنولوژی‌ها و ابزارها بایستیم. قیمت انرژی و آب و برق را نمی‌شود در ایران یک‌دفعه صلاح کرد ولی می‌توانیم بر سر مسیرهای حرکت به سمت بهتر شدن اجماع کنیم.

ما نظام رفاهی این کشور را نمی‌توانیم به یک‌باره درست کنیم و کل معلولین، زنان سرپرست خانوار نیازمند، معتادان و… را درمان کنیم اما می‌توانیم بر متجاهرترین وضعیت‌های آسیب و کمک کردن به آن‌هایی که بیشترین نیازمندی را دارند، متمرکز شویم. این می‌تواند دستور کاری برای اصلاحات باشد که جامعه را برای انجام دادن آن بسیج کنیم و در این چهارچوب می‌توان بر شهروندی که خودش را متعهد می‌کند به موفقیت‌های کوچک می‌کند، حساب کرد و هم‌چنین در مجموع شهروندانی که در دل یک سازمان خودشان را به کسب موفقیت‌های کوچک متعهد می‌کنند، حساب کرد.

پایان پیام

 

نویسنده : بنیاد باران |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.